تاريخ : جمعه هشتم دی 1391 | 10:42 | نویسنده : علیرضا عبدلی
یک پل عابر پیاده جالب در چین به بهربرداری رسید. این پل غول پیکر دور تا دور میدان بزگ شهر را بهم می دوزد. این پل در مرکز شهر شانگهای ساخته شده است.
 


تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 | 20:33 | نویسنده : علیرضا عبدلی

عنوان مقاله: مبانی زیبایی شناسی در محیط شهری (12 صفحه)
نویسنده : آرنولد ویتیک،
مترجم : مهدیزاده، جواد


مبانی زیبایی‌شناسی در محیط شهری

آرنولد ویتیک-ترجمهء جواد مهدیزاده

مقدمه

اصطلاح زیبایی‌شناسی یا استه‌تیک‌ (Aesthetics) از یک واژهء یونانی گرفته شده که ادراک حسی معنا می‌دهد.در قرن هیجدهم میلادی الکساندر بومگارتن‌1این واژه را در مفهوم ادراک و ارزیابی‌ زیبایی به کار برد.این اصطلاح جدید از میانهء قرن‌ نوزدهم به بعد در میان مردم انگلیسی زبان رواج‌ عام پیدا کرد.در برخی از جریانهای فلسفی نوین‌ این گرایش وجود دارد که اصطلاح زیبایی‌شناسی‌ را در مفهومی وسیع‌تر از ارزیابی زیبایی به کار می‌برد،و از جمله به ماهیت،جاذبه و سایر کیفیات‌ زیبایی در یک برداشت جامع نظر دارد.

دانش زیبایی‌شناسی یکی از شاخه‌های فلسفه‌ است و یکی از ارزشهای اساسی سه‌گانه در فلسفهء یونانی،یعنی«حقیقت»،«خیر»و«زیبایی»را تشکیل می‌دهد.روابط میان این ارزش‌ها و اهمیت‌ نسبی هرکدام،از روزگار افلاطون و ارسطو به بعد، موضوع بحث فیلسوفان بوده است.زیبایی اگرچه،به‌ دلیل جدایی نسبی آن از نیازهای اولیهء انسانی،کمتر از دو ارزش دیگر مورد توجه قرار داشته،ولی با وجود این،همواره تأثیر آن در روان انسان و سعادت‌ انسان،تا حدودی معلوم و شناخته شده بوده است.

مبانی فلسفی زیبایی‌شناسی

به عنوان مقدمه‌ای برای بررسی زیبایی‌شناسی‌ برنامه‌ریزی شهری و طراحی شهری لازم است که‌ به برخی از اصول فلسفی زیبایی‌شناسی،که‌ به طور کلی مورد قبول قرار گرفته،اشاره شود. ادراک زیبایی،تا حدود زیادی یک امر ذهنی تلقی‌ می‌شود.یعنی اینکه زیبایی،کیفیت یک پدیدهء عینی‌ و مستقل از ادراک‌کنندهء آن نیست،بلکه ارزشی‌ است که از سوی فرد دریابنده به یک وجود عینی‌ مثل یک منظرهء طبیعی،یک بنا،یک پردهء نقاشی،یک‌ شعر و یا یک آهنگ موسیقی افزوده می‌شود. بنابراین،اینکه چه چیزی زیبا و چه چیزی زشت‌ است،به عقیدهء فرد بستگی دارد.اما مشابهت‌های‌ عقل انسانی و گرایش مردمانی با تمدن واحد و اصول آموزشی یکسان به تفکری همانند،که به‌ داوری زیباشناختی یکسان و اتفاق‌نظر می‌انجامد، موجب شده که برخی از فیلسوفان قایل به عینیت‌ زیبایی شوند.این امر چنانکه خواهد آمد،اهمیت‌ زیادی برای برنامه‌ریزان شهری دارد.

دریافت زیبایی در چیزها،به نخستین مرحلهء ادراک،یعنی پیش از آنکه فایده یا اهمیت معرفتی‌ آنها معلوم شود،بستگی دارد.به همین دلیل شکل‌
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 29)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) یک بنا،قبل از آنکه دانسته شود که کلیسا یا کارخانه است،باعث احساس خوشایندی یا ناخوشایندی می‌گردد.اما در بسیاری از آثار برگزیدهء هنری،به ویژه در شعر،موسیقی، معماری،نقاشی انتزاعی و مجسمه‌سازی،دو جنبهء موضوع و شکل،چنان درهم آمیخته و یکپارچه‌ است که تفکیک آنها از یکدیگر آسان نیست.این‌ وجه تمایز،از نظر زیبایی‌شناس یا معمار و برنامه‌ریز شهر اهمیت بسیار دارد.

زیبایی‌شناسی و شهر

برای دریافت و لذت بردن از طراحی شهری و سیمای شهر (TownscaPe) 2کدام اصول‌ زیباشناختی را می‌توان تدوین و یا حد اقل پیشنهاد کرد؟و پایهء فلسفی احتمالی برای تنظیم ضوابط زیبایی‌شناسی در طراحی شهری،به عنوان یک هنر مورد استفادهء عامه،چه خواهد بود؟

اگر بتوان میان زیبایی‌شناسی معماری و زیبایی‌شناسی برنامه‌ریزی شهری تمایز قایل شد، شاید بتوان گفت که موضوع معماری عبارت است‌ از بناها و مجموعه‌های ساختمانی و ابعاد محسوس درونی و بیرونی آنها و موضوع طراحی‌ شهری،در متن برنامه‌ریزی شهری،به طور عمده‌ عبارت است از فضاهای حرکت مردم و وسایل‌ نقلیه که بین مجموعه‌های بزرگ ساختمانی قرار گرفته است.از دیدگاه بصری،طراحی شهری، در درجهء اول طراحی فضاها محسوب می‌شود.

تجربهء زیباشناختی در معماری،به طور عمده، بر روابط انتزاعی شکل‌ها،تعریف فضا و عناصری‌ که آنها را خوشایند و لذت‌بخش می‌سازد مثل‌ ضرباهنگ(ریتم)،رنگ و سایه روشن استوار است.احساس زیباشناختی در عرصهء طراحی و سیمای شهر،نیز به همین‌گونه است،ولی بیشتر بر روی فضا،که در اینجا خصلتی گسترده‌تر دارد، تأکید می‌ورزد.

نکتهء مهم در زیبایی‌شناسی محیط شهری یا سیمای شهری،روحیه و خصلت فرد دریافت‌کننده‌ است.برای ارزیابی معماری یک بنا،معمولا آن را جدا از محیط مورد ملاحظه قرار می‌دهند،اما یک‌ طراح هشری به آثار عرصهء وسیعی از بناها و فضاها می‌اندیشد.محیط شهری،احتمالا کمتر مورد توجه بازدیدکنندگان و سیاحان قرار می‌گیرد،زیرا آنان به طور آگانه یا نسبتا آگاهانه،بناهای خاصی را برای تماشا برمی‌گزینند.اما شهروندانی که در شهر زندگی‌ می‌کنند آشنایی زیادی با محیط خود دارند و هر روزه در فضاهای آن حرکت می‌کنند.ممکن است‌ که آشنایی شهروندان با محیط پیرامون خود بسیار عمیق باشد و ممکن است که نسبت به آن‌ علاقه‌مند یا بی‌علاقه باشند.همچنین ممکن است که‌ آگاهی آنان از محیط خود بسیار ناچیز و مبهم‌ باشد که در این صورت نیز،علاقه و یا عدم علاقه‌
زیبایی،کیفیت یک‌ پدیدهء عینی و مستقل از ادراک کنندهء آن نیست، بلکه ارزشی است که از سوی فرد دریابنده‌ به یک وجود عینی‌ مثل یک منظرهء طبیعی، یک بنا،یک پردهء نقاشی،یک شعر و یا یک آهنگ موسیقی‌ افزوده می‌شود. بنابراین،اینکه‌ چه چیزی زیبا و چه چیزی زشت‌ است،به عقیدهء فرد بستگی دارد.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 30)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
تجربهء زیباشناختی‌ در معماری، به طور عمده، بر روابط انتزاعی‌ شکل‌ها،تعریف فضا و عناصری که آنها را خوشایند و لذت‌بخش‌ می‌سازد مثل‌ ضرباهنگ، رنگ و سایه روشن‌ استوار است.

وجود خواهد داشت.ولی چندان روشن نخواهد بود.شهروندی که آگاهی عمیقی از محیط خود دارد،ممکن است از برخی از جلوه‌های خاص آن‌ مثل خیابانی دلپذیر با بنایی شکوهمند در انتهای‌ آن و یا میدانی محصور و جذاب لذت ببرد،همچنین‌ ممکن است برای رفت‌وآمد خود راهی را که‌ لذت‌بخش‌تر است برگزیند.

یک شهروند ناآشناتر،ممکن است به‌ همین‌گونه عمل کند،اما دلیل آن را نمی‌داند و نمی‌تواند علل عادت‌های خود را توضیح دهد.کسان‌ بسیار دیگری هستند که خیلی کم به علل‌ زیباشناختی علاقه یا بی‌علاقگی خود به محیط آگاهی دارند.آنان همان‌طور که به شدت در کودکان دیده می‌شود،به واسطهء بیم اندکی که از یک بنای بدهیبت دارند و یا بنا به دلایلی مشابه اغلب‌ حاضر نیستند که از مسیری معین عبور کنند.در هرحال بعید است که کسی حواس سالم و فعال‌ داشته باشد،ولی نسبت به یک محیط شهری کاملا بی‌تفاوت باقی بماند.

معیارهای زیبایی

اساس طراحی شهری و سیمای آیندهء شهرها، متکی به اعتبار آن دسته از معیارهای زیباشناختی‌ است که مقبولیت عام دارد.همان‌طور که پیش از این‌ اشاره شد،ذهنیت مشترک جمعی می‌تواند برخی از معیارهای عینی را به وجود آورد.اثر هنرهای‌ بصری،یعنی معماری،مجسمه‌سازی و نقاشی، دارای کیفیت یا خصلتی است که با یک انگیزش‌ حسی،معنایی یا زیباشناختی همراه است.به‌ نحوی که باعث برانگیختن احساسات در بیننده‌ می‌شود.همین خاصیت اثر هنری است که انگیزش‌ زیباشناختی را به میزان زیادتر در میان کسانی‌ پدید می‌آورد که تجربهء بیشتری از آن دارند و در نتیجه منجر به پیدایش معیارهای ذوق می‌گردد.

هیوم‌3که اصطلاح شور (Sentiment) را برای‌ بیان عواطف زیباشناختی حاصل از یک شی‌ء به‌ کار برده،کوشیده است که معیارهای عامی برای‌ ذوق به دست آورد.او در کتاب مقالات اخلاقی، سیاسی و ادبی خود به«الگوها و اصولی»اشاره‌ می‌کند که«از طریق توافق و تجربهء مشابه ملل در طول قرون و اعصار رواج یافته است».او همچنین‌ از پیشداوری‌هایی سخن می‌گوید که حس زیبادوستی‌ ما را تباه می‌سازد و یادآوری می‌کند که کسانی که‌ نمی‌توانند عقیدهء خود را با معیارهای رایج انطباق‌ دهند،بدذوق محسوب می‌شوند.

کانت‌4در کتاب نقد داوری زیباشناختی،زیبا را به عنوان چیزی تعریف می‌کند که«جدا از هر مفهومی‌ لذت و خرسندی به وجود می‌آورد.»وی از یک‌ اتفاق نظر عمومی بحث می‌کند که آن را«اعتبار عام‌ ذهنی»می‌خواند.کانت در همین کتاب ارزش‌های‌ زیباشناختی را با ارزش‌های اخلاقی مرتبط می‌سازد و چنین نظر می‌دهد که برخی الزام‌های اخلاقی برای‌ دوست داشتن چیزهای زیبا،که تحسین همگان را برانگیخته‌اند،وجود دارد.اگر کانت و هیوم در قرن‌ بیستم،با این همه اختلاف نظر،زندگی می‌کردند، تردید بیشتری از خود،در ارائهء معیارهای‌ زیباشناختی مورد قبول عام،نشان می‌دادند.

ساموئل الکساندر5در کتابی به نام زیبایی و اشکال دیگر ارزش(لندن-3391)راهی مشابه را دنبال کرده است.او دلایلی برای خصلت‌ غیرشخصی بودن ارزش زیباشناختی و نیز معیاری برای داوری زیباشناختی مطرح می‌سازد.

وی می‌نویسد:

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 31)

«داوران ارزش زیباشناختی کسانی هستند که‌ احساس و انگیزهء زیباشناختی آنان را ارضا می‌کند و زیبا چیزی است که این داوران را راضی می‌سازد.معیار حس زیباشناختی متعلق‌ به اشخاص صاحب صلاحیت است و کسانی‌ صلاحیت دارند،که واجد معیار حس‌ زیباشناختی هستند.این معیار نیز در هیچ فرد واحدی ظاهر نمی‌گردد،مگر تا زمانی که‌ به عنوان مظهر پذیرفته شود.»

آرای این سه فیلسوف و طرفداران آنان، تا حدی مورد پذیرش جامعه قرار گرفته و در قانونگذاری اندکی،که در جامعهء نوین به نفع علایق‌ زیباشناختی صورت گرفته،تأثیر کرده است.نکتهء مهم این است که اگر وضع ضوابط و قانونگذاری‌ در زمینهء طراحی شهری موجه باشد،لازم است که‌ اساس فلسفی معیارهای زیباشناختی،به طور مرتب مورد بازبینی و وارسی قرار گیرد.

عوامل ادراک زیبایی

چه چیزهایی ارزش‌های اساسی زیباشناختی را در محیط شهری به وجود می‌آورد؟آنها به طور عمده‌ عبارت‌اند از؛الگوها،شکل‌ها،رنگ‌ها و سایه روشن، بدون در نظر گرفتن نوع بناها و فارغ از اینکه آنها خانه،کلیسا،اداره و یا مدرسه هستند.باوجوداین، خصلت الگوها تا اندازه‌ای از نوع کارکرد این بناها ناشی می‌شود که موجبات احساس را فراهم‌ می‌آورد.همان‌طور که کانت در کتاب نقد داوری‌ زیباشناختی می‌گوید،هیچ مفهومی«برای اینکه مرا قادر به دیدن زیبایی چیزی بکند،ضروری نیست».

دریافت و ادراک محیط دارای سه مرحله است، در نخستین مرحله،الگوی مجرد دو بعدی اشکال‌ رنگین ادراک می‌گردد.در مرحلهء دوم احساس سه‌ بعدی در فضا و حجم‌های آن قرار دارد و در مرحلهء سوم جنبه‌های نمادین مربوط به کارکرد این‌ حجم‌ها یعنی کلیساها،خانه‌ها،ادارات،کارخانه‌ها و مدارس دریافت می‌شود.تجربهء زیباشناختی‌ بیش از همه به مرحلهء اول و پس از آن به مرحلهء دوم‌ و خیلی کم به مرحلهء سوم بستگی دارد.

این طبقه‌بندی تا حدودی موافق نظریهء برکلی‌6 در کتاب نظریهء جدید دیدن است که می‌گوید نخستین تجربهء دیداری یا بصری ما دوبعدی است، مثل سطح صاف یک تصویر و بعد از آن از طریق‌ بسط فعالیت جسمانی یعنی لامسه و انطباق عادت‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) با دیدن است که از فضای سه بعدی و حجم‌ها آگاه‌ می‌شویم.ویلیام جیمز7در کتاب خود به نام اصول‌ روان‌شناسی در رد این نظریه اظهار می‌دارد که: ادراک فاصله،یک احساس بصری است،که البته‌ قبول کامل آن دشوار به نظر می‌رسد.

روان‌شناسانی که اعتقاد دارند انسان و حیوان‌ جهان را به آن صورت که می‌شناسند می‌بینند، احتمالا موافقت بیشتری با برکلی دارند تا ویلیام‌ جیمز.در واقع مرحلهء سوم ادراک محیط با مراجعه‌ به گنجینه‌ای از تصاویر ذهنی طبقه‌بندی شده، حاصل می‌شود که خیلی زیاد و به طور مرتب،بنا به‌ قول وایتهد8از طریق تصورات بی‌واسطه،تأثیر علّی و تحلیل‌های عقلی به دست می‌آید کتاب‌ نمادگرایی،معنا و نتیجهء آن(لندن-5291).

ارزش‌های زیباشناختی را می‌توان برطبق‌ آرای هاچسن‌9،کامس‌01و کانت به دو گروه‌ نخستین و دومین تقسیم کرد.هاچسن در کتاب‌ تحقیق دربارهء منشأ زیبایی و فضیلت از زیبایی‌ اصیل یا مطلق و زیبایی نسبی یا تطبیقی سخن‌ می‌گوید.کامس در رسالهء مبادی نقد از زیبایی ذاتی‌
دریافت و ادراک محیط دارای سه مرحله است، در نخستین مرحله، الگوی مجرد دو بعدی‌ اشکال رنگین ادراک‌ می‌گردد.در مرحلهء دوم‌ احساس سه بعدی در فضا و حجم‌های آن‌ قرار دارد و در مرحلهء سوم جنبه‌های‌ نمادین مربوط به‌ کارکرد این حجم‌ها یعنی کلیساها،خانه‌ها، ادارات،کارخانه‌ها و مدارس دریافت‌ می‌شود.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 32)

ارزش‌های زیباشناختی‌ را می‌توان برطبق آرای‌ هاچسن،کامس و کانت‌ به دو گروه نخستین‌ و دومین تقسیم کرد. هاچسن از زیبایی اصیل‌ یا مطلق و زیبایی نسبی‌ یا تطبیقی سخن‌ می‌گوید.کامس از زیبایی ذاتی و زیبایی نسبی یاد می‌کند و کانت از زیبایی مطلق‌ و زیبایی مشروط،یعنی‌ زیبایی وابسته به‌ مفاهیم،حرف می‌زند.

و زیبایی نسبی یاد می‌کند و کانت در کتاب نقد داوری‌ زیباشناختی،از زیبایی مطلق و زیبایی مشروط، یعنی زیبایی وابسته به مفاهیم،حرف می‌زند.

اعتبار همهء اینها،از دیدگاه صرفا زیباشناختی، سؤال‌برانگیز است؛زیرا لذت زیباشناختی،بر نوعی از تفکر بی‌قصد و غرض استوار است که‌ مجرد از آن چیزی است که درک می‌شود.این‌ مفهوم در واقع از آرای کانت منشأ گرفته،ولی در این نکته تردید است که بتوان عواطف همراه با لذت‌ زیباشناختی را به طور کامل از روند ادراک حذف‌ کرد.دریافت زیباشناختی ممکن است به آسانی از نخستین مرحلهء ادراک محیط،یعنی درک الگوی‌ مجرد دو بعدی اشکال رنگین،منتزع گردد.اما گذار به دومین مرحله،یعنی انطباق بسط فعالیت‌ جسمانی و لامسه با بینش بصری،آن قدر سریع‌ صورت می‌گیرد که در روند طبیعی ادراک،با مرحلهء اول همانند و عین هم به نظر می‌رسد.

نکتهء مهم در مورد محیط شهری،نقش عنصر ثقل یا نیروی جاذبه و تأثیر آن در ایجاد لذت‌ زیباشناختی ماست.وقتی که یک ساختمان در عرصهء شهر،در نتیجهء همین احساس ثقل،حالت‌ بی‌اطمینانی به وجود می‌آورد،حس نظم و لذت‌ زیباشناختی ما را دچار اختلال می‌سازد.این امر تا حدودی به تجربهء ما از امکانات مصالح بستگی‌ دارد.اگر ستون‌های زیر یک ساختمان بزرگ،که از میان آنها دورنما و سیمای شهر دیده می‌شود، احساسی از بی‌اطمینانی به وجود آورد،لذت ذوقی‌ ما را درهم می‌ریزد.این پدیده در واقع،همان نوع‌ دوم زیبایی موردنظر کانت(در نقد داوری‌ زیباشناختی)،یعنی زیبایی مشروط است که به‌ درک شرایطی که زیبایی در آن تحقق یافته،بستگی‌ دارد.همچنین این امر نوعی داوری ذوقی که«تابع‌ محدودیت قرار گرفته»محسوب می‌شود.

این لذت زیباشناختی،که به درک ما از امکانات‌ مصالح بستگی دارد،با تغییر این درک تغییر خواهد کرد.هیوم در رساله‌ای دربارهء طبیعت انسان‌ می‌گوید که«قوانین معماری می‌طلبد که رأس یک‌ ستون باریکتر از پایهء آن باشد،زیرا که در این‌ صورت احساسی از اطمینان خاطر در ما به وجود می‌آورد که لذت‌بخش است،درحالی‌که برعکس‌ آن،احساسی از خطر پدید می‌آورد که رنج‌آفرین‌ خواهد بود.»این شکل ستون که هیوم به آن اشاره‌ کرده،به این دلیل به ما حس اطمینان و امنیت خاطر می‌بخشد که آگاهی زیادی از امکانات مصالح‌ ساختمانی آن،یعنی سنگ،داریم.با استفاده از بتون مسلح که قدرت تحمل بیشتری از سنگ دارد، شکل جدیدی از ستون ابداع گردیده که از بالا به‌ پایین باریکتر می‌شود و کارآیی بیشتری دارد.این‌ ساختار جدید،در آغاز پیدایش خود،اغلب از طرف‌ سنت‌پرستان به بهانهء اینکه غیر قابل اطمینان به نظر می‌رسد و در نتیجه لذت زیباشناختی را مختل‌ می‌سازد،مورد انتقاد قرار می‌گرفت.اما آشنایی‌ بیشتر با امکانات ساختمانی انواع مختلف بتون‌ مسلح،مثل بتن فشرده و کالبدهای بتونی،این‌ نگرانی ناشی از عدم امنیت را کاهش داده است.

این عنصر ثقل،یعنی حس استحکام،عامل‌ مهمی در عرصهء زیباشناسی شهری است که در آن لذت زیباشناختی وابسته به این مفهوم است که‌ یک چیز چگونه باید باشد.از طرف دیگر این‌ موضوع که بیان کارکرد در لذت زیباشناختی تأثیر می‌کند،یعنی اینکه یک کلیسا و چیزهایی مانند آن، طبق تصوری که از شکل آنها داریم،به نظر ما می‌رسند،قابل تردید و سؤال‌برانگیز است.از نظر زیبایی‌شناسی،این‌گونه برداشت نادرست است. اگر یک کلیسا،شبیه تصوری که از یک کارخانه‌ داریم به نظر آید،باز به خودی خود و حتی بهتر از یک کلیسا،می‌تواند زیبا جلوه کند.

البته این سخن به این معنی نخواهد بود که دیگر لازم نیست که یک معمار دربارهء هدفهای ساختن‌ یک کلیسا،در حد توان تعمق و اندیشه کند، چرا که در این صورت نتیجهء کار فقط یک بنای زیبا خواهد بود.بلکه منظور این است که اگر حاصل کار برطبق تصور ما بیشتر به یک کارخانه شبیه است، پس امکان دارد که زیبایی آن نیز متناسب با دوام‌ همان تصور باشد.

مظاهر زیبایی شهری

اصول زیبایی‌شناسی،بر نفس تجربهء ذوقی و بی‌غرض انسان استوار است.بنابراین در عرصهء طراحی شهری،پیش از آنکه چنین اصولی مطرح‌ شود،لازم است که مظاهر این لذت ذوقی مورد بررسی قرار گیرد.چه چیزی در شهرها و شهرک‌ها برای مشاهده‌کنندگان لذت یا رنج‌ ایجاد می‌کند؟موارد سودمند برای مطالعه‌ عبارت است از:1-نمای عمومی 2-میدان 3-خیابان‌ 4-اثاثهء شهری

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 33)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
1-نمای عمومی‌ (Panorama)

وقتی که شهر یا شهرکی طراحی و ساخته می‌شود و یا شهری توسعه می‌یابد،لازم ایت که با مکان و منظرهء اطراف خود متناسب و جور باشد.مکان‌ شهر معمولا مسطح و یا ناهموار است و تمام‌ بناهای مختلف،جاده‌ها،پیاده‌راهها،فضاهای باز، باغ‌ها،درختان و اثاثهء شهری،باید در یک‌ ترکیب‌بندی مؤثر و کارکردی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند.اگر لذت زیباشناختی نیز به عنوان یک هدف‌ مهم موردنظر باشد،پس لازم است که این‌ ترکیب‌بندی از نظر بصری هم گیرایی داشته باشد. در این مورد خط افق،هم برای کل شهر و هم برای‌ اجزای مختلف آن،یک اصل بنیادی محسوب‌ می‌شود.خط افق در چشم‌اندازهای دورتر،بخشی‌ از زمینه برای خطوط کلی ساختمانها و درختانی‌ است که در عمق یا دورنما دیده می‌شود و جوّ (اتمسفر)معمولا آن چیزی است که در آثار کلاسیک نقاشان بزرگ منظره،مثل پوسن‌11، کلود21و ترنر31مشاهده می‌شود.این خطوط افق، یک عنصر بنیادی زیباشناختی را در سیمای شهر به وجود می‌آورد.معمولا دیدن خط افق در مسیر ورود به یک روستا شهر و نگریستن به نمای یک‌ شهر از یک نقطهء مرتفع لذت بیشتری ایجاد می‌کند.

در این زمینه نمونه‌های بسیاری وجود دارد،که‌ از جمله می‌توان به اینها اشاره کرد:عموما مناظر قسمتهای مرکزی شهرهای پاریس،رم و وین را لذت‌بخش دانسته‌اند و این امر تا حدی به این دلیل‌ است که در آنها،مجموعه بناهای مختلف با یکدیگر هماهنگی دارند و ساختمانهای مرتفع جدید نتوانسته این هماهنگی را از بین ببرد.درحالی‌که‌ نمای عمومی لندن،از چند زاویهء مختلف، ناخوشایند به نظر می‌رسد،زیرا که ساختمان‌های‌ مرتفع آن با یکدیگر هماهنگ نیستند.این بناها،اغلب‌ برخلاف توصیه‌های«هیأت سلطنتی هنرهای‌ زیبای بریتانیا»قد علم کرده‌اند.در شهرهای‌ امریکایی،ساختمانهای مرتفع،گاهی هماهنگی‌ دارند و گاهی ندارند،که در هر دو مورد نیز، اثرگذاری آنها بیشتر به عامل تصادف بستگی دارد تا طراحی.

وجود ساختمانهای بلند در شهرها،یکی از مهمترین مسائل زیبایی‌شناسی شهری در قرن‌ بیستم است.بنابراین چون به نظر می‌رسد که آنها از نظر تجاری و نه از جنبهء اجتماعی پذیرفته‌ شده‌اند،از جهت کاربردی سودمند خواهد بود که‌ بدانیم چه عواملی می‌تواند آنها را خوشایند سازد. شواهد بسیاری می‌توان ارائه داد که نشان می‌دهد توجه به اصل وحدت انداموار(ارگانیک)،می‌تواند در این زمینه خرسندی و رضایت خاطر ایجاد کند. این امر به این معنی است که در یک ترکیب‌بندی‌ شکلی،هر جزء از طریق خصلت خود،روابطش را با کل و دیگر اجزاء،چنانکه در شکل‌های‌ طبیعی یافته می‌شود،معلوم می‌سازد،اگر چند واحد ساختمانی بلندمرتبه،به نحوی به دور هم‌ گرد آیند که میان ارتفاع آنها نوعی توالی و ترتیب‌ وجود داشته باشد،و یا اگر ارتفاع یکسان دارند، نسبت به هم در مکان مناسب قرار گرفته‌
وقتی که شهر یا شهرکی طراحی و ساخته می‌شود و یا شهری توسعه می‌یابد، لازم است که با مکان‌ و منظرهء اطراف خود متناسب و جور باشد. مکان شهر معمولا مسطح و یا ناهموار است و تمام بناهای‌ مختلف،جاده‌ها، پیاده‌راهها،فضاهای‌ باز،باغ‌ها،درختان‌ و اثاثهء شهری،باید در یک ترکیب‌بندی مؤثر و کارکردی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 34)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
وجود ساختمانهای بلند در شهرها،یکی از مهمترین مسائل‌ زیبایی‌شناسی شهری‌ در قرن بیستم است. بنابراین چون به نظر می‌رسد که آنها از نظر تجاری و نه از جنبهء اجتماعی پذیرفته‌ شده‌اند،از جهت‌ کاربردی سودمند خواهد بود که بدانیم چه‌ عواملی می‌تواند آنها را خوشایند سازد. شواهد بسیاری می‌توان‌ اراده داد که نشان‌ می‌دهد توجه به اصل‌ وحدت انداموار می‌تواند در این زمینه خرسندی‌ و رضایت خاطر ایجاد کند.

باشند،ممکن است از نظر زیباشناختی نتیجه‌ای‌ لذت‌بخش به بار آورند.اما اگر به طور پراکنده و تصادفی در اینجا و آنجا سربلند کنند،همان‌طور که‌ در شهر لندن دیده می‌شود،حاصلی ناخوشایند ارائه خواهند داد.

اگر مثل تریستان ادواردز41در کتاب شیوه‌های‌ خوب و بد در معماری این نظر را ارائه می‌دهیم که‌ «ایجاد آسمانخراش‌های تجاری به کلی غلط بوده‌ است»چندان اعتباری نخواهد داشت،زیرا وقتی یک‌ ساختمان از نظر تجاری،که خود بخشی از حیات‌ جدید شهرهاست،پذیرفته شد،باید آن را به دست‌ معماری هنرمند سپرد تا آن را به بهترین صورتی‌ که می‌تواند آمادهء بهره‌گیری سازد.اما از نظر طراحی شهری،موضوع کار هنرمند،خیلی‌ وسیع‌تر است و تمام ناحیهء مرکزی یک شهر را در برمی‌گیرد و بنابراین لازم است که بر کل آن احاطه‌ داشته باشد.در مورد یک شهر کوچک،که تمام آن‌ زیر نظر یک هنرمند واحد طرح‌ریزی می‌شود،ممکن‌ است نتیجه‌ای رضایت‌بخش به بار آورد.ولی در شهرهای بزرگ تاریخی مثل پاریس،رم و وین‌ نظارت عمومی هنرمند منحصر به یک اقدام سلبی، یعنی جلوگیری از ایجاد بناهای خیلی مرتفع در نواحی خاص است.در شهر لندن،رسیدگی مستقیم‌ به این موضوع به«هیأت سلطنتی هنرهای زیبا» محول گردیده که قدرتش بسیار محدود است.این‌ هیأت مجبور است صبر کند تا مراجعه‌ای صورت‌ گیرد،که در این حال نیز،توصیه‌های او معمولا نادیده گرفته می‌شود.

2-فضای محصور یا میدان‌ (Enclosure)

شکل اولیهء میدان از آگورای‌ (AGORA) یونانی و فوروم‌ (Forum) رومی منشأ گرفته و از نظر زیباشناختی بیشترین تکامل را در ایتالیای قرون‌ وسطی و دورهء رنسانس به صورت پیازا (Piazza) به خود دیده است.تکامل و تطور میدان را در اروپا بعدها کامیلو سیته‌51به منظور استنتاج اصول‌ طراحی،دنبال کرد که پذیرش قابل توجهی میان‌ برنامه‌ریزان شهری یافته است.

میدان‌های اصلی شهرهای اروپا در قرون‌ وسطی و دورهء رنسانس،اغلب یا جنبهء دینی داشت‌ که«کلیسا»عنصر مسلط آن بود و یا خصلتی مدنی‌ داشت که«تالار شهر»عنصر مسلط آن را تشکیل‌ می‌داد.این میدان‌ها برای اجتماعات مذهبی و شهروندی مورد استفاده قرار می‌گرفت و به همین‌ دلیل مرکز آنها معمولا به صورت فضای باز و خالی حفظ می‌شد و یادمان‌ها و فواره‌ها در کناره‌ها و یا در گوشه‌های آن مستقر می‌گردد.

در چنین میدانی که از نظر زیباشناختی‌ ارضاکننده باشد،احساس فضا به نحو لذت‌بخشی‌ برانگیخته می‌شود.این میدان به اندازهء کافی برای‌ پاسخگویی به کارکرد خود بزرگ است و در عین‌ حال،به اندازه‌ای کوچک است که احساسی از فضای محصور به وجود می‌آورد.همچنین‌ معماری داخلی آن‌که خط افقی هماهنگ با یک‌ عنصر مسلط دارد،مطبوع و دلپذیر است. میدان‌های فلورانس،رم،و نیز و...از نمونه‌های‌ برجستهء این‌گونه میدان محسوب می‌شوند.آنها
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 35)

در واقع به مثابهء سالن‌ها و یا اتاق‌های بزرگ و روبازی هستند،که فقط با یک حد اکثر دو ورودی‌ و خروجی چشمگیر،یک فضای کامل محصور به وجود می‌آورند.همان‌طور که نگریستن از دریچهء یک اتاق به سوی بیرون جالب است،نگاهی‌ به اطراف میدان نیز می‌تواند جالب باشد،اما دریچه‌های متعدد که به هر سو گشوده می‌شود و نظرها را به فراسو می‌کشد،لذت درون اتاق را بسیار ناچیز جلوه می‌دهد.به همین دلیل است که‌ میدان ترافالکار لندن به عنوان یک فضای شهری، موفق نیست.چنانکه سیته مورد تأکید قرار داده، مراکز میدان‌ها باید آزاد و باز گذاشته شود و فضای آنها باید به طور کامل محصور گردد.

بنای مسلط،یعنی کلیسا یا تالار شهر در یک‌ طرف میدان قرار گرفته و پله‌هایی که به سوی مرکز کشیده می‌شود،به بنا برجستگی و بزرگی‌ می‌بخشد و جاذبهء آن را گسترش می‌دهد.در طراحی دورهء رنسانس،به علت گرایش به تقارن و شکل‌آرایی و تأکید بر ژرفانمایی(پرسپکتیو)،هم‌ در نقاشی و هم در معماری،یک طرف میدان‌ها رو به خیابان گشوده می‌شد که در طرف آن بنای‌ اصلی قرار می‌گرفت.بی‌تردید نمونهء کلاسیک آن‌ میدان کاپیتول‌ (CaPitol) در رم،ساختهء میکل آنژ61 است که در یک طرف آن قصر دل سناتوره‌ (Del Senatore) قرار دارد و طرف دیگر آن به‌ فضایی باز با یک شیب راه طولانی وصل می‌شود. نمونهء برجستهء دیگر میدان سن‌پیتر (St.Peter) اثر برنینی‌71است که در مقابل کلیسای آن فضایی باز قرار گرفته و امروزه به خیابان متصل شده است.

در انگلستان هر دو نوع این میدان‌ها را می‌توان‌ مشاهده کرد.مثل میدان‌های محصور شهرهای‌ لندن و باث‌ (Bath) و میدان‌های شهر برایتون‌ (Brighton) که روی به سوی دریا گشوده است.در بسیاری از میدان‌های لندن،کثرت درختان بزرگ و گیاهان دیگر،حس فضا و محوطه را از بین می‌برد و به جای یک فضای شهری،بیشتر احساس باغی را به وجود می‌آورد که در محاصرهء ساختمانها،که‌ اغلب آنها نیز قابل رؤیت نیست،قرار گرفته است.این‌ وضع به حال یک عاشق گیاهان خانگی شبیه است که‌ خانه و اتاق‌های خود را از گل و گیاه پر می‌کند و سرانجام آن را به صورت گلخانه در می‌آورد.

در هر اثر هنری،گزینش و حذف عناصر مختلف مستلزم یکدیگر است.در یک طراحی موفق‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) شهری لازم است که اندازهء درختان متناسب با اندازهء ساختمان‌ها باشد و باید از انواعی انتخاب‌ شوند که بتوانند اندازهء مناسب را عرضه کنند. دلیل اصلی انتخاب درختان چنار این است که‌ می‌توانند در یک فضای دودآلود زنده بمانند و در زمانی که دود از میان می‌رود می‌توان جانشینی‌ درختان کوچکتر را آزمایش کرد و آنها را به نحوی‌ سامان داد که احساس لذت‌بخش فضا را تقویت‌ کنند.یکی از راههای برجسته کردن جنبه‌های‌ زیباشناختی میدان‌ها و محوطه‌ها،افزایش نواحی‌ خاص پیاده‌روی در مراکز شهری است.در یک‌ میدان شهری،گیرایی و خوشایندی فضا از طریق‌ ایجاد فضای محصور آفریده می‌شود(که قرینهء آن‌ در معماری،گیرایی فضای داخلی یا کلیسای‌ بزرگ است).اگر اندازهء بناهای میدان،متناسب با فضا باشد،و اگر این بناها در راستای یک خط افق‌ آرامش‌دهنده،هماهنگ گردند،این لذت و گیرایی‌ فضا افزایش می‌یابد.

اما در معماری نوین با دیوارهای مسطح‌ شیشه‌ای و پوشش رنگین،ساختن میدان‌هایی که‌ از نظر زیباشناختی جالب باشد،بسیار مشکل‌ است.چرا که این وسایل امروزی خیلی ناتوان تر از معماری سنگی دورهء رنسانس است که از طریق‌ ایجاد سایه روشن‌ها،غالبا نوعی معماری جنبی و متمایز عرضه می‌کرد.

در یک میدان شهری، گیرایی و خوشایندی‌ فضا از طریق ایجاد فضای محصور آفریده‌ می‌شود.اگر اندازهء بناهای میدان،متناسب‌ با فضا باشد،و اگر این‌ بناها در راستای یک‌ خط افق آرامش‌دهنده، هماهنگ گردند، این لذت و گیرایی فضا افزایش می‌یابد.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 36)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
خیابان یک گذرگاه‌ عمومی است که‌ ساختمان‌ها،دیوارهای‌ آن را تشکیل می‌دهند و جذابیت زیباشناختی‌ آن ناشی از فضایی‌ است که در چشم‌انداز خیابان و بناهای وابسته‌ به آن آفریده می‌شود. تجربه نشان می‌دهد که‌ اگر میان ارتفاع‌ ساختمان‌های کناری‌ و عرض خیابان تناسب‌ خوبی برقرار شود، لذت زیباشناختی‌ ایجاد می‌کند.

3-خیابان

خیابان یک گذرگاه عمومی است که ساختمان‌ها، دیوارهای آن را تشکیل می‌دهند و جذابیت‌ زیباشناختی آن ناشی از فضایی است که در چشم‌انداز خیابان و بناهای وابسته به آن آفریده‌ می‌شود.تجربه نشان می‌دهد که اگر میان ارتفاع‌ ساختمان‌های کناری و عرض خیابان تناسب‌ خوبی برقرار شود،لذت زیباشناختی ایجاد می‌کند. در اغلب پایتخت‌های اروپا نمونه‌های خوب و بد از خیابان دیده می‌شود.

یکی از بهترین نمونه‌ها،کانال بزرگ شهر ونیز است که ارتفاع بناهای دو طرف آن به خوبی با با عرض کانال هماهنگی پیدا کرده است.در اینجا یک‌ وحدت کلی میان انبوه ساختمان‌ها و معماری متنوع و متمایز آن پدید آمده،به نحوی که میدانی برای بازی‌ زیبای نور و سایه فراهم می‌آورد.از بهترین‌ نمونه‌های جدید،در یک مقیاس کوچکتر،باید از محدودهء خاص پیاده‌روی لین‌بان‌ (Lynbohn) در شهر«روتردام»هلند نام برد.در این ناحیه‌ ساختمان‌های کناری به دو طبقه محدود شده که‌ احساسی از رهایی و گشودگی پدید می‌آید.در حالی‌ که بناهای چهارطبقه و بیشتر در گذرگاه پیاده، می‌تواند احساسی از تنگنا و بسته بودن ایجاد کند.

یک جنبهء زیباشناختی خیابان،به ویژه در نواحی بحث‌انگیز مسکونی،تکرار واحدهای‌ ساختمانی و حدود دامنهء این تکرار تا جایی است ه‌ موجب یکنواختی نشود.تریستان ادواردز این‌ موضوع را در کتاب شیوه‌همای خوب و بد معماری‌ مورد بررسی قرار داده و به نتایجی رسیده که تا حد زیادی مورد قبول قرار گرفته است.او از این‌ عقیده حمایت می‌کند که گاهی می‌توان معیارهایی‌ را براساس احساس مشترک ارائه داد.

اگر خانه‌ای با طراحی متوسط در یک ردیف‌ طولانی شامل 02 خانه تکرار شوند،یکنواختی و کسالت ایجاد می‌کند.اگر این واحد دارای طراحی‌ خوب بوده و کوچک هم باشد،تکرار آن قابل‌ قبول‌تر خواهد بود.اگر واحد خانه بزرگ بوده و دارای درگاههای ورودی جالب و متناسب باشد، به طوری که در برخی از شهرها و شهرک‌های‌ انگلیسی دیده می‌شود،تکرار آن خوشایندتر خواهد بود و ارگ طرح واحد مسکونی متغیر بوده و یا بناهای دو طرف خیابان متفاوت،ولی هماهنگ‌ باشند،تأثیر کلی غالبا لذت‌بخش خواهد بود،زیرا که تنوع در درون وحدت کلی،مراعات شده است.

تنوع در طرح واحدها و مکان آنها یکی از افزارهایی است که در نواحی مسکونی نوشهرها به کار گرفته می‌شود.به‌هرحال.این معماران‌ هستند که به تکرار طولانی واحدهای خوش طرح‌ علاقه دارند،اما این مسأله مطرح است که تا کجا می‌توان این تکرار را بدون ایجاد حس یکنواختی و ملال،که از لذت زیباشناختی می‌کاهد،ادامه داد؟در موسیقی می‌توان قطعه‌ای را بارها با تأثیری‌ خوشایند تکرار کرد،که به طور نمونه در آثار موزارت دیده می‌شود،اما مرزی وجود دارد که با
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 37)

عبور از آن،عنصری از پوچی و بیهودگی به درون‌ رخنه کند.این امر در مورد معماری نیز صادق‌ است.باید پذیرفت که برخی از معماران و برنامه‌ریزان نمی‌دانند که چه موقع باید تکرار را قطع کرد.همان احساس یکنواختی در تکرار قطعات‌ پیش‌ساختهء بتونی در نمای ساختمان‌ها نیز،ظاهر می‌شود.در واقع مزایای اقتصادی تولید انبوه، اغلب خسارات زیادی به بار می‌آورد.

ترتیب خطی و مستقیم بناها در امتداد یک‌ خیابان،یکی از ویژگیهای نواحی مرکزی‌ شهرهاست که به طور فشرده ساخته می‌شود.در نقاطی که فضاهای باز و باغ‌ها،با عرصهء شهری و نواحی مسکونی ترکیب می‌شوند،این ترتیب‌ یکنواخت جنبهء جزئی پیدا می‌کند و به کمک فضاها و درختان تنوع می‌یابد.ترکیب‌بندی فضاها و بناها با یکدیگر موضوع دانش«معماری منظر»81است.

وجود خیابان مرکزی در شهرها از گذرگاههای‌ عام باستانی و بناهای پایانی آن-اغلب یک‌ نیایشگاه مانند مصر باستان-منشأ گرفته است. زیباترین نمونه‌های آن،خیابان‌های وسیعی است‌ که دو سوی آن را ساختمانها و باغ‌های خوش‌ترکیب‌ فراگرفته و نشانه‌ای برجسته و جذاب دارد.

شاید بزرگترین نمونهء آن در جهان خیابان‌ شانزه‌لیزه‌ (ChamPs Elysees) در شهر پاریس‌ باشد،که با ایستادن در باغ تویلری‌ (Tuileies) و نگریستن از میان میدان کنکورد (Concord) به بنای‌ پایانی آن یعنی طاق نصرت‌ (Arc de TriomPhe) می‌توان تمامی شکوه آن را احساس کرد. نمونه‌های مشابه دیگری،اما در مقیاس کوچکتر وجود دارد.بنا به سلیقهء عده‌ای،گیرایی و شکوه‌ خیابان‌ها بیشتر به جنبهء شکلی و متقارن آنها بستگی دارد و بنابراین دورنمایی از بناهای متوازن‌ در فواصل مختلف ترجیح داده می‌شود.نمونه‌های‌ برجسته،منظره‌های کلاسیکی است که کلود و ترنر نقاشی کرده‌اند،به ویژه آنهایی که ساختمانهای‌ کلاسیک را در کنار منظره‌ای از آب نشان می‌دهد. نمونهء کامل و تمام‌عیار آن،تابلوی معروف ترنر است به نام دیدو کارتاژ را می‌سازد91که در آن، حجم بناهای مستقر در دو سوی چپ و راست آب، در میان مه روشن دور،با یکدیگر متوازن شده‌اند. این منظره‌های کلاسیک در نقاشی،احتمالا تأثیر قابل ملاحظه‌ای در دانش«معماری منظر»داشته‌ است.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
4-اثاثهء شهری‌ (Furniture)

وسایل خدمات عمومی که فضاهایی را در شهر اشغال می‌کند،گاهی مانند چراغ‌های روشنایی، علایم راهنمایی و دکه‌های تلفن جنبهء کارکردی‌ دارند و گاهی نیز مثل یادمان‌های عمومی،فواره‌ها، درختان و باغ‌ها برای تزیین به کار می‌روند.وظیفهء زیباشناختی یک برنامه‌ریز شهری در درجهء اول‌ عبارت است از تعیین اندازه و جانمایی این وسایل، به نحوی که بیشترین لذت بصری را ایجاد کند.یک‌ اصل مفید که در این زمینه کامیلو سیته مطرح کرده‌ است،این است که اثاثهء خیابانی تا آنجا که ممکن‌ است باید تابع شرایط فضایی پیرامون خود باشد.

گذشته از این،چه اصول دیگری را می‌توان‌ پیشنهاد کرد؟پروفسور رودلف آرنهایم‌02در کتاب خود به نام مقدمه‌ای بر روان‌شناسی هنر (6691)در ضمن بحث از نظم و پیچیدگی در طراحی‌ منظره،طبقه‌بندی سودمندی از موضوع ارائه‌ می‌دهد.وی اگرچه اصطلاحاتی را که عمدتا از همان اصل قدیم«وحدت و تنوع»گرفته شده به کار می‌برد،ولی تقسیم‌بندی او از نظم قابل استفاده است. طبق این تقسیم‌بندی عناصر نظم عبارت است از: 1-تجانس 2-هماهنگی 3-سلسله مراتب 4-تصادف

منظور از تجانس‌ (Homogeneity) ،وجود یک‌ کیفیت مشترک در الگوی کلی است که به عنوان یک‌ عنصر وحدت‌بخش عمل می‌کند.هماهنگی‌ (Coordication) عبارت از تعادل و توازن در میان‌ اجزاء است.سلسله مراتب‌ (Heirarchy) نظمی است‌
منظور از تجانس، وجود یک کیفیت‌ مشترک در الگوی کلی‌ است که به عنوان‌ یک عنصر وحدت‌بخش‌ عمل می‌کند.

هماهنگی عبارت از تعادل و توازن در میان‌ اجزاء است.

سلسله مراتب نظمی‌ است که به وسیلهء آن‌ یک عنصر ساختی‌ مسلط با دیگر عناصر تابع آن مربوط می‌گردد و تصادف هم عبارت‌ است از ارتباط با غیر مربوط.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 38)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) که به وسیله آن یک عنصر ساختی مسلط با دیگر عناصر تابع آن مربوط می‌گردد و تصادف‌ (Accident) هم عبارت است از«ارتباط با غیر مربوط».همهء اینها به شدت در سیمای شهری‌ دیده می‌شود،اما مفهوم آخری یعنی تصادف،از اواسط قرن بیستم توجه زیادی را به خود جلب‌ کرده و بنابراین،این اهمیت را دارد که به طور خلاصه مورد ملاحظه قرار گیرد،زیرا کمتر با معیارهای عام دیگر سازگاری دارد.

تأثیر عناصر تصادفی در سیمای شهر که به‌ پیدایش منظره‌های زیبا منجر می‌شود،تا حدودی‌ به هنر سنتی عامه برمی‌گردد.هنرمندان سنتی‌ معمولا،طراح شهری نبوده،بلکه افرادی تیزهوش‌ بوده‌اند که براساس دریافت‌های ابتدایی خود از هماهنگی،رنگ و تعادل،منظره‌های لذت‌بخش‌ آفریده‌اند.خرده‌ریزهای ریخته شده در محلی‌ متروک،وقتی که در ارتباط با درختان و ساختمان‌های نوین دیده شود،آثاری تصادفی به‌ وجود می‌آورد که می‌تواند لذت زیباشناختی‌ ایجاد کند.همچنین کلبهء محقری که بدون هیچ‌ اندیشهء هنری برپا می‌شود،ممکن است که از نظر بصری،به چیزی لذت‌بخش بدل گردد.بدیهی است ه‌ که در این موارد،نوعی خویشاوندی با ترفند «منظرهء کشف شده»وجود دارد و بنابراین، برنامه‌ریز به امید آثار لذت‌بخش تصادفی،می‌تواند تا حدی مایهء شکست کوشش‌هایی گردد که در جهت تقویت ضابطه‌گذاری برای نوعی‌ زیبایی‌شناسی مبتنی بر معیارهای،آن‌طور که باید باشد،صورت می‌گیرد.

این توجه و بررسی در زمینهء طراحی شهری‌ خیلی مهم است.آیا ممکن است که طراحی شهری‌ کاملا کارکردی و بدون ملاحظهء زیباشناختی باشد، ولی در عین حال بتوان نتایجی زیبا از آن انتظار داشت؟در این صورت آیا امکان برای تأثیرات‌ تصادفی ناآگاهانه وجود دارد؟پاسخ درست در مورد هنر فردی و شخصی«آری»خواهد بود،ولی‌ در مورد هنر مورد استفادهء عموم،مثل طراحی‌ شهری،منفی است،زیرا که نتیجهء آن اغلب چیزی‌ بسیار زشت از کار درمی‌آید.

پس برای اطمینان یافتن از اینکه ملاحظات‌ زیباشناختی تأثیرات کافی در طراحی شهری‌ خواهد داشت چه باید کرد؟هنرمندی که یک محیط شهری را می‌سازد عرصهء کالبدی خیلی بزرگتری‌ را نسبت به معمار یک ساختمان یا یک مجمتمع در اختیار دارد،ولی هیچ‌گونه آمادگی و تدارک برای‌ چنین هنرمندی،جز در نوشهرها و یا در نوسازی‌ شهری خیلی بزرگ،فراهم نشده است.در شهرهای‌ موجود،این امر فقط می‌تواند از طریق اجرای اصول‌ و توصیه‌هایی صورت گیرد که به وسیلهء هیأتهای‌ خیلی نیرومند و مؤثیر تدوین می‌گردد،به نحوی که‌ نتوان توصیه‌های آنان را مثل گذشته به سادگی‌ نقض کرد.

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 39)

توافق عقلانی با ارزیابی‌های زیباشناختی‌ نظری و معیارهای حاصل از آن،که کسانی چون‌ هیوم،کانت،الکساندر و دیگران پایه‌های فلسفی آن‌ را طرح کرده‌اند،می‌تواند مبنا و مجوزی برای‌ تدوین ضوابط زیباشناختی شهر باشد،اما این‌ معیارها،در یک جهان پویا،باید به طور مداوم مورد بازنگری و تغییر قرار گیرد.

پی‌نوشت

--------------

(*)-این نوشته ترجمهء یکی از مقالات دایرة المعارف‌ برنامه‌ریزی شهری زیر عنوان‌ "Aesthetics" است که‌ برخی از نکات و اشارات جزئی آن حذف شده و برعکس به منظور بهره‌گیری بیشتر،قسمت‌های مختلف‌ مقاله با عنوانهای فرعی از هم تفکیک و برخی‌ توضیحات مفید دربارهء مفاهیم و اسامی مهم افزوده‌ شده است.مشخصات مأخذ اصلی به قرار زیر است: -Whittik,Arnold.(Edi):EncycloPedia of urban Planning,Mcgraw Hill,New York, .4791

--------------

(1)- Alexander Baumgarten (26-4171):فیلسوف‌ آلمانی که نخستین کتاب مستقل دربارهء زیباشناسی‌ را با عنوان مبانی استه تیک تألیف و منتشر کرد.

(2)-مفهوم«سیمای شهر»در معنای نمای شهرها از کتابهای‌ کامیلو سیته معمار و طراح اتریشی در اواخر قرن‌ نوزدهم ریشه گرفته،ولی از حدود 0591 با انتشار کتاب‌ "TownscaPe" نوشتهء "Cullen" (لندن- 1691)و آثار دیگر در اروپا و امریکا رواج عام پیدا کرد.

(3)- David Hume (67-1171):فیلسوف انگلیسی که در آثار متنوع خود به زیبایی نیز پرداخته است.

(4)- Immanuel kant (4081-4271):بنیانگذار فلسفهء ایده آلیسم آلمان،که نظراتش دربارهء زیبایی و جایگاه‌ آن در حیات نفسانی انسان،تأثیر زیادی بر اندیشه‌ زیبایی‌شناسی و هنری داشته است.

(5)- Samuel Alexandre (8391-9581):فیلسوف‌ انگلیسی که آثار معروفی در زمینهء فلسفهء تافیزیک‌ دارد.

(6)- George Berkeley (3571-5861):کشیش و فیلسوف انگلیسی که از نمایندگان برجستهء فلسفهء ایده الیستی به شمار می‌رود.

(7)- William James (0191-2481):فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی.

(8)- Alfred Whitehead (7491-1681):ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی-آمریکایی.

(9)- Francis Hutcheson (6471-4961):فیلسوف‌ انگلیسی که مطالعاتی دربارهء زیبایی و معیارهای آن‌ انجام داده است.

(01)- Lord Kames (2871-6961):قاضی و محقق‌ انگلیسی که آثارش تأثیر زیادی در آرای‌ زیبایی‌شناسی قرن هیجدهم داشته است.

--------------

(11)- Nicolas Poussin (5661-4951):از نقاشان‌ برجستهء مکتب نقاشی کلاسیک فرانسه که آثارش‌ تأثیر زیادی در تکامل نقاشی منظره داشته است.

(21)- Loraian Claude (2861-0061):نقاش فرانسوی‌ و از پیشروان منظره‌پردازی در اروپا.

(31)- William Turner (1581-5771):نقاش انگلیسی‌ و از استادان برجستهء نقاشی منظره،که با خلق فضاهای‌ احساسی در نقاشی منظره،ادراک فضایی را توسعه‌ بخشید.

(41)- Trystan Edwards ،معمار و هنرشناس انگلیسی در نیمهء اول قرن بیستم.

(51)- Camillo Sitte (3091-3481):طراح،شهرساز و معمار اتریشی که با انتشار کتاب برنامه‌ریزی شهری‌ طبق اصول هنری در سال 3981،لزوم توجه به‌ ضوابط هنری و زیباشناختی را در شهرسازی مطرح‌ ساخت.

(61)- Michelangelo (4651-5741):نقاش،معمار، طراح و شاعر ایتالیایی و یکی از برجسته‌ترین‌ چهره‌های هنر دورهء رنسانس.

(71)- Gianlorenzo Bernini (0861-8951): مجسمه‌ساز،معمار و نقاش ایتالیایی و یکی از پیشروان‌ هنر دورهء باروک.

(81)-دانش معماری منظر (LandscaPe architecture) ترکیبی از علم و هنر است که موضوع آن ساماندهی‌ بناها و چیزها در روی زمین و طرح فضاها و مکانهای‌ خارجی به نحوی است که محیطی مطمئن‌تر و سالم‌تر و زیباتر برای انسان به وجود می‌آورد.این امر اگرچه‌ سابقه‌ای طولانی در تاریخ دارد،ولی به عنوان شاخهء جدیدی از دانش از اوایل قرن بیستم مطرح گردید. اصطلاح«معماری منظر»را نخستین‌با اولمستد (Olmsted) طراحی پارک مرکزی شهر نیویورک به کار برد،او معمولا به عنوان پدر این رشتهء جدید شناخته‌ می‌شود.

(91)- Dido Bulding Carthage

(02)- Rodolf Arnheim :نظریه‌پرداز معاصر آلمانی در زمینهء هنرهای بصری،سینما و عکاسی.یکی از کتابهای او با عنوان فیلم به عنوان هنر به فارسی‌ ترجمه شده است.


تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 | 20:33 | نویسنده : علیرضا عبدلی

عنوان مقاله: مبانی زیبایی شناسی در محیط شهری (12 صفحه)
نویسنده : آرنولد ویتیک،
مترجم : مهدیزاده، جواد


مبانی زیبایی‌شناسی در محیط شهری

آرنولد ویتیک-ترجمهء جواد مهدیزاده

مقدمه

اصطلاح زیبایی‌شناسی یا استه‌تیک‌ (Aesthetics) از یک واژهء یونانی گرفته شده که ادراک حسی معنا می‌دهد.در قرن هیجدهم میلادی الکساندر بومگارتن‌1این واژه را در مفهوم ادراک و ارزیابی‌ زیبایی به کار برد.این اصطلاح جدید از میانهء قرن‌ نوزدهم به بعد در میان مردم انگلیسی زبان رواج‌ عام پیدا کرد.در برخی از جریانهای فلسفی نوین‌ این گرایش وجود دارد که اصطلاح زیبایی‌شناسی‌ را در مفهومی وسیع‌تر از ارزیابی زیبایی به کار می‌برد،و از جمله به ماهیت،جاذبه و سایر کیفیات‌ زیبایی در یک برداشت جامع نظر دارد.

دانش زیبایی‌شناسی یکی از شاخه‌های فلسفه‌ است و یکی از ارزشهای اساسی سه‌گانه در فلسفهء یونانی،یعنی«حقیقت»،«خیر»و«زیبایی»را تشکیل می‌دهد.روابط میان این ارزش‌ها و اهمیت‌ نسبی هرکدام،از روزگار افلاطون و ارسطو به بعد، موضوع بحث فیلسوفان بوده است.زیبایی اگرچه،به‌ دلیل جدایی نسبی آن از نیازهای اولیهء انسانی،کمتر از دو ارزش دیگر مورد توجه قرار داشته،ولی با وجود این،همواره تأثیر آن در روان انسان و سعادت‌ انسان،تا حدودی معلوم و شناخته شده بوده است.

مبانی فلسفی زیبایی‌شناسی

به عنوان مقدمه‌ای برای بررسی زیبایی‌شناسی‌ برنامه‌ریزی شهری و طراحی شهری لازم است که‌ به برخی از اصول فلسفی زیبایی‌شناسی،که‌ به طور کلی مورد قبول قرار گرفته،اشاره شود. ادراک زیبایی،تا حدود زیادی یک امر ذهنی تلقی‌ می‌شود.یعنی اینکه زیبایی،کیفیت یک پدیدهء عینی‌ و مستقل از ادراک‌کنندهء آن نیست،بلکه ارزشی‌ است که از سوی فرد دریابنده به یک وجود عینی‌ مثل یک منظرهء طبیعی،یک بنا،یک پردهء نقاشی،یک‌ شعر و یا یک آهنگ موسیقی افزوده می‌شود. بنابراین،اینکه چه چیزی زیبا و چه چیزی زشت‌ است،به عقیدهء فرد بستگی دارد.اما مشابهت‌های‌ عقل انسانی و گرایش مردمانی با تمدن واحد و اصول آموزشی یکسان به تفکری همانند،که به‌ داوری زیباشناختی یکسان و اتفاق‌نظر می‌انجامد، موجب شده که برخی از فیلسوفان قایل به عینیت‌ زیبایی شوند.این امر چنانکه خواهد آمد،اهمیت‌ زیادی برای برنامه‌ریزان شهری دارد.

دریافت زیبایی در چیزها،به نخستین مرحلهء ادراک،یعنی پیش از آنکه فایده یا اهمیت معرفتی‌ آنها معلوم شود،بستگی دارد.به همین دلیل شکل‌
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 29)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) یک بنا،قبل از آنکه دانسته شود که کلیسا یا کارخانه است،باعث احساس خوشایندی یا ناخوشایندی می‌گردد.اما در بسیاری از آثار برگزیدهء هنری،به ویژه در شعر،موسیقی، معماری،نقاشی انتزاعی و مجسمه‌سازی،دو جنبهء موضوع و شکل،چنان درهم آمیخته و یکپارچه‌ است که تفکیک آنها از یکدیگر آسان نیست.این‌ وجه تمایز،از نظر زیبایی‌شناس یا معمار و برنامه‌ریز شهر اهمیت بسیار دارد.

زیبایی‌شناسی و شهر

برای دریافت و لذت بردن از طراحی شهری و سیمای شهر (TownscaPe) 2کدام اصول‌ زیباشناختی را می‌توان تدوین و یا حد اقل پیشنهاد کرد؟و پایهء فلسفی احتمالی برای تنظیم ضوابط زیبایی‌شناسی در طراحی شهری،به عنوان یک هنر مورد استفادهء عامه،چه خواهد بود؟

اگر بتوان میان زیبایی‌شناسی معماری و زیبایی‌شناسی برنامه‌ریزی شهری تمایز قایل شد، شاید بتوان گفت که موضوع معماری عبارت است‌ از بناها و مجموعه‌های ساختمانی و ابعاد محسوس درونی و بیرونی آنها و موضوع طراحی‌ شهری،در متن برنامه‌ریزی شهری،به طور عمده‌ عبارت است از فضاهای حرکت مردم و وسایل‌ نقلیه که بین مجموعه‌های بزرگ ساختمانی قرار گرفته است.از دیدگاه بصری،طراحی شهری، در درجهء اول طراحی فضاها محسوب می‌شود.

تجربهء زیباشناختی در معماری،به طور عمده، بر روابط انتزاعی شکل‌ها،تعریف فضا و عناصری‌ که آنها را خوشایند و لذت‌بخش می‌سازد مثل‌ ضرباهنگ(ریتم)،رنگ و سایه روشن استوار است.احساس زیباشناختی در عرصهء طراحی و سیمای شهر،نیز به همین‌گونه است،ولی بیشتر بر روی فضا،که در اینجا خصلتی گسترده‌تر دارد، تأکید می‌ورزد.

نکتهء مهم در زیبایی‌شناسی محیط شهری یا سیمای شهری،روحیه و خصلت فرد دریافت‌کننده‌ است.برای ارزیابی معماری یک بنا،معمولا آن را جدا از محیط مورد ملاحظه قرار می‌دهند،اما یک‌ طراح هشری به آثار عرصهء وسیعی از بناها و فضاها می‌اندیشد.محیط شهری،احتمالا کمتر مورد توجه بازدیدکنندگان و سیاحان قرار می‌گیرد،زیرا آنان به طور آگانه یا نسبتا آگاهانه،بناهای خاصی را برای تماشا برمی‌گزینند.اما شهروندانی که در شهر زندگی‌ می‌کنند آشنایی زیادی با محیط خود دارند و هر روزه در فضاهای آن حرکت می‌کنند.ممکن است‌ که آشنایی شهروندان با محیط پیرامون خود بسیار عمیق باشد و ممکن است که نسبت به آن‌ علاقه‌مند یا بی‌علاقه باشند.همچنین ممکن است که‌ آگاهی آنان از محیط خود بسیار ناچیز و مبهم‌ باشد که در این صورت نیز،علاقه و یا عدم علاقه‌
زیبایی،کیفیت یک‌ پدیدهء عینی و مستقل از ادراک کنندهء آن نیست، بلکه ارزشی است که از سوی فرد دریابنده‌ به یک وجود عینی‌ مثل یک منظرهء طبیعی، یک بنا،یک پردهء نقاشی،یک شعر و یا یک آهنگ موسیقی‌ افزوده می‌شود. بنابراین،اینکه‌ چه چیزی زیبا و چه چیزی زشت‌ است،به عقیدهء فرد بستگی دارد.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 30)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
تجربهء زیباشناختی‌ در معماری، به طور عمده، بر روابط انتزاعی‌ شکل‌ها،تعریف فضا و عناصری که آنها را خوشایند و لذت‌بخش‌ می‌سازد مثل‌ ضرباهنگ، رنگ و سایه روشن‌ استوار است.

وجود خواهد داشت.ولی چندان روشن نخواهد بود.شهروندی که آگاهی عمیقی از محیط خود دارد،ممکن است از برخی از جلوه‌های خاص آن‌ مثل خیابانی دلپذیر با بنایی شکوهمند در انتهای‌ آن و یا میدانی محصور و جذاب لذت ببرد،همچنین‌ ممکن است برای رفت‌وآمد خود راهی را که‌ لذت‌بخش‌تر است برگزیند.

یک شهروند ناآشناتر،ممکن است به‌ همین‌گونه عمل کند،اما دلیل آن را نمی‌داند و نمی‌تواند علل عادت‌های خود را توضیح دهد.کسان‌ بسیار دیگری هستند که خیلی کم به علل‌ زیباشناختی علاقه یا بی‌علاقگی خود به محیط آگاهی دارند.آنان همان‌طور که به شدت در کودکان دیده می‌شود،به واسطهء بیم اندکی که از یک بنای بدهیبت دارند و یا بنا به دلایلی مشابه اغلب‌ حاضر نیستند که از مسیری معین عبور کنند.در هرحال بعید است که کسی حواس سالم و فعال‌ داشته باشد،ولی نسبت به یک محیط شهری کاملا بی‌تفاوت باقی بماند.

معیارهای زیبایی

اساس طراحی شهری و سیمای آیندهء شهرها، متکی به اعتبار آن دسته از معیارهای زیباشناختی‌ است که مقبولیت عام دارد.همان‌طور که پیش از این‌ اشاره شد،ذهنیت مشترک جمعی می‌تواند برخی از معیارهای عینی را به وجود آورد.اثر هنرهای‌ بصری،یعنی معماری،مجسمه‌سازی و نقاشی، دارای کیفیت یا خصلتی است که با یک انگیزش‌ حسی،معنایی یا زیباشناختی همراه است.به‌ نحوی که باعث برانگیختن احساسات در بیننده‌ می‌شود.همین خاصیت اثر هنری است که انگیزش‌ زیباشناختی را به میزان زیادتر در میان کسانی‌ پدید می‌آورد که تجربهء بیشتری از آن دارند و در نتیجه منجر به پیدایش معیارهای ذوق می‌گردد.

هیوم‌3که اصطلاح شور (Sentiment) را برای‌ بیان عواطف زیباشناختی حاصل از یک شی‌ء به‌ کار برده،کوشیده است که معیارهای عامی برای‌ ذوق به دست آورد.او در کتاب مقالات اخلاقی، سیاسی و ادبی خود به«الگوها و اصولی»اشاره‌ می‌کند که«از طریق توافق و تجربهء مشابه ملل در طول قرون و اعصار رواج یافته است».او همچنین‌ از پیشداوری‌هایی سخن می‌گوید که حس زیبادوستی‌ ما را تباه می‌سازد و یادآوری می‌کند که کسانی که‌ نمی‌توانند عقیدهء خود را با معیارهای رایج انطباق‌ دهند،بدذوق محسوب می‌شوند.

کانت‌4در کتاب نقد داوری زیباشناختی،زیبا را به عنوان چیزی تعریف می‌کند که«جدا از هر مفهومی‌ لذت و خرسندی به وجود می‌آورد.»وی از یک‌ اتفاق نظر عمومی بحث می‌کند که آن را«اعتبار عام‌ ذهنی»می‌خواند.کانت در همین کتاب ارزش‌های‌ زیباشناختی را با ارزش‌های اخلاقی مرتبط می‌سازد و چنین نظر می‌دهد که برخی الزام‌های اخلاقی برای‌ دوست داشتن چیزهای زیبا،که تحسین همگان را برانگیخته‌اند،وجود دارد.اگر کانت و هیوم در قرن‌ بیستم،با این همه اختلاف نظر،زندگی می‌کردند، تردید بیشتری از خود،در ارائهء معیارهای‌ زیباشناختی مورد قبول عام،نشان می‌دادند.

ساموئل الکساندر5در کتابی به نام زیبایی و اشکال دیگر ارزش(لندن-3391)راهی مشابه را دنبال کرده است.او دلایلی برای خصلت‌ غیرشخصی بودن ارزش زیباشناختی و نیز معیاری برای داوری زیباشناختی مطرح می‌سازد.

وی می‌نویسد:

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 31)

«داوران ارزش زیباشناختی کسانی هستند که‌ احساس و انگیزهء زیباشناختی آنان را ارضا می‌کند و زیبا چیزی است که این داوران را راضی می‌سازد.معیار حس زیباشناختی متعلق‌ به اشخاص صاحب صلاحیت است و کسانی‌ صلاحیت دارند،که واجد معیار حس‌ زیباشناختی هستند.این معیار نیز در هیچ فرد واحدی ظاهر نمی‌گردد،مگر تا زمانی که‌ به عنوان مظهر پذیرفته شود.»

آرای این سه فیلسوف و طرفداران آنان، تا حدی مورد پذیرش جامعه قرار گرفته و در قانونگذاری اندکی،که در جامعهء نوین به نفع علایق‌ زیباشناختی صورت گرفته،تأثیر کرده است.نکتهء مهم این است که اگر وضع ضوابط و قانونگذاری‌ در زمینهء طراحی شهری موجه باشد،لازم است که‌ اساس فلسفی معیارهای زیباشناختی،به طور مرتب مورد بازبینی و وارسی قرار گیرد.

عوامل ادراک زیبایی

چه چیزهایی ارزش‌های اساسی زیباشناختی را در محیط شهری به وجود می‌آورد؟آنها به طور عمده‌ عبارت‌اند از؛الگوها،شکل‌ها،رنگ‌ها و سایه روشن، بدون در نظر گرفتن نوع بناها و فارغ از اینکه آنها خانه،کلیسا،اداره و یا مدرسه هستند.باوجوداین، خصلت الگوها تا اندازه‌ای از نوع کارکرد این بناها ناشی می‌شود که موجبات احساس را فراهم‌ می‌آورد.همان‌طور که کانت در کتاب نقد داوری‌ زیباشناختی می‌گوید،هیچ مفهومی«برای اینکه مرا قادر به دیدن زیبایی چیزی بکند،ضروری نیست».

دریافت و ادراک محیط دارای سه مرحله است، در نخستین مرحله،الگوی مجرد دو بعدی اشکال‌ رنگین ادراک می‌گردد.در مرحلهء دوم احساس سه‌ بعدی در فضا و حجم‌های آن قرار دارد و در مرحلهء سوم جنبه‌های نمادین مربوط به کارکرد این‌ حجم‌ها یعنی کلیساها،خانه‌ها،ادارات،کارخانه‌ها و مدارس دریافت می‌شود.تجربهء زیباشناختی‌ بیش از همه به مرحلهء اول و پس از آن به مرحلهء دوم‌ و خیلی کم به مرحلهء سوم بستگی دارد.

این طبقه‌بندی تا حدودی موافق نظریهء برکلی‌6 در کتاب نظریهء جدید دیدن است که می‌گوید نخستین تجربهء دیداری یا بصری ما دوبعدی است، مثل سطح صاف یک تصویر و بعد از آن از طریق‌ بسط فعالیت جسمانی یعنی لامسه و انطباق عادت‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) با دیدن است که از فضای سه بعدی و حجم‌ها آگاه‌ می‌شویم.ویلیام جیمز7در کتاب خود به نام اصول‌ روان‌شناسی در رد این نظریه اظهار می‌دارد که: ادراک فاصله،یک احساس بصری است،که البته‌ قبول کامل آن دشوار به نظر می‌رسد.

روان‌شناسانی که اعتقاد دارند انسان و حیوان‌ جهان را به آن صورت که می‌شناسند می‌بینند، احتمالا موافقت بیشتری با برکلی دارند تا ویلیام‌ جیمز.در واقع مرحلهء سوم ادراک محیط با مراجعه‌ به گنجینه‌ای از تصاویر ذهنی طبقه‌بندی شده، حاصل می‌شود که خیلی زیاد و به طور مرتب،بنا به‌ قول وایتهد8از طریق تصورات بی‌واسطه،تأثیر علّی و تحلیل‌های عقلی به دست می‌آید کتاب‌ نمادگرایی،معنا و نتیجهء آن(لندن-5291).

ارزش‌های زیباشناختی را می‌توان برطبق‌ آرای هاچسن‌9،کامس‌01و کانت به دو گروه‌ نخستین و دومین تقسیم کرد.هاچسن در کتاب‌ تحقیق دربارهء منشأ زیبایی و فضیلت از زیبایی‌ اصیل یا مطلق و زیبایی نسبی یا تطبیقی سخن‌ می‌گوید.کامس در رسالهء مبادی نقد از زیبایی ذاتی‌
دریافت و ادراک محیط دارای سه مرحله است، در نخستین مرحله، الگوی مجرد دو بعدی‌ اشکال رنگین ادراک‌ می‌گردد.در مرحلهء دوم‌ احساس سه بعدی در فضا و حجم‌های آن‌ قرار دارد و در مرحلهء سوم جنبه‌های‌ نمادین مربوط به‌ کارکرد این حجم‌ها یعنی کلیساها،خانه‌ها، ادارات،کارخانه‌ها و مدارس دریافت‌ می‌شود.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 32)

ارزش‌های زیباشناختی‌ را می‌توان برطبق آرای‌ هاچسن،کامس و کانت‌ به دو گروه نخستین‌ و دومین تقسیم کرد. هاچسن از زیبایی اصیل‌ یا مطلق و زیبایی نسبی‌ یا تطبیقی سخن‌ می‌گوید.کامس از زیبایی ذاتی و زیبایی نسبی یاد می‌کند و کانت از زیبایی مطلق‌ و زیبایی مشروط،یعنی‌ زیبایی وابسته به‌ مفاهیم،حرف می‌زند.

و زیبایی نسبی یاد می‌کند و کانت در کتاب نقد داوری‌ زیباشناختی،از زیبایی مطلق و زیبایی مشروط، یعنی زیبایی وابسته به مفاهیم،حرف می‌زند.

اعتبار همهء اینها،از دیدگاه صرفا زیباشناختی، سؤال‌برانگیز است؛زیرا لذت زیباشناختی،بر نوعی از تفکر بی‌قصد و غرض استوار است که‌ مجرد از آن چیزی است که درک می‌شود.این‌ مفهوم در واقع از آرای کانت منشأ گرفته،ولی در این نکته تردید است که بتوان عواطف همراه با لذت‌ زیباشناختی را به طور کامل از روند ادراک حذف‌ کرد.دریافت زیباشناختی ممکن است به آسانی از نخستین مرحلهء ادراک محیط،یعنی درک الگوی‌ مجرد دو بعدی اشکال رنگین،منتزع گردد.اما گذار به دومین مرحله،یعنی انطباق بسط فعالیت‌ جسمانی و لامسه با بینش بصری،آن قدر سریع‌ صورت می‌گیرد که در روند طبیعی ادراک،با مرحلهء اول همانند و عین هم به نظر می‌رسد.

نکتهء مهم در مورد محیط شهری،نقش عنصر ثقل یا نیروی جاذبه و تأثیر آن در ایجاد لذت‌ زیباشناختی ماست.وقتی که یک ساختمان در عرصهء شهر،در نتیجهء همین احساس ثقل،حالت‌ بی‌اطمینانی به وجود می‌آورد،حس نظم و لذت‌ زیباشناختی ما را دچار اختلال می‌سازد.این امر تا حدودی به تجربهء ما از امکانات مصالح بستگی‌ دارد.اگر ستون‌های زیر یک ساختمان بزرگ،که از میان آنها دورنما و سیمای شهر دیده می‌شود، احساسی از بی‌اطمینانی به وجود آورد،لذت ذوقی‌ ما را درهم می‌ریزد.این پدیده در واقع،همان نوع‌ دوم زیبایی موردنظر کانت(در نقد داوری‌ زیباشناختی)،یعنی زیبایی مشروط است که به‌ درک شرایطی که زیبایی در آن تحقق یافته،بستگی‌ دارد.همچنین این امر نوعی داوری ذوقی که«تابع‌ محدودیت قرار گرفته»محسوب می‌شود.

این لذت زیباشناختی،که به درک ما از امکانات‌ مصالح بستگی دارد،با تغییر این درک تغییر خواهد کرد.هیوم در رساله‌ای دربارهء طبیعت انسان‌ می‌گوید که«قوانین معماری می‌طلبد که رأس یک‌ ستون باریکتر از پایهء آن باشد،زیرا که در این‌ صورت احساسی از اطمینان خاطر در ما به وجود می‌آورد که لذت‌بخش است،درحالی‌که برعکس‌ آن،احساسی از خطر پدید می‌آورد که رنج‌آفرین‌ خواهد بود.»این شکل ستون که هیوم به آن اشاره‌ کرده،به این دلیل به ما حس اطمینان و امنیت خاطر می‌بخشد که آگاهی زیادی از امکانات مصالح‌ ساختمانی آن،یعنی سنگ،داریم.با استفاده از بتون مسلح که قدرت تحمل بیشتری از سنگ دارد، شکل جدیدی از ستون ابداع گردیده که از بالا به‌ پایین باریکتر می‌شود و کارآیی بیشتری دارد.این‌ ساختار جدید،در آغاز پیدایش خود،اغلب از طرف‌ سنت‌پرستان به بهانهء اینکه غیر قابل اطمینان به نظر می‌رسد و در نتیجه لذت زیباشناختی را مختل‌ می‌سازد،مورد انتقاد قرار می‌گرفت.اما آشنایی‌ بیشتر با امکانات ساختمانی انواع مختلف بتون‌ مسلح،مثل بتن فشرده و کالبدهای بتونی،این‌ نگرانی ناشی از عدم امنیت را کاهش داده است.

این عنصر ثقل،یعنی حس استحکام،عامل‌ مهمی در عرصهء زیباشناسی شهری است که در آن لذت زیباشناختی وابسته به این مفهوم است که‌ یک چیز چگونه باید باشد.از طرف دیگر این‌ موضوع که بیان کارکرد در لذت زیباشناختی تأثیر می‌کند،یعنی اینکه یک کلیسا و چیزهایی مانند آن، طبق تصوری که از شکل آنها داریم،به نظر ما می‌رسند،قابل تردید و سؤال‌برانگیز است.از نظر زیبایی‌شناسی،این‌گونه برداشت نادرست است. اگر یک کلیسا،شبیه تصوری که از یک کارخانه‌ داریم به نظر آید،باز به خودی خود و حتی بهتر از یک کلیسا،می‌تواند زیبا جلوه کند.

البته این سخن به این معنی نخواهد بود که دیگر لازم نیست که یک معمار دربارهء هدفهای ساختن‌ یک کلیسا،در حد توان تعمق و اندیشه کند، چرا که در این صورت نتیجهء کار فقط یک بنای زیبا خواهد بود.بلکه منظور این است که اگر حاصل کار برطبق تصور ما بیشتر به یک کارخانه شبیه است، پس امکان دارد که زیبایی آن نیز متناسب با دوام‌ همان تصور باشد.

مظاهر زیبایی شهری

اصول زیبایی‌شناسی،بر نفس تجربهء ذوقی و بی‌غرض انسان استوار است.بنابراین در عرصهء طراحی شهری،پیش از آنکه چنین اصولی مطرح‌ شود،لازم است که مظاهر این لذت ذوقی مورد بررسی قرار گیرد.چه چیزی در شهرها و شهرک‌ها برای مشاهده‌کنندگان لذت یا رنج‌ ایجاد می‌کند؟موارد سودمند برای مطالعه‌ عبارت است از:1-نمای عمومی 2-میدان 3-خیابان‌ 4-اثاثهء شهری

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 33)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
1-نمای عمومی‌ (Panorama)

وقتی که شهر یا شهرکی طراحی و ساخته می‌شود و یا شهری توسعه می‌یابد،لازم ایت که با مکان و منظرهء اطراف خود متناسب و جور باشد.مکان‌ شهر معمولا مسطح و یا ناهموار است و تمام‌ بناهای مختلف،جاده‌ها،پیاده‌راهها،فضاهای باز، باغ‌ها،درختان و اثاثهء شهری،باید در یک‌ ترکیب‌بندی مؤثر و کارکردی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند.اگر لذت زیباشناختی نیز به عنوان یک هدف‌ مهم موردنظر باشد،پس لازم است که این‌ ترکیب‌بندی از نظر بصری هم گیرایی داشته باشد. در این مورد خط افق،هم برای کل شهر و هم برای‌ اجزای مختلف آن،یک اصل بنیادی محسوب‌ می‌شود.خط افق در چشم‌اندازهای دورتر،بخشی‌ از زمینه برای خطوط کلی ساختمانها و درختانی‌ است که در عمق یا دورنما دیده می‌شود و جوّ (اتمسفر)معمولا آن چیزی است که در آثار کلاسیک نقاشان بزرگ منظره،مثل پوسن‌11، کلود21و ترنر31مشاهده می‌شود.این خطوط افق، یک عنصر بنیادی زیباشناختی را در سیمای شهر به وجود می‌آورد.معمولا دیدن خط افق در مسیر ورود به یک روستا شهر و نگریستن به نمای یک‌ شهر از یک نقطهء مرتفع لذت بیشتری ایجاد می‌کند.

در این زمینه نمونه‌های بسیاری وجود دارد،که‌ از جمله می‌توان به اینها اشاره کرد:عموما مناظر قسمتهای مرکزی شهرهای پاریس،رم و وین را لذت‌بخش دانسته‌اند و این امر تا حدی به این دلیل‌ است که در آنها،مجموعه بناهای مختلف با یکدیگر هماهنگی دارند و ساختمانهای مرتفع جدید نتوانسته این هماهنگی را از بین ببرد.درحالی‌که‌ نمای عمومی لندن،از چند زاویهء مختلف، ناخوشایند به نظر می‌رسد،زیرا که ساختمان‌های‌ مرتفع آن با یکدیگر هماهنگ نیستند.این بناها،اغلب‌ برخلاف توصیه‌های«هیأت سلطنتی هنرهای‌ زیبای بریتانیا»قد علم کرده‌اند.در شهرهای‌ امریکایی،ساختمانهای مرتفع،گاهی هماهنگی‌ دارند و گاهی ندارند،که در هر دو مورد نیز، اثرگذاری آنها بیشتر به عامل تصادف بستگی دارد تا طراحی.

وجود ساختمانهای بلند در شهرها،یکی از مهمترین مسائل زیبایی‌شناسی شهری در قرن‌ بیستم است.بنابراین چون به نظر می‌رسد که آنها از نظر تجاری و نه از جنبهء اجتماعی پذیرفته‌ شده‌اند،از جهت کاربردی سودمند خواهد بود که‌ بدانیم چه عواملی می‌تواند آنها را خوشایند سازد. شواهد بسیاری می‌توان ارائه داد که نشان می‌دهد توجه به اصل وحدت انداموار(ارگانیک)،می‌تواند در این زمینه خرسندی و رضایت خاطر ایجاد کند. این امر به این معنی است که در یک ترکیب‌بندی‌ شکلی،هر جزء از طریق خصلت خود،روابطش را با کل و دیگر اجزاء،چنانکه در شکل‌های‌ طبیعی یافته می‌شود،معلوم می‌سازد،اگر چند واحد ساختمانی بلندمرتبه،به نحوی به دور هم‌ گرد آیند که میان ارتفاع آنها نوعی توالی و ترتیب‌ وجود داشته باشد،و یا اگر ارتفاع یکسان دارند، نسبت به هم در مکان مناسب قرار گرفته‌
وقتی که شهر یا شهرکی طراحی و ساخته می‌شود و یا شهری توسعه می‌یابد، لازم است که با مکان‌ و منظرهء اطراف خود متناسب و جور باشد. مکان شهر معمولا مسطح و یا ناهموار است و تمام بناهای‌ مختلف،جاده‌ها، پیاده‌راهها،فضاهای‌ باز،باغ‌ها،درختان‌ و اثاثهء شهری،باید در یک ترکیب‌بندی مؤثر و کارکردی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 34)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
وجود ساختمانهای بلند در شهرها،یکی از مهمترین مسائل‌ زیبایی‌شناسی شهری‌ در قرن بیستم است. بنابراین چون به نظر می‌رسد که آنها از نظر تجاری و نه از جنبهء اجتماعی پذیرفته‌ شده‌اند،از جهت‌ کاربردی سودمند خواهد بود که بدانیم چه‌ عواملی می‌تواند آنها را خوشایند سازد. شواهد بسیاری می‌توان‌ اراده داد که نشان‌ می‌دهد توجه به اصل‌ وحدت انداموار می‌تواند در این زمینه خرسندی‌ و رضایت خاطر ایجاد کند.

باشند،ممکن است از نظر زیباشناختی نتیجه‌ای‌ لذت‌بخش به بار آورند.اما اگر به طور پراکنده و تصادفی در اینجا و آنجا سربلند کنند،همان‌طور که‌ در شهر لندن دیده می‌شود،حاصلی ناخوشایند ارائه خواهند داد.

اگر مثل تریستان ادواردز41در کتاب شیوه‌های‌ خوب و بد در معماری این نظر را ارائه می‌دهیم که‌ «ایجاد آسمانخراش‌های تجاری به کلی غلط بوده‌ است»چندان اعتباری نخواهد داشت،زیرا وقتی یک‌ ساختمان از نظر تجاری،که خود بخشی از حیات‌ جدید شهرهاست،پذیرفته شد،باید آن را به دست‌ معماری هنرمند سپرد تا آن را به بهترین صورتی‌ که می‌تواند آمادهء بهره‌گیری سازد.اما از نظر طراحی شهری،موضوع کار هنرمند،خیلی‌ وسیع‌تر است و تمام ناحیهء مرکزی یک شهر را در برمی‌گیرد و بنابراین لازم است که بر کل آن احاطه‌ داشته باشد.در مورد یک شهر کوچک،که تمام آن‌ زیر نظر یک هنرمند واحد طرح‌ریزی می‌شود،ممکن‌ است نتیجه‌ای رضایت‌بخش به بار آورد.ولی در شهرهای بزرگ تاریخی مثل پاریس،رم و وین‌ نظارت عمومی هنرمند منحصر به یک اقدام سلبی، یعنی جلوگیری از ایجاد بناهای خیلی مرتفع در نواحی خاص است.در شهر لندن،رسیدگی مستقیم‌ به این موضوع به«هیأت سلطنتی هنرهای زیبا» محول گردیده که قدرتش بسیار محدود است.این‌ هیأت مجبور است صبر کند تا مراجعه‌ای صورت‌ گیرد،که در این حال نیز،توصیه‌های او معمولا نادیده گرفته می‌شود.

2-فضای محصور یا میدان‌ (Enclosure)

شکل اولیهء میدان از آگورای‌ (AGORA) یونانی و فوروم‌ (Forum) رومی منشأ گرفته و از نظر زیباشناختی بیشترین تکامل را در ایتالیای قرون‌ وسطی و دورهء رنسانس به صورت پیازا (Piazza) به خود دیده است.تکامل و تطور میدان را در اروپا بعدها کامیلو سیته‌51به منظور استنتاج اصول‌ طراحی،دنبال کرد که پذیرش قابل توجهی میان‌ برنامه‌ریزان شهری یافته است.

میدان‌های اصلی شهرهای اروپا در قرون‌ وسطی و دورهء رنسانس،اغلب یا جنبهء دینی داشت‌ که«کلیسا»عنصر مسلط آن بود و یا خصلتی مدنی‌ داشت که«تالار شهر»عنصر مسلط آن را تشکیل‌ می‌داد.این میدان‌ها برای اجتماعات مذهبی و شهروندی مورد استفاده قرار می‌گرفت و به همین‌ دلیل مرکز آنها معمولا به صورت فضای باز و خالی حفظ می‌شد و یادمان‌ها و فواره‌ها در کناره‌ها و یا در گوشه‌های آن مستقر می‌گردد.

در چنین میدانی که از نظر زیباشناختی‌ ارضاکننده باشد،احساس فضا به نحو لذت‌بخشی‌ برانگیخته می‌شود.این میدان به اندازهء کافی برای‌ پاسخگویی به کارکرد خود بزرگ است و در عین‌ حال،به اندازه‌ای کوچک است که احساسی از فضای محصور به وجود می‌آورد.همچنین‌ معماری داخلی آن‌که خط افقی هماهنگ با یک‌ عنصر مسلط دارد،مطبوع و دلپذیر است. میدان‌های فلورانس،رم،و نیز و...از نمونه‌های‌ برجستهء این‌گونه میدان محسوب می‌شوند.آنها
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 35)

در واقع به مثابهء سالن‌ها و یا اتاق‌های بزرگ و روبازی هستند،که فقط با یک حد اکثر دو ورودی‌ و خروجی چشمگیر،یک فضای کامل محصور به وجود می‌آورند.همان‌طور که نگریستن از دریچهء یک اتاق به سوی بیرون جالب است،نگاهی‌ به اطراف میدان نیز می‌تواند جالب باشد،اما دریچه‌های متعدد که به هر سو گشوده می‌شود و نظرها را به فراسو می‌کشد،لذت درون اتاق را بسیار ناچیز جلوه می‌دهد.به همین دلیل است که‌ میدان ترافالکار لندن به عنوان یک فضای شهری، موفق نیست.چنانکه سیته مورد تأکید قرار داده، مراکز میدان‌ها باید آزاد و باز گذاشته شود و فضای آنها باید به طور کامل محصور گردد.

بنای مسلط،یعنی کلیسا یا تالار شهر در یک‌ طرف میدان قرار گرفته و پله‌هایی که به سوی مرکز کشیده می‌شود،به بنا برجستگی و بزرگی‌ می‌بخشد و جاذبهء آن را گسترش می‌دهد.در طراحی دورهء رنسانس،به علت گرایش به تقارن و شکل‌آرایی و تأکید بر ژرفانمایی(پرسپکتیو)،هم‌ در نقاشی و هم در معماری،یک طرف میدان‌ها رو به خیابان گشوده می‌شد که در طرف آن بنای‌ اصلی قرار می‌گرفت.بی‌تردید نمونهء کلاسیک آن‌ میدان کاپیتول‌ (CaPitol) در رم،ساختهء میکل آنژ61 است که در یک طرف آن قصر دل سناتوره‌ (Del Senatore) قرار دارد و طرف دیگر آن به‌ فضایی باز با یک شیب راه طولانی وصل می‌شود. نمونهء برجستهء دیگر میدان سن‌پیتر (St.Peter) اثر برنینی‌71است که در مقابل کلیسای آن فضایی باز قرار گرفته و امروزه به خیابان متصل شده است.

در انگلستان هر دو نوع این میدان‌ها را می‌توان‌ مشاهده کرد.مثل میدان‌های محصور شهرهای‌ لندن و باث‌ (Bath) و میدان‌های شهر برایتون‌ (Brighton) که روی به سوی دریا گشوده است.در بسیاری از میدان‌های لندن،کثرت درختان بزرگ و گیاهان دیگر،حس فضا و محوطه را از بین می‌برد و به جای یک فضای شهری،بیشتر احساس باغی را به وجود می‌آورد که در محاصرهء ساختمانها،که‌ اغلب آنها نیز قابل رؤیت نیست،قرار گرفته است.این‌ وضع به حال یک عاشق گیاهان خانگی شبیه است که‌ خانه و اتاق‌های خود را از گل و گیاه پر می‌کند و سرانجام آن را به صورت گلخانه در می‌آورد.

در هر اثر هنری،گزینش و حذف عناصر مختلف مستلزم یکدیگر است.در یک طراحی موفق‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) شهری لازم است که اندازهء درختان متناسب با اندازهء ساختمان‌ها باشد و باید از انواعی انتخاب‌ شوند که بتوانند اندازهء مناسب را عرضه کنند. دلیل اصلی انتخاب درختان چنار این است که‌ می‌توانند در یک فضای دودآلود زنده بمانند و در زمانی که دود از میان می‌رود می‌توان جانشینی‌ درختان کوچکتر را آزمایش کرد و آنها را به نحوی‌ سامان داد که احساس لذت‌بخش فضا را تقویت‌ کنند.یکی از راههای برجسته کردن جنبه‌های‌ زیباشناختی میدان‌ها و محوطه‌ها،افزایش نواحی‌ خاص پیاده‌روی در مراکز شهری است.در یک‌ میدان شهری،گیرایی و خوشایندی فضا از طریق‌ ایجاد فضای محصور آفریده می‌شود(که قرینهء آن‌ در معماری،گیرایی فضای داخلی یا کلیسای‌ بزرگ است).اگر اندازهء بناهای میدان،متناسب با فضا باشد،و اگر این بناها در راستای یک خط افق‌ آرامش‌دهنده،هماهنگ گردند،این لذت و گیرایی‌ فضا افزایش می‌یابد.

اما در معماری نوین با دیوارهای مسطح‌ شیشه‌ای و پوشش رنگین،ساختن میدان‌هایی که‌ از نظر زیباشناختی جالب باشد،بسیار مشکل‌ است.چرا که این وسایل امروزی خیلی ناتوان تر از معماری سنگی دورهء رنسانس است که از طریق‌ ایجاد سایه روشن‌ها،غالبا نوعی معماری جنبی و متمایز عرضه می‌کرد.

در یک میدان شهری، گیرایی و خوشایندی‌ فضا از طریق ایجاد فضای محصور آفریده‌ می‌شود.اگر اندازهء بناهای میدان،متناسب‌ با فضا باشد،و اگر این‌ بناها در راستای یک‌ خط افق آرامش‌دهنده، هماهنگ گردند، این لذت و گیرایی فضا افزایش می‌یابد.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 36)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
خیابان یک گذرگاه‌ عمومی است که‌ ساختمان‌ها،دیوارهای‌ آن را تشکیل می‌دهند و جذابیت زیباشناختی‌ آن ناشی از فضایی‌ است که در چشم‌انداز خیابان و بناهای وابسته‌ به آن آفریده می‌شود. تجربه نشان می‌دهد که‌ اگر میان ارتفاع‌ ساختمان‌های کناری‌ و عرض خیابان تناسب‌ خوبی برقرار شود، لذت زیباشناختی‌ ایجاد می‌کند.

3-خیابان

خیابان یک گذرگاه عمومی است که ساختمان‌ها، دیوارهای آن را تشکیل می‌دهند و جذابیت‌ زیباشناختی آن ناشی از فضایی است که در چشم‌انداز خیابان و بناهای وابسته به آن آفریده‌ می‌شود.تجربه نشان می‌دهد که اگر میان ارتفاع‌ ساختمان‌های کناری و عرض خیابان تناسب‌ خوبی برقرار شود،لذت زیباشناختی ایجاد می‌کند. در اغلب پایتخت‌های اروپا نمونه‌های خوب و بد از خیابان دیده می‌شود.

یکی از بهترین نمونه‌ها،کانال بزرگ شهر ونیز است که ارتفاع بناهای دو طرف آن به خوبی با با عرض کانال هماهنگی پیدا کرده است.در اینجا یک‌ وحدت کلی میان انبوه ساختمان‌ها و معماری متنوع و متمایز آن پدید آمده،به نحوی که میدانی برای بازی‌ زیبای نور و سایه فراهم می‌آورد.از بهترین‌ نمونه‌های جدید،در یک مقیاس کوچکتر،باید از محدودهء خاص پیاده‌روی لین‌بان‌ (Lynbohn) در شهر«روتردام»هلند نام برد.در این ناحیه‌ ساختمان‌های کناری به دو طبقه محدود شده که‌ احساسی از رهایی و گشودگی پدید می‌آید.در حالی‌ که بناهای چهارطبقه و بیشتر در گذرگاه پیاده، می‌تواند احساسی از تنگنا و بسته بودن ایجاد کند.

یک جنبهء زیباشناختی خیابان،به ویژه در نواحی بحث‌انگیز مسکونی،تکرار واحدهای‌ ساختمانی و حدود دامنهء این تکرار تا جایی است ه‌ موجب یکنواختی نشود.تریستان ادواردز این‌ موضوع را در کتاب شیوه‌همای خوب و بد معماری‌ مورد بررسی قرار داده و به نتایجی رسیده که تا حد زیادی مورد قبول قرار گرفته است.او از این‌ عقیده حمایت می‌کند که گاهی می‌توان معیارهایی‌ را براساس احساس مشترک ارائه داد.

اگر خانه‌ای با طراحی متوسط در یک ردیف‌ طولانی شامل 02 خانه تکرار شوند،یکنواختی و کسالت ایجاد می‌کند.اگر این واحد دارای طراحی‌ خوب بوده و کوچک هم باشد،تکرار آن قابل‌ قبول‌تر خواهد بود.اگر واحد خانه بزرگ بوده و دارای درگاههای ورودی جالب و متناسب باشد، به طوری که در برخی از شهرها و شهرک‌های‌ انگلیسی دیده می‌شود،تکرار آن خوشایندتر خواهد بود و ارگ طرح واحد مسکونی متغیر بوده و یا بناهای دو طرف خیابان متفاوت،ولی هماهنگ‌ باشند،تأثیر کلی غالبا لذت‌بخش خواهد بود،زیرا که تنوع در درون وحدت کلی،مراعات شده است.

تنوع در طرح واحدها و مکان آنها یکی از افزارهایی است که در نواحی مسکونی نوشهرها به کار گرفته می‌شود.به‌هرحال.این معماران‌ هستند که به تکرار طولانی واحدهای خوش طرح‌ علاقه دارند،اما این مسأله مطرح است که تا کجا می‌توان این تکرار را بدون ایجاد حس یکنواختی و ملال،که از لذت زیباشناختی می‌کاهد،ادامه داد؟در موسیقی می‌توان قطعه‌ای را بارها با تأثیری‌ خوشایند تکرار کرد،که به طور نمونه در آثار موزارت دیده می‌شود،اما مرزی وجود دارد که با
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 37)

عبور از آن،عنصری از پوچی و بیهودگی به درون‌ رخنه کند.این امر در مورد معماری نیز صادق‌ است.باید پذیرفت که برخی از معماران و برنامه‌ریزان نمی‌دانند که چه موقع باید تکرار را قطع کرد.همان احساس یکنواختی در تکرار قطعات‌ پیش‌ساختهء بتونی در نمای ساختمان‌ها نیز،ظاهر می‌شود.در واقع مزایای اقتصادی تولید انبوه، اغلب خسارات زیادی به بار می‌آورد.

ترتیب خطی و مستقیم بناها در امتداد یک‌ خیابان،یکی از ویژگیهای نواحی مرکزی‌ شهرهاست که به طور فشرده ساخته می‌شود.در نقاطی که فضاهای باز و باغ‌ها،با عرصهء شهری و نواحی مسکونی ترکیب می‌شوند،این ترتیب‌ یکنواخت جنبهء جزئی پیدا می‌کند و به کمک فضاها و درختان تنوع می‌یابد.ترکیب‌بندی فضاها و بناها با یکدیگر موضوع دانش«معماری منظر»81است.

وجود خیابان مرکزی در شهرها از گذرگاههای‌ عام باستانی و بناهای پایانی آن-اغلب یک‌ نیایشگاه مانند مصر باستان-منشأ گرفته است. زیباترین نمونه‌های آن،خیابان‌های وسیعی است‌ که دو سوی آن را ساختمانها و باغ‌های خوش‌ترکیب‌ فراگرفته و نشانه‌ای برجسته و جذاب دارد.

شاید بزرگترین نمونهء آن در جهان خیابان‌ شانزه‌لیزه‌ (ChamPs Elysees) در شهر پاریس‌ باشد،که با ایستادن در باغ تویلری‌ (Tuileies) و نگریستن از میان میدان کنکورد (Concord) به بنای‌ پایانی آن یعنی طاق نصرت‌ (Arc de TriomPhe) می‌توان تمامی شکوه آن را احساس کرد. نمونه‌های مشابه دیگری،اما در مقیاس کوچکتر وجود دارد.بنا به سلیقهء عده‌ای،گیرایی و شکوه‌ خیابان‌ها بیشتر به جنبهء شکلی و متقارن آنها بستگی دارد و بنابراین دورنمایی از بناهای متوازن‌ در فواصل مختلف ترجیح داده می‌شود.نمونه‌های‌ برجسته،منظره‌های کلاسیکی است که کلود و ترنر نقاشی کرده‌اند،به ویژه آنهایی که ساختمانهای‌ کلاسیک را در کنار منظره‌ای از آب نشان می‌دهد. نمونهء کامل و تمام‌عیار آن،تابلوی معروف ترنر است به نام دیدو کارتاژ را می‌سازد91که در آن، حجم بناهای مستقر در دو سوی چپ و راست آب، در میان مه روشن دور،با یکدیگر متوازن شده‌اند. این منظره‌های کلاسیک در نقاشی،احتمالا تأثیر قابل ملاحظه‌ای در دانش«معماری منظر»داشته‌ است.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
4-اثاثهء شهری‌ (Furniture)

وسایل خدمات عمومی که فضاهایی را در شهر اشغال می‌کند،گاهی مانند چراغ‌های روشنایی، علایم راهنمایی و دکه‌های تلفن جنبهء کارکردی‌ دارند و گاهی نیز مثل یادمان‌های عمومی،فواره‌ها، درختان و باغ‌ها برای تزیین به کار می‌روند.وظیفهء زیباشناختی یک برنامه‌ریز شهری در درجهء اول‌ عبارت است از تعیین اندازه و جانمایی این وسایل، به نحوی که بیشترین لذت بصری را ایجاد کند.یک‌ اصل مفید که در این زمینه کامیلو سیته مطرح کرده‌ است،این است که اثاثهء خیابانی تا آنجا که ممکن‌ است باید تابع شرایط فضایی پیرامون خود باشد.

گذشته از این،چه اصول دیگری را می‌توان‌ پیشنهاد کرد؟پروفسور رودلف آرنهایم‌02در کتاب خود به نام مقدمه‌ای بر روان‌شناسی هنر (6691)در ضمن بحث از نظم و پیچیدگی در طراحی‌ منظره،طبقه‌بندی سودمندی از موضوع ارائه‌ می‌دهد.وی اگرچه اصطلاحاتی را که عمدتا از همان اصل قدیم«وحدت و تنوع»گرفته شده به کار می‌برد،ولی تقسیم‌بندی او از نظم قابل استفاده است. طبق این تقسیم‌بندی عناصر نظم عبارت است از: 1-تجانس 2-هماهنگی 3-سلسله مراتب 4-تصادف

منظور از تجانس‌ (Homogeneity) ،وجود یک‌ کیفیت مشترک در الگوی کلی است که به عنوان یک‌ عنصر وحدت‌بخش عمل می‌کند.هماهنگی‌ (Coordication) عبارت از تعادل و توازن در میان‌ اجزاء است.سلسله مراتب‌ (Heirarchy) نظمی است‌
منظور از تجانس، وجود یک کیفیت‌ مشترک در الگوی کلی‌ است که به عنوان‌ یک عنصر وحدت‌بخش‌ عمل می‌کند.

هماهنگی عبارت از تعادل و توازن در میان‌ اجزاء است.

سلسله مراتب نظمی‌ است که به وسیلهء آن‌ یک عنصر ساختی‌ مسلط با دیگر عناصر تابع آن مربوط می‌گردد و تصادف هم عبارت‌ است از ارتباط با غیر مربوط.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 38)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) که به وسیله آن یک عنصر ساختی مسلط با دیگر عناصر تابع آن مربوط می‌گردد و تصادف‌ (Accident) هم عبارت است از«ارتباط با غیر مربوط».همهء اینها به شدت در سیمای شهری‌ دیده می‌شود،اما مفهوم آخری یعنی تصادف،از اواسط قرن بیستم توجه زیادی را به خود جلب‌ کرده و بنابراین،این اهمیت را دارد که به طور خلاصه مورد ملاحظه قرار گیرد،زیرا کمتر با معیارهای عام دیگر سازگاری دارد.

تأثیر عناصر تصادفی در سیمای شهر که به‌ پیدایش منظره‌های زیبا منجر می‌شود،تا حدودی‌ به هنر سنتی عامه برمی‌گردد.هنرمندان سنتی‌ معمولا،طراح شهری نبوده،بلکه افرادی تیزهوش‌ بوده‌اند که براساس دریافت‌های ابتدایی خود از هماهنگی،رنگ و تعادل،منظره‌های لذت‌بخش‌ آفریده‌اند.خرده‌ریزهای ریخته شده در محلی‌ متروک،وقتی که در ارتباط با درختان و ساختمان‌های نوین دیده شود،آثاری تصادفی به‌ وجود می‌آورد که می‌تواند لذت زیباشناختی‌ ایجاد کند.همچنین کلبهء محقری که بدون هیچ‌ اندیشهء هنری برپا می‌شود،ممکن است که از نظر بصری،به چیزی لذت‌بخش بدل گردد.بدیهی است ه‌ که در این موارد،نوعی خویشاوندی با ترفند «منظرهء کشف شده»وجود دارد و بنابراین، برنامه‌ریز به امید آثار لذت‌بخش تصادفی،می‌تواند تا حدی مایهء شکست کوشش‌هایی گردد که در جهت تقویت ضابطه‌گذاری برای نوعی‌ زیبایی‌شناسی مبتنی بر معیارهای،آن‌طور که باید باشد،صورت می‌گیرد.

این توجه و بررسی در زمینهء طراحی شهری‌ خیلی مهم است.آیا ممکن است که طراحی شهری‌ کاملا کارکردی و بدون ملاحظهء زیباشناختی باشد، ولی در عین حال بتوان نتایجی زیبا از آن انتظار داشت؟در این صورت آیا امکان برای تأثیرات‌ تصادفی ناآگاهانه وجود دارد؟پاسخ درست در مورد هنر فردی و شخصی«آری»خواهد بود،ولی‌ در مورد هنر مورد استفادهء عموم،مثل طراحی‌ شهری،منفی است،زیرا که نتیجهء آن اغلب چیزی‌ بسیار زشت از کار درمی‌آید.

پس برای اطمینان یافتن از اینکه ملاحظات‌ زیباشناختی تأثیرات کافی در طراحی شهری‌ خواهد داشت چه باید کرد؟هنرمندی که یک محیط شهری را می‌سازد عرصهء کالبدی خیلی بزرگتری‌ را نسبت به معمار یک ساختمان یا یک مجمتمع در اختیار دارد،ولی هیچ‌گونه آمادگی و تدارک برای‌ چنین هنرمندی،جز در نوشهرها و یا در نوسازی‌ شهری خیلی بزرگ،فراهم نشده است.در شهرهای‌ موجود،این امر فقط می‌تواند از طریق اجرای اصول‌ و توصیه‌هایی صورت گیرد که به وسیلهء هیأتهای‌ خیلی نیرومند و مؤثیر تدوین می‌گردد،به نحوی که‌ نتوان توصیه‌های آنان را مثل گذشته به سادگی‌ نقض کرد.

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 39)

توافق عقلانی با ارزیابی‌های زیباشناختی‌ نظری و معیارهای حاصل از آن،که کسانی چون‌ هیوم،کانت،الکساندر و دیگران پایه‌های فلسفی آن‌ را طرح کرده‌اند،می‌تواند مبنا و مجوزی برای‌ تدوین ضوابط زیباشناختی شهر باشد،اما این‌ معیارها،در یک جهان پویا،باید به طور مداوم مورد بازنگری و تغییر قرار گیرد.

پی‌نوشت

--------------

(*)-این نوشته ترجمهء یکی از مقالات دایرة المعارف‌ برنامه‌ریزی شهری زیر عنوان‌ "Aesthetics" است که‌ برخی از نکات و اشارات جزئی آن حذف شده و برعکس به منظور بهره‌گیری بیشتر،قسمت‌های مختلف‌ مقاله با عنوانهای فرعی از هم تفکیک و برخی‌ توضیحات مفید دربارهء مفاهیم و اسامی مهم افزوده‌ شده است.مشخصات مأخذ اصلی به قرار زیر است: -Whittik,Arnold.(Edi):EncycloPedia of urban Planning,Mcgraw Hill,New York, .4791

--------------

(1)- Alexander Baumgarten (26-4171):فیلسوف‌ آلمانی که نخستین کتاب مستقل دربارهء زیباشناسی‌ را با عنوان مبانی استه تیک تألیف و منتشر کرد.

(2)-مفهوم«سیمای شهر»در معنای نمای شهرها از کتابهای‌ کامیلو سیته معمار و طراح اتریشی در اواخر قرن‌ نوزدهم ریشه گرفته،ولی از حدود 0591 با انتشار کتاب‌ "TownscaPe" نوشتهء "Cullen" (لندن- 1691)و آثار دیگر در اروپا و امریکا رواج عام پیدا کرد.

(3)- David Hume (67-1171):فیلسوف انگلیسی که در آثار متنوع خود به زیبایی نیز پرداخته است.

(4)- Immanuel kant (4081-4271):بنیانگذار فلسفهء ایده آلیسم آلمان،که نظراتش دربارهء زیبایی و جایگاه‌ آن در حیات نفسانی انسان،تأثیر زیادی بر اندیشه‌ زیبایی‌شناسی و هنری داشته است.

(5)- Samuel Alexandre (8391-9581):فیلسوف‌ انگلیسی که آثار معروفی در زمینهء فلسفهء تافیزیک‌ دارد.

(6)- George Berkeley (3571-5861):کشیش و فیلسوف انگلیسی که از نمایندگان برجستهء فلسفهء ایده الیستی به شمار می‌رود.

(7)- William James (0191-2481):فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی.

(8)- Alfred Whitehead (7491-1681):ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی-آمریکایی.

(9)- Francis Hutcheson (6471-4961):فیلسوف‌ انگلیسی که مطالعاتی دربارهء زیبایی و معیارهای آن‌ انجام داده است.

(01)- Lord Kames (2871-6961):قاضی و محقق‌ انگلیسی که آثارش تأثیر زیادی در آرای‌ زیبایی‌شناسی قرن هیجدهم داشته است.

--------------

(11)- Nicolas Poussin (5661-4951):از نقاشان‌ برجستهء مکتب نقاشی کلاسیک فرانسه که آثارش‌ تأثیر زیادی در تکامل نقاشی منظره داشته است.

(21)- Loraian Claude (2861-0061):نقاش فرانسوی‌ و از پیشروان منظره‌پردازی در اروپا.

(31)- William Turner (1581-5771):نقاش انگلیسی‌ و از استادان برجستهء نقاشی منظره،که با خلق فضاهای‌ احساسی در نقاشی منظره،ادراک فضایی را توسعه‌ بخشید.

(41)- Trystan Edwards ،معمار و هنرشناس انگلیسی در نیمهء اول قرن بیستم.

(51)- Camillo Sitte (3091-3481):طراح،شهرساز و معمار اتریشی که با انتشار کتاب برنامه‌ریزی شهری‌ طبق اصول هنری در سال 3981،لزوم توجه به‌ ضوابط هنری و زیباشناختی را در شهرسازی مطرح‌ ساخت.

(61)- Michelangelo (4651-5741):نقاش،معمار، طراح و شاعر ایتالیایی و یکی از برجسته‌ترین‌ چهره‌های هنر دورهء رنسانس.

(71)- Gianlorenzo Bernini (0861-8951): مجسمه‌ساز،معمار و نقاش ایتالیایی و یکی از پیشروان‌ هنر دورهء باروک.

(81)-دانش معماری منظر (LandscaPe architecture) ترکیبی از علم و هنر است که موضوع آن ساماندهی‌ بناها و چیزها در روی زمین و طرح فضاها و مکانهای‌ خارجی به نحوی است که محیطی مطمئن‌تر و سالم‌تر و زیباتر برای انسان به وجود می‌آورد.این امر اگرچه‌ سابقه‌ای طولانی در تاریخ دارد،ولی به عنوان شاخهء جدیدی از دانش از اوایل قرن بیستم مطرح گردید. اصطلاح«معماری منظر»را نخستین‌با اولمستد (Olmsted) طراحی پارک مرکزی شهر نیویورک به کار برد،او معمولا به عنوان پدر این رشتهء جدید شناخته‌ می‌شود.

(91)- Dido Bulding Carthage

(02)- Rodolf Arnheim :نظریه‌پرداز معاصر آلمانی در زمینهء هنرهای بصری،سینما و عکاسی.یکی از کتابهای او با عنوان فیلم به عنوان هنر به فارسی‌ ترجمه شده است.


تاريخ : پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 | 20:33 | نویسنده : علیرضا عبدلی

عنوان مقاله: مبانی زیبایی شناسی در محیط شهری (12 صفحه)
نویسنده : آرنولد ویتیک،
مترجم : مهدیزاده، جواد


مبانی زیبایی‌شناسی در محیط شهری

آرنولد ویتیک-ترجمهء جواد مهدیزاده

مقدمه

اصطلاح زیبایی‌شناسی یا استه‌تیک‌ (Aesthetics) از یک واژهء یونانی گرفته شده که ادراک حسی معنا می‌دهد.در قرن هیجدهم میلادی الکساندر بومگارتن‌1این واژه را در مفهوم ادراک و ارزیابی‌ زیبایی به کار برد.این اصطلاح جدید از میانهء قرن‌ نوزدهم به بعد در میان مردم انگلیسی زبان رواج‌ عام پیدا کرد.در برخی از جریانهای فلسفی نوین‌ این گرایش وجود دارد که اصطلاح زیبایی‌شناسی‌ را در مفهومی وسیع‌تر از ارزیابی زیبایی به کار می‌برد،و از جمله به ماهیت،جاذبه و سایر کیفیات‌ زیبایی در یک برداشت جامع نظر دارد.

دانش زیبایی‌شناسی یکی از شاخه‌های فلسفه‌ است و یکی از ارزشهای اساسی سه‌گانه در فلسفهء یونانی،یعنی«حقیقت»،«خیر»و«زیبایی»را تشکیل می‌دهد.روابط میان این ارزش‌ها و اهمیت‌ نسبی هرکدام،از روزگار افلاطون و ارسطو به بعد، موضوع بحث فیلسوفان بوده است.زیبایی اگرچه،به‌ دلیل جدایی نسبی آن از نیازهای اولیهء انسانی،کمتر از دو ارزش دیگر مورد توجه قرار داشته،ولی با وجود این،همواره تأثیر آن در روان انسان و سعادت‌ انسان،تا حدودی معلوم و شناخته شده بوده است.

مبانی فلسفی زیبایی‌شناسی

به عنوان مقدمه‌ای برای بررسی زیبایی‌شناسی‌ برنامه‌ریزی شهری و طراحی شهری لازم است که‌ به برخی از اصول فلسفی زیبایی‌شناسی،که‌ به طور کلی مورد قبول قرار گرفته،اشاره شود. ادراک زیبایی،تا حدود زیادی یک امر ذهنی تلقی‌ می‌شود.یعنی اینکه زیبایی،کیفیت یک پدیدهء عینی‌ و مستقل از ادراک‌کنندهء آن نیست،بلکه ارزشی‌ است که از سوی فرد دریابنده به یک وجود عینی‌ مثل یک منظرهء طبیعی،یک بنا،یک پردهء نقاشی،یک‌ شعر و یا یک آهنگ موسیقی افزوده می‌شود. بنابراین،اینکه چه چیزی زیبا و چه چیزی زشت‌ است،به عقیدهء فرد بستگی دارد.اما مشابهت‌های‌ عقل انسانی و گرایش مردمانی با تمدن واحد و اصول آموزشی یکسان به تفکری همانند،که به‌ داوری زیباشناختی یکسان و اتفاق‌نظر می‌انجامد، موجب شده که برخی از فیلسوفان قایل به عینیت‌ زیبایی شوند.این امر چنانکه خواهد آمد،اهمیت‌ زیادی برای برنامه‌ریزان شهری دارد.

دریافت زیبایی در چیزها،به نخستین مرحلهء ادراک،یعنی پیش از آنکه فایده یا اهمیت معرفتی‌ آنها معلوم شود،بستگی دارد.به همین دلیل شکل‌
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 29)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) یک بنا،قبل از آنکه دانسته شود که کلیسا یا کارخانه است،باعث احساس خوشایندی یا ناخوشایندی می‌گردد.اما در بسیاری از آثار برگزیدهء هنری،به ویژه در شعر،موسیقی، معماری،نقاشی انتزاعی و مجسمه‌سازی،دو جنبهء موضوع و شکل،چنان درهم آمیخته و یکپارچه‌ است که تفکیک آنها از یکدیگر آسان نیست.این‌ وجه تمایز،از نظر زیبایی‌شناس یا معمار و برنامه‌ریز شهر اهمیت بسیار دارد.

زیبایی‌شناسی و شهر

برای دریافت و لذت بردن از طراحی شهری و سیمای شهر (TownscaPe) 2کدام اصول‌ زیباشناختی را می‌توان تدوین و یا حد اقل پیشنهاد کرد؟و پایهء فلسفی احتمالی برای تنظیم ضوابط زیبایی‌شناسی در طراحی شهری،به عنوان یک هنر مورد استفادهء عامه،چه خواهد بود؟

اگر بتوان میان زیبایی‌شناسی معماری و زیبایی‌شناسی برنامه‌ریزی شهری تمایز قایل شد، شاید بتوان گفت که موضوع معماری عبارت است‌ از بناها و مجموعه‌های ساختمانی و ابعاد محسوس درونی و بیرونی آنها و موضوع طراحی‌ شهری،در متن برنامه‌ریزی شهری،به طور عمده‌ عبارت است از فضاهای حرکت مردم و وسایل‌ نقلیه که بین مجموعه‌های بزرگ ساختمانی قرار گرفته است.از دیدگاه بصری،طراحی شهری، در درجهء اول طراحی فضاها محسوب می‌شود.

تجربهء زیباشناختی در معماری،به طور عمده، بر روابط انتزاعی شکل‌ها،تعریف فضا و عناصری‌ که آنها را خوشایند و لذت‌بخش می‌سازد مثل‌ ضرباهنگ(ریتم)،رنگ و سایه روشن استوار است.احساس زیباشناختی در عرصهء طراحی و سیمای شهر،نیز به همین‌گونه است،ولی بیشتر بر روی فضا،که در اینجا خصلتی گسترده‌تر دارد، تأکید می‌ورزد.

نکتهء مهم در زیبایی‌شناسی محیط شهری یا سیمای شهری،روحیه و خصلت فرد دریافت‌کننده‌ است.برای ارزیابی معماری یک بنا،معمولا آن را جدا از محیط مورد ملاحظه قرار می‌دهند،اما یک‌ طراح هشری به آثار عرصهء وسیعی از بناها و فضاها می‌اندیشد.محیط شهری،احتمالا کمتر مورد توجه بازدیدکنندگان و سیاحان قرار می‌گیرد،زیرا آنان به طور آگانه یا نسبتا آگاهانه،بناهای خاصی را برای تماشا برمی‌گزینند.اما شهروندانی که در شهر زندگی‌ می‌کنند آشنایی زیادی با محیط خود دارند و هر روزه در فضاهای آن حرکت می‌کنند.ممکن است‌ که آشنایی شهروندان با محیط پیرامون خود بسیار عمیق باشد و ممکن است که نسبت به آن‌ علاقه‌مند یا بی‌علاقه باشند.همچنین ممکن است که‌ آگاهی آنان از محیط خود بسیار ناچیز و مبهم‌ باشد که در این صورت نیز،علاقه و یا عدم علاقه‌
زیبایی،کیفیت یک‌ پدیدهء عینی و مستقل از ادراک کنندهء آن نیست، بلکه ارزشی است که از سوی فرد دریابنده‌ به یک وجود عینی‌ مثل یک منظرهء طبیعی، یک بنا،یک پردهء نقاشی،یک شعر و یا یک آهنگ موسیقی‌ افزوده می‌شود. بنابراین،اینکه‌ چه چیزی زیبا و چه چیزی زشت‌ است،به عقیدهء فرد بستگی دارد.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 30)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
تجربهء زیباشناختی‌ در معماری، به طور عمده، بر روابط انتزاعی‌ شکل‌ها،تعریف فضا و عناصری که آنها را خوشایند و لذت‌بخش‌ می‌سازد مثل‌ ضرباهنگ، رنگ و سایه روشن‌ استوار است.

وجود خواهد داشت.ولی چندان روشن نخواهد بود.شهروندی که آگاهی عمیقی از محیط خود دارد،ممکن است از برخی از جلوه‌های خاص آن‌ مثل خیابانی دلپذیر با بنایی شکوهمند در انتهای‌ آن و یا میدانی محصور و جذاب لذت ببرد،همچنین‌ ممکن است برای رفت‌وآمد خود راهی را که‌ لذت‌بخش‌تر است برگزیند.

یک شهروند ناآشناتر،ممکن است به‌ همین‌گونه عمل کند،اما دلیل آن را نمی‌داند و نمی‌تواند علل عادت‌های خود را توضیح دهد.کسان‌ بسیار دیگری هستند که خیلی کم به علل‌ زیباشناختی علاقه یا بی‌علاقگی خود به محیط آگاهی دارند.آنان همان‌طور که به شدت در کودکان دیده می‌شود،به واسطهء بیم اندکی که از یک بنای بدهیبت دارند و یا بنا به دلایلی مشابه اغلب‌ حاضر نیستند که از مسیری معین عبور کنند.در هرحال بعید است که کسی حواس سالم و فعال‌ داشته باشد،ولی نسبت به یک محیط شهری کاملا بی‌تفاوت باقی بماند.

معیارهای زیبایی

اساس طراحی شهری و سیمای آیندهء شهرها، متکی به اعتبار آن دسته از معیارهای زیباشناختی‌ است که مقبولیت عام دارد.همان‌طور که پیش از این‌ اشاره شد،ذهنیت مشترک جمعی می‌تواند برخی از معیارهای عینی را به وجود آورد.اثر هنرهای‌ بصری،یعنی معماری،مجسمه‌سازی و نقاشی، دارای کیفیت یا خصلتی است که با یک انگیزش‌ حسی،معنایی یا زیباشناختی همراه است.به‌ نحوی که باعث برانگیختن احساسات در بیننده‌ می‌شود.همین خاصیت اثر هنری است که انگیزش‌ زیباشناختی را به میزان زیادتر در میان کسانی‌ پدید می‌آورد که تجربهء بیشتری از آن دارند و در نتیجه منجر به پیدایش معیارهای ذوق می‌گردد.

هیوم‌3که اصطلاح شور (Sentiment) را برای‌ بیان عواطف زیباشناختی حاصل از یک شی‌ء به‌ کار برده،کوشیده است که معیارهای عامی برای‌ ذوق به دست آورد.او در کتاب مقالات اخلاقی، سیاسی و ادبی خود به«الگوها و اصولی»اشاره‌ می‌کند که«از طریق توافق و تجربهء مشابه ملل در طول قرون و اعصار رواج یافته است».او همچنین‌ از پیشداوری‌هایی سخن می‌گوید که حس زیبادوستی‌ ما را تباه می‌سازد و یادآوری می‌کند که کسانی که‌ نمی‌توانند عقیدهء خود را با معیارهای رایج انطباق‌ دهند،بدذوق محسوب می‌شوند.

کانت‌4در کتاب نقد داوری زیباشناختی،زیبا را به عنوان چیزی تعریف می‌کند که«جدا از هر مفهومی‌ لذت و خرسندی به وجود می‌آورد.»وی از یک‌ اتفاق نظر عمومی بحث می‌کند که آن را«اعتبار عام‌ ذهنی»می‌خواند.کانت در همین کتاب ارزش‌های‌ زیباشناختی را با ارزش‌های اخلاقی مرتبط می‌سازد و چنین نظر می‌دهد که برخی الزام‌های اخلاقی برای‌ دوست داشتن چیزهای زیبا،که تحسین همگان را برانگیخته‌اند،وجود دارد.اگر کانت و هیوم در قرن‌ بیستم،با این همه اختلاف نظر،زندگی می‌کردند، تردید بیشتری از خود،در ارائهء معیارهای‌ زیباشناختی مورد قبول عام،نشان می‌دادند.

ساموئل الکساندر5در کتابی به نام زیبایی و اشکال دیگر ارزش(لندن-3391)راهی مشابه را دنبال کرده است.او دلایلی برای خصلت‌ غیرشخصی بودن ارزش زیباشناختی و نیز معیاری برای داوری زیباشناختی مطرح می‌سازد.

وی می‌نویسد:

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 31)

«داوران ارزش زیباشناختی کسانی هستند که‌ احساس و انگیزهء زیباشناختی آنان را ارضا می‌کند و زیبا چیزی است که این داوران را راضی می‌سازد.معیار حس زیباشناختی متعلق‌ به اشخاص صاحب صلاحیت است و کسانی‌ صلاحیت دارند،که واجد معیار حس‌ زیباشناختی هستند.این معیار نیز در هیچ فرد واحدی ظاهر نمی‌گردد،مگر تا زمانی که‌ به عنوان مظهر پذیرفته شود.»

آرای این سه فیلسوف و طرفداران آنان، تا حدی مورد پذیرش جامعه قرار گرفته و در قانونگذاری اندکی،که در جامعهء نوین به نفع علایق‌ زیباشناختی صورت گرفته،تأثیر کرده است.نکتهء مهم این است که اگر وضع ضوابط و قانونگذاری‌ در زمینهء طراحی شهری موجه باشد،لازم است که‌ اساس فلسفی معیارهای زیباشناختی،به طور مرتب مورد بازبینی و وارسی قرار گیرد.

عوامل ادراک زیبایی

چه چیزهایی ارزش‌های اساسی زیباشناختی را در محیط شهری به وجود می‌آورد؟آنها به طور عمده‌ عبارت‌اند از؛الگوها،شکل‌ها،رنگ‌ها و سایه روشن، بدون در نظر گرفتن نوع بناها و فارغ از اینکه آنها خانه،کلیسا،اداره و یا مدرسه هستند.باوجوداین، خصلت الگوها تا اندازه‌ای از نوع کارکرد این بناها ناشی می‌شود که موجبات احساس را فراهم‌ می‌آورد.همان‌طور که کانت در کتاب نقد داوری‌ زیباشناختی می‌گوید،هیچ مفهومی«برای اینکه مرا قادر به دیدن زیبایی چیزی بکند،ضروری نیست».

دریافت و ادراک محیط دارای سه مرحله است، در نخستین مرحله،الگوی مجرد دو بعدی اشکال‌ رنگین ادراک می‌گردد.در مرحلهء دوم احساس سه‌ بعدی در فضا و حجم‌های آن قرار دارد و در مرحلهء سوم جنبه‌های نمادین مربوط به کارکرد این‌ حجم‌ها یعنی کلیساها،خانه‌ها،ادارات،کارخانه‌ها و مدارس دریافت می‌شود.تجربهء زیباشناختی‌ بیش از همه به مرحلهء اول و پس از آن به مرحلهء دوم‌ و خیلی کم به مرحلهء سوم بستگی دارد.

این طبقه‌بندی تا حدودی موافق نظریهء برکلی‌6 در کتاب نظریهء جدید دیدن است که می‌گوید نخستین تجربهء دیداری یا بصری ما دوبعدی است، مثل سطح صاف یک تصویر و بعد از آن از طریق‌ بسط فعالیت جسمانی یعنی لامسه و انطباق عادت‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) با دیدن است که از فضای سه بعدی و حجم‌ها آگاه‌ می‌شویم.ویلیام جیمز7در کتاب خود به نام اصول‌ روان‌شناسی در رد این نظریه اظهار می‌دارد که: ادراک فاصله،یک احساس بصری است،که البته‌ قبول کامل آن دشوار به نظر می‌رسد.

روان‌شناسانی که اعتقاد دارند انسان و حیوان‌ جهان را به آن صورت که می‌شناسند می‌بینند، احتمالا موافقت بیشتری با برکلی دارند تا ویلیام‌ جیمز.در واقع مرحلهء سوم ادراک محیط با مراجعه‌ به گنجینه‌ای از تصاویر ذهنی طبقه‌بندی شده، حاصل می‌شود که خیلی زیاد و به طور مرتب،بنا به‌ قول وایتهد8از طریق تصورات بی‌واسطه،تأثیر علّی و تحلیل‌های عقلی به دست می‌آید کتاب‌ نمادگرایی،معنا و نتیجهء آن(لندن-5291).

ارزش‌های زیباشناختی را می‌توان برطبق‌ آرای هاچسن‌9،کامس‌01و کانت به دو گروه‌ نخستین و دومین تقسیم کرد.هاچسن در کتاب‌ تحقیق دربارهء منشأ زیبایی و فضیلت از زیبایی‌ اصیل یا مطلق و زیبایی نسبی یا تطبیقی سخن‌ می‌گوید.کامس در رسالهء مبادی نقد از زیبایی ذاتی‌
دریافت و ادراک محیط دارای سه مرحله است، در نخستین مرحله، الگوی مجرد دو بعدی‌ اشکال رنگین ادراک‌ می‌گردد.در مرحلهء دوم‌ احساس سه بعدی در فضا و حجم‌های آن‌ قرار دارد و در مرحلهء سوم جنبه‌های‌ نمادین مربوط به‌ کارکرد این حجم‌ها یعنی کلیساها،خانه‌ها، ادارات،کارخانه‌ها و مدارس دریافت‌ می‌شود.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 32)

ارزش‌های زیباشناختی‌ را می‌توان برطبق آرای‌ هاچسن،کامس و کانت‌ به دو گروه نخستین‌ و دومین تقسیم کرد. هاچسن از زیبایی اصیل‌ یا مطلق و زیبایی نسبی‌ یا تطبیقی سخن‌ می‌گوید.کامس از زیبایی ذاتی و زیبایی نسبی یاد می‌کند و کانت از زیبایی مطلق‌ و زیبایی مشروط،یعنی‌ زیبایی وابسته به‌ مفاهیم،حرف می‌زند.

و زیبایی نسبی یاد می‌کند و کانت در کتاب نقد داوری‌ زیباشناختی،از زیبایی مطلق و زیبایی مشروط، یعنی زیبایی وابسته به مفاهیم،حرف می‌زند.

اعتبار همهء اینها،از دیدگاه صرفا زیباشناختی، سؤال‌برانگیز است؛زیرا لذت زیباشناختی،بر نوعی از تفکر بی‌قصد و غرض استوار است که‌ مجرد از آن چیزی است که درک می‌شود.این‌ مفهوم در واقع از آرای کانت منشأ گرفته،ولی در این نکته تردید است که بتوان عواطف همراه با لذت‌ زیباشناختی را به طور کامل از روند ادراک حذف‌ کرد.دریافت زیباشناختی ممکن است به آسانی از نخستین مرحلهء ادراک محیط،یعنی درک الگوی‌ مجرد دو بعدی اشکال رنگین،منتزع گردد.اما گذار به دومین مرحله،یعنی انطباق بسط فعالیت‌ جسمانی و لامسه با بینش بصری،آن قدر سریع‌ صورت می‌گیرد که در روند طبیعی ادراک،با مرحلهء اول همانند و عین هم به نظر می‌رسد.

نکتهء مهم در مورد محیط شهری،نقش عنصر ثقل یا نیروی جاذبه و تأثیر آن در ایجاد لذت‌ زیباشناختی ماست.وقتی که یک ساختمان در عرصهء شهر،در نتیجهء همین احساس ثقل،حالت‌ بی‌اطمینانی به وجود می‌آورد،حس نظم و لذت‌ زیباشناختی ما را دچار اختلال می‌سازد.این امر تا حدودی به تجربهء ما از امکانات مصالح بستگی‌ دارد.اگر ستون‌های زیر یک ساختمان بزرگ،که از میان آنها دورنما و سیمای شهر دیده می‌شود، احساسی از بی‌اطمینانی به وجود آورد،لذت ذوقی‌ ما را درهم می‌ریزد.این پدیده در واقع،همان نوع‌ دوم زیبایی موردنظر کانت(در نقد داوری‌ زیباشناختی)،یعنی زیبایی مشروط است که به‌ درک شرایطی که زیبایی در آن تحقق یافته،بستگی‌ دارد.همچنین این امر نوعی داوری ذوقی که«تابع‌ محدودیت قرار گرفته»محسوب می‌شود.

این لذت زیباشناختی،که به درک ما از امکانات‌ مصالح بستگی دارد،با تغییر این درک تغییر خواهد کرد.هیوم در رساله‌ای دربارهء طبیعت انسان‌ می‌گوید که«قوانین معماری می‌طلبد که رأس یک‌ ستون باریکتر از پایهء آن باشد،زیرا که در این‌ صورت احساسی از اطمینان خاطر در ما به وجود می‌آورد که لذت‌بخش است،درحالی‌که برعکس‌ آن،احساسی از خطر پدید می‌آورد که رنج‌آفرین‌ خواهد بود.»این شکل ستون که هیوم به آن اشاره‌ کرده،به این دلیل به ما حس اطمینان و امنیت خاطر می‌بخشد که آگاهی زیادی از امکانات مصالح‌ ساختمانی آن،یعنی سنگ،داریم.با استفاده از بتون مسلح که قدرت تحمل بیشتری از سنگ دارد، شکل جدیدی از ستون ابداع گردیده که از بالا به‌ پایین باریکتر می‌شود و کارآیی بیشتری دارد.این‌ ساختار جدید،در آغاز پیدایش خود،اغلب از طرف‌ سنت‌پرستان به بهانهء اینکه غیر قابل اطمینان به نظر می‌رسد و در نتیجه لذت زیباشناختی را مختل‌ می‌سازد،مورد انتقاد قرار می‌گرفت.اما آشنایی‌ بیشتر با امکانات ساختمانی انواع مختلف بتون‌ مسلح،مثل بتن فشرده و کالبدهای بتونی،این‌ نگرانی ناشی از عدم امنیت را کاهش داده است.

این عنصر ثقل،یعنی حس استحکام،عامل‌ مهمی در عرصهء زیباشناسی شهری است که در آن لذت زیباشناختی وابسته به این مفهوم است که‌ یک چیز چگونه باید باشد.از طرف دیگر این‌ موضوع که بیان کارکرد در لذت زیباشناختی تأثیر می‌کند،یعنی اینکه یک کلیسا و چیزهایی مانند آن، طبق تصوری که از شکل آنها داریم،به نظر ما می‌رسند،قابل تردید و سؤال‌برانگیز است.از نظر زیبایی‌شناسی،این‌گونه برداشت نادرست است. اگر یک کلیسا،شبیه تصوری که از یک کارخانه‌ داریم به نظر آید،باز به خودی خود و حتی بهتر از یک کلیسا،می‌تواند زیبا جلوه کند.

البته این سخن به این معنی نخواهد بود که دیگر لازم نیست که یک معمار دربارهء هدفهای ساختن‌ یک کلیسا،در حد توان تعمق و اندیشه کند، چرا که در این صورت نتیجهء کار فقط یک بنای زیبا خواهد بود.بلکه منظور این است که اگر حاصل کار برطبق تصور ما بیشتر به یک کارخانه شبیه است، پس امکان دارد که زیبایی آن نیز متناسب با دوام‌ همان تصور باشد.

مظاهر زیبایی شهری

اصول زیبایی‌شناسی،بر نفس تجربهء ذوقی و بی‌غرض انسان استوار است.بنابراین در عرصهء طراحی شهری،پیش از آنکه چنین اصولی مطرح‌ شود،لازم است که مظاهر این لذت ذوقی مورد بررسی قرار گیرد.چه چیزی در شهرها و شهرک‌ها برای مشاهده‌کنندگان لذت یا رنج‌ ایجاد می‌کند؟موارد سودمند برای مطالعه‌ عبارت است از:1-نمای عمومی 2-میدان 3-خیابان‌ 4-اثاثهء شهری

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 33)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
1-نمای عمومی‌ (Panorama)

وقتی که شهر یا شهرکی طراحی و ساخته می‌شود و یا شهری توسعه می‌یابد،لازم ایت که با مکان و منظرهء اطراف خود متناسب و جور باشد.مکان‌ شهر معمولا مسطح و یا ناهموار است و تمام‌ بناهای مختلف،جاده‌ها،پیاده‌راهها،فضاهای باز، باغ‌ها،درختان و اثاثهء شهری،باید در یک‌ ترکیب‌بندی مؤثر و کارکردی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند.اگر لذت زیباشناختی نیز به عنوان یک هدف‌ مهم موردنظر باشد،پس لازم است که این‌ ترکیب‌بندی از نظر بصری هم گیرایی داشته باشد. در این مورد خط افق،هم برای کل شهر و هم برای‌ اجزای مختلف آن،یک اصل بنیادی محسوب‌ می‌شود.خط افق در چشم‌اندازهای دورتر،بخشی‌ از زمینه برای خطوط کلی ساختمانها و درختانی‌ است که در عمق یا دورنما دیده می‌شود و جوّ (اتمسفر)معمولا آن چیزی است که در آثار کلاسیک نقاشان بزرگ منظره،مثل پوسن‌11، کلود21و ترنر31مشاهده می‌شود.این خطوط افق، یک عنصر بنیادی زیباشناختی را در سیمای شهر به وجود می‌آورد.معمولا دیدن خط افق در مسیر ورود به یک روستا شهر و نگریستن به نمای یک‌ شهر از یک نقطهء مرتفع لذت بیشتری ایجاد می‌کند.

در این زمینه نمونه‌های بسیاری وجود دارد،که‌ از جمله می‌توان به اینها اشاره کرد:عموما مناظر قسمتهای مرکزی شهرهای پاریس،رم و وین را لذت‌بخش دانسته‌اند و این امر تا حدی به این دلیل‌ است که در آنها،مجموعه بناهای مختلف با یکدیگر هماهنگی دارند و ساختمانهای مرتفع جدید نتوانسته این هماهنگی را از بین ببرد.درحالی‌که‌ نمای عمومی لندن،از چند زاویهء مختلف، ناخوشایند به نظر می‌رسد،زیرا که ساختمان‌های‌ مرتفع آن با یکدیگر هماهنگ نیستند.این بناها،اغلب‌ برخلاف توصیه‌های«هیأت سلطنتی هنرهای‌ زیبای بریتانیا»قد علم کرده‌اند.در شهرهای‌ امریکایی،ساختمانهای مرتفع،گاهی هماهنگی‌ دارند و گاهی ندارند،که در هر دو مورد نیز، اثرگذاری آنها بیشتر به عامل تصادف بستگی دارد تا طراحی.

وجود ساختمانهای بلند در شهرها،یکی از مهمترین مسائل زیبایی‌شناسی شهری در قرن‌ بیستم است.بنابراین چون به نظر می‌رسد که آنها از نظر تجاری و نه از جنبهء اجتماعی پذیرفته‌ شده‌اند،از جهت کاربردی سودمند خواهد بود که‌ بدانیم چه عواملی می‌تواند آنها را خوشایند سازد. شواهد بسیاری می‌توان ارائه داد که نشان می‌دهد توجه به اصل وحدت انداموار(ارگانیک)،می‌تواند در این زمینه خرسندی و رضایت خاطر ایجاد کند. این امر به این معنی است که در یک ترکیب‌بندی‌ شکلی،هر جزء از طریق خصلت خود،روابطش را با کل و دیگر اجزاء،چنانکه در شکل‌های‌ طبیعی یافته می‌شود،معلوم می‌سازد،اگر چند واحد ساختمانی بلندمرتبه،به نحوی به دور هم‌ گرد آیند که میان ارتفاع آنها نوعی توالی و ترتیب‌ وجود داشته باشد،و یا اگر ارتفاع یکسان دارند، نسبت به هم در مکان مناسب قرار گرفته‌
وقتی که شهر یا شهرکی طراحی و ساخته می‌شود و یا شهری توسعه می‌یابد، لازم است که با مکان‌ و منظرهء اطراف خود متناسب و جور باشد. مکان شهر معمولا مسطح و یا ناهموار است و تمام بناهای‌ مختلف،جاده‌ها، پیاده‌راهها،فضاهای‌ باز،باغ‌ها،درختان‌ و اثاثهء شهری،باید در یک ترکیب‌بندی مؤثر و کارکردی با یکدیگر ارتباط پیدا کنند.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 34)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
وجود ساختمانهای بلند در شهرها،یکی از مهمترین مسائل‌ زیبایی‌شناسی شهری‌ در قرن بیستم است. بنابراین چون به نظر می‌رسد که آنها از نظر تجاری و نه از جنبهء اجتماعی پذیرفته‌ شده‌اند،از جهت‌ کاربردی سودمند خواهد بود که بدانیم چه‌ عواملی می‌تواند آنها را خوشایند سازد. شواهد بسیاری می‌توان‌ اراده داد که نشان‌ می‌دهد توجه به اصل‌ وحدت انداموار می‌تواند در این زمینه خرسندی‌ و رضایت خاطر ایجاد کند.

باشند،ممکن است از نظر زیباشناختی نتیجه‌ای‌ لذت‌بخش به بار آورند.اما اگر به طور پراکنده و تصادفی در اینجا و آنجا سربلند کنند،همان‌طور که‌ در شهر لندن دیده می‌شود،حاصلی ناخوشایند ارائه خواهند داد.

اگر مثل تریستان ادواردز41در کتاب شیوه‌های‌ خوب و بد در معماری این نظر را ارائه می‌دهیم که‌ «ایجاد آسمانخراش‌های تجاری به کلی غلط بوده‌ است»چندان اعتباری نخواهد داشت،زیرا وقتی یک‌ ساختمان از نظر تجاری،که خود بخشی از حیات‌ جدید شهرهاست،پذیرفته شد،باید آن را به دست‌ معماری هنرمند سپرد تا آن را به بهترین صورتی‌ که می‌تواند آمادهء بهره‌گیری سازد.اما از نظر طراحی شهری،موضوع کار هنرمند،خیلی‌ وسیع‌تر است و تمام ناحیهء مرکزی یک شهر را در برمی‌گیرد و بنابراین لازم است که بر کل آن احاطه‌ داشته باشد.در مورد یک شهر کوچک،که تمام آن‌ زیر نظر یک هنرمند واحد طرح‌ریزی می‌شود،ممکن‌ است نتیجه‌ای رضایت‌بخش به بار آورد.ولی در شهرهای بزرگ تاریخی مثل پاریس،رم و وین‌ نظارت عمومی هنرمند منحصر به یک اقدام سلبی، یعنی جلوگیری از ایجاد بناهای خیلی مرتفع در نواحی خاص است.در شهر لندن،رسیدگی مستقیم‌ به این موضوع به«هیأت سلطنتی هنرهای زیبا» محول گردیده که قدرتش بسیار محدود است.این‌ هیأت مجبور است صبر کند تا مراجعه‌ای صورت‌ گیرد،که در این حال نیز،توصیه‌های او معمولا نادیده گرفته می‌شود.

2-فضای محصور یا میدان‌ (Enclosure)

شکل اولیهء میدان از آگورای‌ (AGORA) یونانی و فوروم‌ (Forum) رومی منشأ گرفته و از نظر زیباشناختی بیشترین تکامل را در ایتالیای قرون‌ وسطی و دورهء رنسانس به صورت پیازا (Piazza) به خود دیده است.تکامل و تطور میدان را در اروپا بعدها کامیلو سیته‌51به منظور استنتاج اصول‌ طراحی،دنبال کرد که پذیرش قابل توجهی میان‌ برنامه‌ریزان شهری یافته است.

میدان‌های اصلی شهرهای اروپا در قرون‌ وسطی و دورهء رنسانس،اغلب یا جنبهء دینی داشت‌ که«کلیسا»عنصر مسلط آن بود و یا خصلتی مدنی‌ داشت که«تالار شهر»عنصر مسلط آن را تشکیل‌ می‌داد.این میدان‌ها برای اجتماعات مذهبی و شهروندی مورد استفاده قرار می‌گرفت و به همین‌ دلیل مرکز آنها معمولا به صورت فضای باز و خالی حفظ می‌شد و یادمان‌ها و فواره‌ها در کناره‌ها و یا در گوشه‌های آن مستقر می‌گردد.

در چنین میدانی که از نظر زیباشناختی‌ ارضاکننده باشد،احساس فضا به نحو لذت‌بخشی‌ برانگیخته می‌شود.این میدان به اندازهء کافی برای‌ پاسخگویی به کارکرد خود بزرگ است و در عین‌ حال،به اندازه‌ای کوچک است که احساسی از فضای محصور به وجود می‌آورد.همچنین‌ معماری داخلی آن‌که خط افقی هماهنگ با یک‌ عنصر مسلط دارد،مطبوع و دلپذیر است. میدان‌های فلورانس،رم،و نیز و...از نمونه‌های‌ برجستهء این‌گونه میدان محسوب می‌شوند.آنها
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 35)

در واقع به مثابهء سالن‌ها و یا اتاق‌های بزرگ و روبازی هستند،که فقط با یک حد اکثر دو ورودی‌ و خروجی چشمگیر،یک فضای کامل محصور به وجود می‌آورند.همان‌طور که نگریستن از دریچهء یک اتاق به سوی بیرون جالب است،نگاهی‌ به اطراف میدان نیز می‌تواند جالب باشد،اما دریچه‌های متعدد که به هر سو گشوده می‌شود و نظرها را به فراسو می‌کشد،لذت درون اتاق را بسیار ناچیز جلوه می‌دهد.به همین دلیل است که‌ میدان ترافالکار لندن به عنوان یک فضای شهری، موفق نیست.چنانکه سیته مورد تأکید قرار داده، مراکز میدان‌ها باید آزاد و باز گذاشته شود و فضای آنها باید به طور کامل محصور گردد.

بنای مسلط،یعنی کلیسا یا تالار شهر در یک‌ طرف میدان قرار گرفته و پله‌هایی که به سوی مرکز کشیده می‌شود،به بنا برجستگی و بزرگی‌ می‌بخشد و جاذبهء آن را گسترش می‌دهد.در طراحی دورهء رنسانس،به علت گرایش به تقارن و شکل‌آرایی و تأکید بر ژرفانمایی(پرسپکتیو)،هم‌ در نقاشی و هم در معماری،یک طرف میدان‌ها رو به خیابان گشوده می‌شد که در طرف آن بنای‌ اصلی قرار می‌گرفت.بی‌تردید نمونهء کلاسیک آن‌ میدان کاپیتول‌ (CaPitol) در رم،ساختهء میکل آنژ61 است که در یک طرف آن قصر دل سناتوره‌ (Del Senatore) قرار دارد و طرف دیگر آن به‌ فضایی باز با یک شیب راه طولانی وصل می‌شود. نمونهء برجستهء دیگر میدان سن‌پیتر (St.Peter) اثر برنینی‌71است که در مقابل کلیسای آن فضایی باز قرار گرفته و امروزه به خیابان متصل شده است.

در انگلستان هر دو نوع این میدان‌ها را می‌توان‌ مشاهده کرد.مثل میدان‌های محصور شهرهای‌ لندن و باث‌ (Bath) و میدان‌های شهر برایتون‌ (Brighton) که روی به سوی دریا گشوده است.در بسیاری از میدان‌های لندن،کثرت درختان بزرگ و گیاهان دیگر،حس فضا و محوطه را از بین می‌برد و به جای یک فضای شهری،بیشتر احساس باغی را به وجود می‌آورد که در محاصرهء ساختمانها،که‌ اغلب آنها نیز قابل رؤیت نیست،قرار گرفته است.این‌ وضع به حال یک عاشق گیاهان خانگی شبیه است که‌ خانه و اتاق‌های خود را از گل و گیاه پر می‌کند و سرانجام آن را به صورت گلخانه در می‌آورد.

در هر اثر هنری،گزینش و حذف عناصر مختلف مستلزم یکدیگر است.در یک طراحی موفق‌ (به تصویر صفحه مراجعه شود) شهری لازم است که اندازهء درختان متناسب با اندازهء ساختمان‌ها باشد و باید از انواعی انتخاب‌ شوند که بتوانند اندازهء مناسب را عرضه کنند. دلیل اصلی انتخاب درختان چنار این است که‌ می‌توانند در یک فضای دودآلود زنده بمانند و در زمانی که دود از میان می‌رود می‌توان جانشینی‌ درختان کوچکتر را آزمایش کرد و آنها را به نحوی‌ سامان داد که احساس لذت‌بخش فضا را تقویت‌ کنند.یکی از راههای برجسته کردن جنبه‌های‌ زیباشناختی میدان‌ها و محوطه‌ها،افزایش نواحی‌ خاص پیاده‌روی در مراکز شهری است.در یک‌ میدان شهری،گیرایی و خوشایندی فضا از طریق‌ ایجاد فضای محصور آفریده می‌شود(که قرینهء آن‌ در معماری،گیرایی فضای داخلی یا کلیسای‌ بزرگ است).اگر اندازهء بناهای میدان،متناسب با فضا باشد،و اگر این بناها در راستای یک خط افق‌ آرامش‌دهنده،هماهنگ گردند،این لذت و گیرایی‌ فضا افزایش می‌یابد.

اما در معماری نوین با دیوارهای مسطح‌ شیشه‌ای و پوشش رنگین،ساختن میدان‌هایی که‌ از نظر زیباشناختی جالب باشد،بسیار مشکل‌ است.چرا که این وسایل امروزی خیلی ناتوان تر از معماری سنگی دورهء رنسانس است که از طریق‌ ایجاد سایه روشن‌ها،غالبا نوعی معماری جنبی و متمایز عرضه می‌کرد.

در یک میدان شهری، گیرایی و خوشایندی‌ فضا از طریق ایجاد فضای محصور آفریده‌ می‌شود.اگر اندازهء بناهای میدان،متناسب‌ با فضا باشد،و اگر این‌ بناها در راستای یک‌ خط افق آرامش‌دهنده، هماهنگ گردند، این لذت و گیرایی فضا افزایش می‌یابد.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 36)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
خیابان یک گذرگاه‌ عمومی است که‌ ساختمان‌ها،دیوارهای‌ آن را تشکیل می‌دهند و جذابیت زیباشناختی‌ آن ناشی از فضایی‌ است که در چشم‌انداز خیابان و بناهای وابسته‌ به آن آفریده می‌شود. تجربه نشان می‌دهد که‌ اگر میان ارتفاع‌ ساختمان‌های کناری‌ و عرض خیابان تناسب‌ خوبی برقرار شود، لذت زیباشناختی‌ ایجاد می‌کند.

3-خیابان

خیابان یک گذرگاه عمومی است که ساختمان‌ها، دیوارهای آن را تشکیل می‌دهند و جذابیت‌ زیباشناختی آن ناشی از فضایی است که در چشم‌انداز خیابان و بناهای وابسته به آن آفریده‌ می‌شود.تجربه نشان می‌دهد که اگر میان ارتفاع‌ ساختمان‌های کناری و عرض خیابان تناسب‌ خوبی برقرار شود،لذت زیباشناختی ایجاد می‌کند. در اغلب پایتخت‌های اروپا نمونه‌های خوب و بد از خیابان دیده می‌شود.

یکی از بهترین نمونه‌ها،کانال بزرگ شهر ونیز است که ارتفاع بناهای دو طرف آن به خوبی با با عرض کانال هماهنگی پیدا کرده است.در اینجا یک‌ وحدت کلی میان انبوه ساختمان‌ها و معماری متنوع و متمایز آن پدید آمده،به نحوی که میدانی برای بازی‌ زیبای نور و سایه فراهم می‌آورد.از بهترین‌ نمونه‌های جدید،در یک مقیاس کوچکتر،باید از محدودهء خاص پیاده‌روی لین‌بان‌ (Lynbohn) در شهر«روتردام»هلند نام برد.در این ناحیه‌ ساختمان‌های کناری به دو طبقه محدود شده که‌ احساسی از رهایی و گشودگی پدید می‌آید.در حالی‌ که بناهای چهارطبقه و بیشتر در گذرگاه پیاده، می‌تواند احساسی از تنگنا و بسته بودن ایجاد کند.

یک جنبهء زیباشناختی خیابان،به ویژه در نواحی بحث‌انگیز مسکونی،تکرار واحدهای‌ ساختمانی و حدود دامنهء این تکرار تا جایی است ه‌ موجب یکنواختی نشود.تریستان ادواردز این‌ موضوع را در کتاب شیوه‌همای خوب و بد معماری‌ مورد بررسی قرار داده و به نتایجی رسیده که تا حد زیادی مورد قبول قرار گرفته است.او از این‌ عقیده حمایت می‌کند که گاهی می‌توان معیارهایی‌ را براساس احساس مشترک ارائه داد.

اگر خانه‌ای با طراحی متوسط در یک ردیف‌ طولانی شامل 02 خانه تکرار شوند،یکنواختی و کسالت ایجاد می‌کند.اگر این واحد دارای طراحی‌ خوب بوده و کوچک هم باشد،تکرار آن قابل‌ قبول‌تر خواهد بود.اگر واحد خانه بزرگ بوده و دارای درگاههای ورودی جالب و متناسب باشد، به طوری که در برخی از شهرها و شهرک‌های‌ انگلیسی دیده می‌شود،تکرار آن خوشایندتر خواهد بود و ارگ طرح واحد مسکونی متغیر بوده و یا بناهای دو طرف خیابان متفاوت،ولی هماهنگ‌ باشند،تأثیر کلی غالبا لذت‌بخش خواهد بود،زیرا که تنوع در درون وحدت کلی،مراعات شده است.

تنوع در طرح واحدها و مکان آنها یکی از افزارهایی است که در نواحی مسکونی نوشهرها به کار گرفته می‌شود.به‌هرحال.این معماران‌ هستند که به تکرار طولانی واحدهای خوش طرح‌ علاقه دارند،اما این مسأله مطرح است که تا کجا می‌توان این تکرار را بدون ایجاد حس یکنواختی و ملال،که از لذت زیباشناختی می‌کاهد،ادامه داد؟در موسیقی می‌توان قطعه‌ای را بارها با تأثیری‌ خوشایند تکرار کرد،که به طور نمونه در آثار موزارت دیده می‌شود،اما مرزی وجود دارد که با
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 37)

عبور از آن،عنصری از پوچی و بیهودگی به درون‌ رخنه کند.این امر در مورد معماری نیز صادق‌ است.باید پذیرفت که برخی از معماران و برنامه‌ریزان نمی‌دانند که چه موقع باید تکرار را قطع کرد.همان احساس یکنواختی در تکرار قطعات‌ پیش‌ساختهء بتونی در نمای ساختمان‌ها نیز،ظاهر می‌شود.در واقع مزایای اقتصادی تولید انبوه، اغلب خسارات زیادی به بار می‌آورد.

ترتیب خطی و مستقیم بناها در امتداد یک‌ خیابان،یکی از ویژگیهای نواحی مرکزی‌ شهرهاست که به طور فشرده ساخته می‌شود.در نقاطی که فضاهای باز و باغ‌ها،با عرصهء شهری و نواحی مسکونی ترکیب می‌شوند،این ترتیب‌ یکنواخت جنبهء جزئی پیدا می‌کند و به کمک فضاها و درختان تنوع می‌یابد.ترکیب‌بندی فضاها و بناها با یکدیگر موضوع دانش«معماری منظر»81است.

وجود خیابان مرکزی در شهرها از گذرگاههای‌ عام باستانی و بناهای پایانی آن-اغلب یک‌ نیایشگاه مانند مصر باستان-منشأ گرفته است. زیباترین نمونه‌های آن،خیابان‌های وسیعی است‌ که دو سوی آن را ساختمانها و باغ‌های خوش‌ترکیب‌ فراگرفته و نشانه‌ای برجسته و جذاب دارد.

شاید بزرگترین نمونهء آن در جهان خیابان‌ شانزه‌لیزه‌ (ChamPs Elysees) در شهر پاریس‌ باشد،که با ایستادن در باغ تویلری‌ (Tuileies) و نگریستن از میان میدان کنکورد (Concord) به بنای‌ پایانی آن یعنی طاق نصرت‌ (Arc de TriomPhe) می‌توان تمامی شکوه آن را احساس کرد. نمونه‌های مشابه دیگری،اما در مقیاس کوچکتر وجود دارد.بنا به سلیقهء عده‌ای،گیرایی و شکوه‌ خیابان‌ها بیشتر به جنبهء شکلی و متقارن آنها بستگی دارد و بنابراین دورنمایی از بناهای متوازن‌ در فواصل مختلف ترجیح داده می‌شود.نمونه‌های‌ برجسته،منظره‌های کلاسیکی است که کلود و ترنر نقاشی کرده‌اند،به ویژه آنهایی که ساختمانهای‌ کلاسیک را در کنار منظره‌ای از آب نشان می‌دهد. نمونهء کامل و تمام‌عیار آن،تابلوی معروف ترنر است به نام دیدو کارتاژ را می‌سازد91که در آن، حجم بناهای مستقر در دو سوی چپ و راست آب، در میان مه روشن دور،با یکدیگر متوازن شده‌اند. این منظره‌های کلاسیک در نقاشی،احتمالا تأثیر قابل ملاحظه‌ای در دانش«معماری منظر»داشته‌ است.

(به تصویر صفحه مراجعه شود)
4-اثاثهء شهری‌ (Furniture)

وسایل خدمات عمومی که فضاهایی را در شهر اشغال می‌کند،گاهی مانند چراغ‌های روشنایی، علایم راهنمایی و دکه‌های تلفن جنبهء کارکردی‌ دارند و گاهی نیز مثل یادمان‌های عمومی،فواره‌ها، درختان و باغ‌ها برای تزیین به کار می‌روند.وظیفهء زیباشناختی یک برنامه‌ریز شهری در درجهء اول‌ عبارت است از تعیین اندازه و جانمایی این وسایل، به نحوی که بیشترین لذت بصری را ایجاد کند.یک‌ اصل مفید که در این زمینه کامیلو سیته مطرح کرده‌ است،این است که اثاثهء خیابانی تا آنجا که ممکن‌ است باید تابع شرایط فضایی پیرامون خود باشد.

گذشته از این،چه اصول دیگری را می‌توان‌ پیشنهاد کرد؟پروفسور رودلف آرنهایم‌02در کتاب خود به نام مقدمه‌ای بر روان‌شناسی هنر (6691)در ضمن بحث از نظم و پیچیدگی در طراحی‌ منظره،طبقه‌بندی سودمندی از موضوع ارائه‌ می‌دهد.وی اگرچه اصطلاحاتی را که عمدتا از همان اصل قدیم«وحدت و تنوع»گرفته شده به کار می‌برد،ولی تقسیم‌بندی او از نظم قابل استفاده است. طبق این تقسیم‌بندی عناصر نظم عبارت است از: 1-تجانس 2-هماهنگی 3-سلسله مراتب 4-تصادف

منظور از تجانس‌ (Homogeneity) ،وجود یک‌ کیفیت مشترک در الگوی کلی است که به عنوان یک‌ عنصر وحدت‌بخش عمل می‌کند.هماهنگی‌ (Coordication) عبارت از تعادل و توازن در میان‌ اجزاء است.سلسله مراتب‌ (Heirarchy) نظمی است‌
منظور از تجانس، وجود یک کیفیت‌ مشترک در الگوی کلی‌ است که به عنوان‌ یک عنصر وحدت‌بخش‌ عمل می‌کند.

هماهنگی عبارت از تعادل و توازن در میان‌ اجزاء است.

سلسله مراتب نظمی‌ است که به وسیلهء آن‌ یک عنصر ساختی‌ مسلط با دیگر عناصر تابع آن مربوط می‌گردد و تصادف هم عبارت‌ است از ارتباط با غیر مربوط.
جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 38)

(به تصویر صفحه مراجعه شود) که به وسیله آن یک عنصر ساختی مسلط با دیگر عناصر تابع آن مربوط می‌گردد و تصادف‌ (Accident) هم عبارت است از«ارتباط با غیر مربوط».همهء اینها به شدت در سیمای شهری‌ دیده می‌شود،اما مفهوم آخری یعنی تصادف،از اواسط قرن بیستم توجه زیادی را به خود جلب‌ کرده و بنابراین،این اهمیت را دارد که به طور خلاصه مورد ملاحظه قرار گیرد،زیرا کمتر با معیارهای عام دیگر سازگاری دارد.

تأثیر عناصر تصادفی در سیمای شهر که به‌ پیدایش منظره‌های زیبا منجر می‌شود،تا حدودی‌ به هنر سنتی عامه برمی‌گردد.هنرمندان سنتی‌ معمولا،طراح شهری نبوده،بلکه افرادی تیزهوش‌ بوده‌اند که براساس دریافت‌های ابتدایی خود از هماهنگی،رنگ و تعادل،منظره‌های لذت‌بخش‌ آفریده‌اند.خرده‌ریزهای ریخته شده در محلی‌ متروک،وقتی که در ارتباط با درختان و ساختمان‌های نوین دیده شود،آثاری تصادفی به‌ وجود می‌آورد که می‌تواند لذت زیباشناختی‌ ایجاد کند.همچنین کلبهء محقری که بدون هیچ‌ اندیشهء هنری برپا می‌شود،ممکن است که از نظر بصری،به چیزی لذت‌بخش بدل گردد.بدیهی است ه‌ که در این موارد،نوعی خویشاوندی با ترفند «منظرهء کشف شده»وجود دارد و بنابراین، برنامه‌ریز به امید آثار لذت‌بخش تصادفی،می‌تواند تا حدی مایهء شکست کوشش‌هایی گردد که در جهت تقویت ضابطه‌گذاری برای نوعی‌ زیبایی‌شناسی مبتنی بر معیارهای،آن‌طور که باید باشد،صورت می‌گیرد.

این توجه و بررسی در زمینهء طراحی شهری‌ خیلی مهم است.آیا ممکن است که طراحی شهری‌ کاملا کارکردی و بدون ملاحظهء زیباشناختی باشد، ولی در عین حال بتوان نتایجی زیبا از آن انتظار داشت؟در این صورت آیا امکان برای تأثیرات‌ تصادفی ناآگاهانه وجود دارد؟پاسخ درست در مورد هنر فردی و شخصی«آری»خواهد بود،ولی‌ در مورد هنر مورد استفادهء عموم،مثل طراحی‌ شهری،منفی است،زیرا که نتیجهء آن اغلب چیزی‌ بسیار زشت از کار درمی‌آید.

پس برای اطمینان یافتن از اینکه ملاحظات‌ زیباشناختی تأثیرات کافی در طراحی شهری‌ خواهد داشت چه باید کرد؟هنرمندی که یک محیط شهری را می‌سازد عرصهء کالبدی خیلی بزرگتری‌ را نسبت به معمار یک ساختمان یا یک مجمتمع در اختیار دارد،ولی هیچ‌گونه آمادگی و تدارک برای‌ چنین هنرمندی،جز در نوشهرها و یا در نوسازی‌ شهری خیلی بزرگ،فراهم نشده است.در شهرهای‌ موجود،این امر فقط می‌تواند از طریق اجرای اصول‌ و توصیه‌هایی صورت گیرد که به وسیلهء هیأتهای‌ خیلی نیرومند و مؤثیر تدوین می‌گردد،به نحوی که‌ نتوان توصیه‌های آنان را مثل گذشته به سادگی‌ نقض کرد.

جستارهای شهرسازی » شماره 17 (صفحه 39)

توافق عقلانی با ارزیابی‌های زیباشناختی‌ نظری و معیارهای حاصل از آن،که کسانی چون‌ هیوم،کانت،الکساندر و دیگران پایه‌های فلسفی آن‌ را طرح کرده‌اند،می‌تواند مبنا و مجوزی برای‌ تدوین ضوابط زیباشناختی شهر باشد،اما این‌ معیارها،در یک جهان پویا،باید به طور مداوم مورد بازنگری و تغییر قرار گیرد.

پی‌نوشت

--------------

(*)-این نوشته ترجمهء یکی از مقالات دایرة المعارف‌ برنامه‌ریزی شهری زیر عنوان‌ "Aesthetics" است که‌ برخی از نکات و اشارات جزئی آن حذف شده و برعکس به منظور بهره‌گیری بیشتر،قسمت‌های مختلف‌ مقاله با عنوانهای فرعی از هم تفکیک و برخی‌ توضیحات مفید دربارهء مفاهیم و اسامی مهم افزوده‌ شده است.مشخصات مأخذ اصلی به قرار زیر است: -Whittik,Arnold.(Edi):EncycloPedia of urban Planning,Mcgraw Hill,New York, .4791

--------------

(1)- Alexander Baumgarten (26-4171):فیلسوف‌ آلمانی که نخستین کتاب مستقل دربارهء زیباشناسی‌ را با عنوان مبانی استه تیک تألیف و منتشر کرد.

(2)-مفهوم«سیمای شهر»در معنای نمای شهرها از کتابهای‌ کامیلو سیته معمار و طراح اتریشی در اواخر قرن‌ نوزدهم ریشه گرفته،ولی از حدود 0591 با انتشار کتاب‌ "TownscaPe" نوشتهء "Cullen" (لندن- 1691)و آثار دیگر در اروپا و امریکا رواج عام پیدا کرد.

(3)- David Hume (67-1171):فیلسوف انگلیسی که در آثار متنوع خود به زیبایی نیز پرداخته است.

(4)- Immanuel kant (4081-4271):بنیانگذار فلسفهء ایده آلیسم آلمان،که نظراتش دربارهء زیبایی و جایگاه‌ آن در حیات نفسانی انسان،تأثیر زیادی بر اندیشه‌ زیبایی‌شناسی و هنری داشته است.

(5)- Samuel Alexandre (8391-9581):فیلسوف‌ انگلیسی که آثار معروفی در زمینهء فلسفهء تافیزیک‌ دارد.

(6)- George Berkeley (3571-5861):کشیش و فیلسوف انگلیسی که از نمایندگان برجستهء فلسفهء ایده الیستی به شمار می‌رود.

(7)- William James (0191-2481):فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی.

(8)- Alfred Whitehead (7491-1681):ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی-آمریکایی.

(9)- Francis Hutcheson (6471-4961):فیلسوف‌ انگلیسی که مطالعاتی دربارهء زیبایی و معیارهای آن‌ انجام داده است.

(01)- Lord Kames (2871-6961):قاضی و محقق‌ انگلیسی که آثارش تأثیر زیادی در آرای‌ زیبایی‌شناسی قرن هیجدهم داشته است.

--------------

(11)- Nicolas Poussin (5661-4951):از نقاشان‌ برجستهء مکتب نقاشی کلاسیک فرانسه که آثارش‌ تأثیر زیادی در تکامل نقاشی منظره داشته است.

(21)- Loraian Claude (2861-0061):نقاش فرانسوی‌ و از پیشروان منظره‌پردازی در اروپا.

(31)- William Turner (1581-5771):نقاش انگلیسی‌ و از استادان برجستهء نقاشی منظره،که با خلق فضاهای‌ احساسی در نقاشی منظره،ادراک فضایی را توسعه‌ بخشید.

(41)- Trystan Edwards ،معمار و هنرشناس انگلیسی در نیمهء اول قرن بیستم.

(51)- Camillo Sitte (3091-3481):طراح،شهرساز و معمار اتریشی که با انتشار کتاب برنامه‌ریزی شهری‌ طبق اصول هنری در سال 3981،لزوم توجه به‌ ضوابط هنری و زیباشناختی را در شهرسازی مطرح‌ ساخت.

(61)- Michelangelo (4651-5741):نقاش،معمار، طراح و شاعر ایتالیایی و یکی از برجسته‌ترین‌ چهره‌های هنر دورهء رنسانس.

(71)- Gianlorenzo Bernini (0861-8951): مجسمه‌ساز،معمار و نقاش ایتالیایی و یکی از پیشروان‌ هنر دورهء باروک.

(81)-دانش معماری منظر (LandscaPe architecture) ترکیبی از علم و هنر است که موضوع آن ساماندهی‌ بناها و چیزها در روی زمین و طرح فضاها و مکانهای‌ خارجی به نحوی است که محیطی مطمئن‌تر و سالم‌تر و زیباتر برای انسان به وجود می‌آورد.این امر اگرچه‌ سابقه‌ای طولانی در تاریخ دارد،ولی به عنوان شاخهء جدیدی از دانش از اوایل قرن بیستم مطرح گردید. اصطلاح«معماری منظر»را نخستین‌با اولمستد (Olmsted) طراحی پارک مرکزی شهر نیویورک به کار برد،او معمولا به عنوان پدر این رشتهء جدید شناخته‌ می‌شود.

(91)- Dido Bulding Carthage

(02)- Rodolf Arnheim :نظریه‌پرداز معاصر آلمانی در زمینهء هنرهای بصری،سینما و عکاسی.یکی از کتابهای او با عنوان فیلم به عنوان هنر به فارسی‌ ترجمه شده است.


تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 | 23:15 | نویسنده : علیرضا عبدلی
اصول سازماندهی فضا در شهرهای ایران و واحد های مسکونی:
طراحی در شهرهای ایران، بخشهای قدیمی یا درونی، بخش میانی، بخش جدید و کل مجموعه شهری را شامل میشود. از این میان، در بخشهای قدیمی (درونی) و تا حدی میانی، سازماندهی فضا بیشتر دیده میشود. این اصول عبارتند از
اصل پیوستگی فضایی
اصل هم پیوندی واحدهای مسکونی و عناصر شهری
اصل محصور کردن فضا، اصل مقیاس و تناسب
اصل فضاهای متباین
اصل قلمرو
اصل ترکیب
اصل سادگی :
با توجه به الگوهای بر گرفته از ایدئولوژی و جهان بینی موجود در زندگی ایرانیان این اصل به عنوان یکی از اصول تاثیرگذار در طراحی شهرها فضاهای شهری و واحدهای مسکونی به کارگرفته شد . ریشه این مطلب در جهان بینی مرتبط با آن است که بعد از اسلام قوت گرفت.
اصل پیوستگی فضایی :
سازمان کالبدی شهرهای قدیمی ایران بر پیوند فضایی میان عناصر مجموعه، یعنی میدان ، خیابانهای اصلی، مرکز شهر در مراکز محلات استوار است. پیوستگی فضایی گرچه در بافت قدیم بسیاری از شهرهای ایران وجود دارد، اما این پیوستگی در بافت قدیم شهرهای کویری به خوبی مشهود است. معابر اصلی به صورت شطرنجی نامنظم پیوند فضایی میان محلات، مراکز آنها و مجموعه مرکز شهر را برقرار می کرده است.
اصل همپیوندی عناصر شهری و واحدهای مسکونی :
در شهرهای قدیمی ایران، واحدهای مسکونی یا حیاط مرکزی به یکدیگر پیوسته‌اند و مجموعه یکپارچه‌ای را تشکیل میدهند. جهت استقرار واحدهای مسکونی ، تعیین اندازه فضای حیاط نسبت به حجم فضای محصور کننده اطراف، اندازه اجزای حیاط مانند حوض و باغچه ها، اندازه تالار و ایوانها، اندازه اتاقها و در و پنجره ها، تابع نظم و پیمون بوده است.
اصل محصور کردن فضا یا محصوریت :
برای دستیابی به یک مکان شهری جذاب، فضا باید به شکل مطلوبی محصور شود و در واقع میتوان گفت نخستین اصل حاکم بر طراحی مکانهای شهری، محصوریت‌ است. عناصر شهری، محله ای و یا واحدهای مسکونی به طور معمول، عناصر محصور کننده فضا میباشند. براساس این اصل، انسان مهمترین رکن فضا محسوب میشود و فضا باید مقیاس انسانی یابد. این اصل هنگامی نمود می‌یابد که فضای بین ساختمانها احساس انسانی را برانگیزد. محصور بودن فضایی با پیوستگی بدنه محصور کننده فضا ارتباط دارد، بدین مفهوم که وجود فواصل متعدد بین بدنه ساختمانها و اختلاف فاحش بین نماها موجب تضعیف فضای محصور می‌گردد. علاوه بر این ، محصوریت با سادگی شکل در کل و جزء و همچنین ایستایی و پویایی فضاهای محصور ارتباط پیدا میکند. فضاهای ارتباط دهنده یعنی معابر اصلی و فضاهای میدان مانند که عناصر مختلف را در شهر و در مرکز آن به هم پیوند می‌دهند، واجد شرایط خصوصیت پویایی و ایستایی هستند. در این صورت، میدان و میدانچه ایستا و گذر و خیابان پویا می‌باشند. احساس محصور بودن در فضا اساساً بر رابطه فاصله چشم ناظر از ارتفاع بدنه محصور کننده فضا استوار است. در برخی منابع غربی، این رابطه را بر پایه زاویه بین خط عمود از چشم ناظر بر بدنه و خط و اصل میان چشم ناظر و لبه بالایی بدنه مورد بحث قرار داده‌اند و مقیاسهای 1/1، 2/1، 3/1 ، 4/1 در این خصوص مطرح شده است. در نسبت یک به یک ، احساس محصوریت کامل به چشم داده میشود. نسبت یک به دو، آستانه احساس محصوریت است. در نسبت یک به سه حداقل احساس محصوریت، و در نسبت یک به چهار احساس محصوریت در فضا ایجاد نمیشود.
اصل مقیاس و تناسب :
منظور از تناسب رابطه میان ابعاد مختلف یک فضا یا یک شیء است، رابطه‌ای که از اندازه مستقل است. برای مثال اضلاع یک مربع، مستقل از اندازه واقعی آن مربع دارای نسبت 1 به 1 می باشد. در مورد فضا،‌ نسبت بین ارتفاع ساختمانها و عرض فضا، اعم از اینکه فضا کاملاً محصور و یا نیمه محصور باشد،‌ بحث تناسب را تشکیل میدهد. اما مقیاس به رابطه بین اندازه یک فضا یا یک شیء با فضاها یا اشیای اطراف آن مربوط می شود. می توان گفت که یک فضا یا یک بنا در مقیاس یا خارج از مقیاس با محیط اطراف خود می‌باشد. اگر اندازه یک فضا با پیکر انسان ارتباط مطلوب داشته باشد گفته می شود که آن فضا دارای مقیاس انسانی است. هر فضا به تنهایی ، نه باید خیلی بزرگ باشد که تماس بصری با اطراف ضعیف شود و نه خیلی کوچک که در آن احساس ترس از مکان محصور و تنگ به انسان دست دهد.
اصل فضاهای متباین :
فضاهای متباین، فضاهایی هستند که از نظر طول، عرض و ارتفاع از یک سو، و عناصر و اجزای محصور کننده از سوی دیگر، با یکدیگر تفاوت دارند. در واقع باید گفت که ارزش فضاهای متباین در این است که یکنواختی فضاهای ارتباط دهنده را کاهش میدهد. دو خصوصیت عمده فضاهای متباین در بافت قدیم شهرهای ایران، پهن و باریک شدن فضا و سرباز و سربسته شدن آنها می باشد. علاوه بر این دو خصوصیت، تغییر در شکل بدنه محصور کننده، میزان محصوریت (کاملاً محصور و نیمه محصور) ، تغییر عناصر محصور کننده و تغییر در مقیاس فضا (بزرگ و کوچک شدن میدان)، می‌توانند منجر به ایجاد فضاهای متباین شوند.
اصل قلمرو :
این اصل، یعنی معلوم و مشخص بودن حدود مرز فضایی که انسان در آن زندگی می‌کند که البته خصلت فطری او می باشد. قلمرو فضایی معمولاً به دو صورت عمومی و خصوصی قابل شناسایی است، اما در بافت قدیم شهرهای ایران حد فاصل و واسط این فضاها نیز تعریف شده است. فضاهای خصوصی شامل حیاط و عناصر در برگیرنده آن، یعنی قلمرو یک حیاط ، بوده است. فضای نیمه عمومی ـ نیمه خصوصی به صورت یک بن‌بست اختصاصی یا یک هشتی که به چند خانه راه داشته است، قلمرو چندین واحد مسکونی یا مجموعه همسایگی بوده و فضاهای عمومی به صورت گذر و میدان قلمرو یک محله بوده است. به وجود آوردن اختلاف سطح، پیچ، پل و کاشت درخت قلمرو ایجاد میکند.
اصل ترکیب (کمپوزیسیون)
منظور از ترکیب، ترکیب فضاها و بدنه محصور کننده آنهاست. در صورتی که بناهای مختلفی با هم ترکیب شوند و فضایی را محصور کنند، لازم است بین این بناها چنان هماهنگی از نظر وحدت شکل برقرار باشد که بدنه محصور کننده، علی رغم تشکیل شدن از ساختمانهای مختلف، صورتی پیوسته پیدا کند. در صورتی که میان بناهای مختلف محصور کننده فضا ناهماهنگی شکلی باشد و عناصر ترکیب کننده نمای هر ساختمان، حداکثر برای خود بدون ارتباط با ساختمانهای مجاور طراحی شده باشند، مجموعه فاقد ترکیب است. نکته قابل توجه این است که هماهنگی به معنای همشکلی و یکسانی نیست و بدنه‌ها می توانند در عین هماهنگی متفاوت نیز باشند.
طراحی عناصر و خدمات مرتبط با این فضا طراحی بدنه های شهری فرم دایره چون تسهیل در حرکت دارد در مناطق پر ترافیک از این نوع میدان استفاده می شود پیشنهادی که از موارد بالا استنباط می شود پیشنهاد و طراحی ف ضاهای شهری و باز کاربرد در شناخت محیط پیرامون جهت گیری حجمی در محیط داریم که همان بحث ساخت و ساز فضایی در محیط پیرامون می باشد. ضوابط و طرح های بالادست در طرح های پایین دست لازم الاجراست.


تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 | 23:14 | نویسنده : علیرضا عبدلی

 زيبايي شناختي در منظر شهری

زیبایی‌شناسی در منظر شهری



شهر > زیباسازی - طی دهه‌های اخیر، از سوی اندیشمندان جغرافیا، جامعه‌شناسی، اقتصاد، جمعیت‌شناسی و برخی علوم دیگر، تعاریف متعددی از شهر ارائه شده ‌است و جامعه ‌شناسان از جمله انگلس و مارکس، شهر را محل تمرکز جمعیت، ابزار تولید، سرمایه، نیازها و احتیاجات و... می‌دانند که تقسیم کار اجتماعی، در آنجا صورت گرفته ‌است.


جغرافی‌دانان، شهر را منظره‌ای مصنوعی از خیابان‌ها، ساختمان‌ها، دستگاه‌ها و بناهایی می‌دانند که زندگی شهری را امکان‌پذیر می‌‌سازد.

مورخان، شهر را با توجه به قدمت آن، تعریف می‌‌کنند و از نظر اقتصاددانان، شهر به جایی اطلاق می‌شود که معیشت غالب ساکنان آن، بر پایه کشاورزی نباشد.

جمعیت‌شناسان نیز، تعداد جمعیت یک نقطه را، ملاک شهری بودن آن نقطه می‌دانند. اندیشمندان طراحی شهری، شهر را مجموعه پیچیده سازمان‌یافته‌ای می‌دانند که متشکل از 3مولفه اصلی کالــبد، تصورات و فعالیت است و پیوسته در حال تغییر و تحول. ولی در این بین، کدام شهر زیبا و خاطره‌انگیز است؟

در این‌باره باید گفت، شهری زیباست که براساس شرایط محیطی و نیازهای انسانی به صورت منطقی و متناسب شکل گرفته باشد، شهری که به کیفیت زندگی و روح و روان انسان احترام بگذارد.

در شهرهای امروز، توجه به فضاسازی محیطی و مبلمان شهری به‌عنوان عناصری خاطره‌انگیز، تحول‌آفرین و درآمدزا که می‌تواند چهره شهر را نیز به‌عنوان یک نماد داخلی و بین‌المللی به همگان معرفی کند، شناخته می‌شود.

نحوه چیدمان فضای سبز، آرایش ساختمان‌ها با نمای سنتی یا یکسان، وجود درختان مناسب در یک خیابان، نحوه قرار گرفتن تیرهای چراغ برق، باجه‌های تلفن، کیوسک‌های فروش روزنامه، ایستگاه‌های اتوبوس و مهم‌تر از آن حفظ نمادهای قدیمی و سنتی یک شهر نقش مؤثری در افزایش روحیه اجتماعی ایفا می‌کند.

بر این اساس، ناراضی بودن مردم از تجهیزات و وسایل محیطی و شهرنشینی به علت آن است که این ابزارها به درستی انتخاب نشده و نیازهای آنان برآورده نمی‌شود. به‌راستی دلیل نادرستی این انتخاب چیست؟

مجموعه شهرداری با تمام نیروی خود، شبانه‌روز کار می‌کند تا مشکلات در خیابان‌ها و شهر برطرف شود. با این وصف و با تمام کارکردهای شبانه‌روزی، از نیازهای شهری مردم عقب مانده‌است. یعنی مقدار خدمات به ابعاد نیازهای مردم شهر نمی‌رسد. چرا چنین است؟

پاسخ آن چندان پیچیده نیست؛ جمعیت و مهاجرت به شهرها و به‌دنبال آن، مشکلات شهری، به صورت تصاعدی بالا رفته ولی خدمات‌رسانی نتوانسته پابه‌پای نیازهای شهر و جمعیت آن رشد کند.

مسئولین شهری دچار روزمرگی و پاسخگویی به هزاران مشکل و مسئله شهری هستند، بنابراین در برابر بسیاری از نیازها و درخواست‌های مردمی دچار شتاب‌زدگی می‌شوند تا در کمترین زمان ممکن، پاسخی هرچند ناچیز و بی‌کیفیت به مسائل شهری بدهند.

با کمی دقت به فضاهای مختلف شهر، شاهد این ماجرا خواهیم بود؛ پارک‌ها، تجهیزات و انواع مبلمان شهری، اغلب به‌صورت کارگاهی و شیوه‌های مختلف آهنگری و پیش پاافتاده در نقاط مختلف شهر به‌گونه‌ای جای می‌گیرند که از روز اول مستعمل و کهنه به‌نظر می‌رسد.

جداول شهری به اشتباه مورد رنگ‌آمیزی قرار می‌گیرد و موجب هدر دادن منابع مالی برای کاری بی‌فایده و غلط شده است، این کار تا جایی پیش رفته که حتی جداول داخل پارک‌ها نیز رنگ‌آمیزی می‌شود!!

در هر مکانی از آرم شهرداری استفاده می‌شود حتی روی تابلوهای نام کوچه و خیابان!!
از آنجا که فعالیت تخصصی و طراحی برای بوجود آوردن این وسایل و فضاها فراهم نشده، در واقع هیچ‌کدام از آنها کارکرد خود را به‌خوبی انجام نمی‌دهد و مورد نقد شهروندان، هنرمندان و افراد تیزبین جامعه قرار می‌گیرد. در این میان وظیفه مسئولان شهری، و طراحان و مشاوران چیست؟

در این‌باره باید گفت که در طراحی فضاهای انسانی، نگاه طراحان می‌بایستی بر کیفیت و شیوه زندگی شهروندان باشد.
افرادی که در رشته‌های مختلف تخصصی فعال هستند و به نوعی عملیات طراحی را انجام می‌دهند می‌توانند در کنار هم سیستم جامع و کاملی را پدید آورند که جزئیات مختلف نیازهای شهر و انسان را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند. افرادی مانند طراحان شهری، معمار، طراحان صنعتی، طراحان منظر و فضای سبز، محیط‌زیست و... و هنرمندان و البته مسئولان شهری نیز باید از جمع چنین خبرگانی حمایت کنند تا شاهد شکوفایی زیبایی‌های شهر، حل مشکلات جاری و نگاه به آینده باشیم.

در این‌صورت حس تعلق مردم به حوزه‌های مختلف شهر و فضاهای عمومی، باعث اعتماد، ارتباط و گفت‌وگوی هرچه بهتر آنها با مدیران و طراحان شهری شده و در ارائه پیشنهادات، راه‌حل، و حتی ساخت مجموعه زیستی خود سهیم و شریک خواهند شد.
نباید فراموش کرد که شعار زیبای «شهر ما خانه ما» هنگامی عینیت می‏یابد که شهروند تأثیرات آن‌را در محیط مشاهده کند یا به عبارت دیگر روابط و همکاری آشکار در عملکرد مدیران شهری با زندگی شهروندان نمود پیدا کند. این امر با بهبود وضعیت کیفی و کمی پروژه‏های انجام شده در سطح شهر و نیز جلب مشارکت مردم در زمینه حفظ، نگهداری و... اموال عمومی شهری صورت می‏پذیرد.

به یاد داشته باشیم:
تفکر زیبایی‌شناختی و طراحی موفق باید برای تمامی کسانی که در فرایند توسعه و نوسازی شهر درگیر می‌شوند، به‌عنوان یک هدف مطرح باشد. محصول این نوع طراحی باید فضا و ساخته‌هایی باشد که برای خود و محیط اطراف خود و محیط عمومی(فضای میان ساختمان‌ها) جذاب و خوشایند بوده و همچنین مدیریت و نگهداری آنها، آسان باشد.



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 | 23:12 | نویسنده : علیرضا عبدلی
گرافیک محیطی
مشخصات‌ اصلی‌ گرافیک‌ محیطی‌
گرافیک‌ محیطی‌ از کلیه‌ علائم‌، تابلوهای‌ و چراغ‌ها، از شکل‌ و رنگ‌ و طرح‌ و خط ونوشتار بهره‌ می‌گیرد و اگر بامعیارهای‌ درست‌ استوار باشد می‌تواند :
ـ ارتباط های‌ اجتماعی‌ مردم‌ را تسهیل‌ کند .
ـ به‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ سرعت‌ بخشد .
ـ ایمنی‌ و جریان‌ ترافیک‌ را بهبود بخشد .
ـ مردم‌ را از امکاناتی‌ که‌ شهر در اختیارشان‌ می‌گذارد آگاه‌ کند .
ـ جرائم‌ حاصل‌ از تشنجات‌ عصبی‌ مردم‌ را کاهش‌ دهد .
ـ به‌ رفع‌ نیازهای‌ اجتماعی‌ مردم‌ با ایجاد ارتباط با محیط اطراف‌ بوسیله‌ مشخص‌ کردن‌، راهنمایی
‌و اطلاع ‌رسانی‌کمک‌ کند .
ـ با ایجاد مناظر زیبای‌ بصری‌ در محیط، به‌ سلامت‌ ذهنی‌ مردم‌ یاری‌ رساند .
عوامل‌ اصلی‌ بیان‌ در گرافیک‌ محیطی‌ عبارتند از :
- پوستر
- علائم
- تابلوهای‌ بزرگراهها
- تابلوهای‌ راهنمایی‌ و رانندگی
- علائم‌ نورانی‌( نئونها )
- تبلیغات‌ روی‌ وسائل‌ نقلیه
- طراحی‌ محیطی‌ پارک ‌ها
- طراحی‌ روبناها و رنگ‌های‌ حاصل‌ از آنها
- طراحی‌ محل‌های‌ خدماتی‌ عمومی‌، ایستگاههای‌ اتوبوس‌، باجه‌ های‌ تلفن‌، نیمکت‌ ها و...
- طراحی‌ محیطی‌ مراکز فرهنگی‌ و تفریحی
- طراحی‌ حجم ‌های‌ تزئینی‌ در میدان ‌ها و پارک‌ ها
- تابلوهای‌ سردر فروشگا هها، مغازه‌ها، سینماها و کلیه‌ سازمان‌ها و موسسات‌ دولتی‌ و خصوصی‌
- انواع‌ تابلوهای‌ تبلیغاتی‌ مانند: بیل‌بورد، چهاروجهی‌، سه‌وجهی‌، سه‌بعدی‌، دیجیتالی‌ .
از آنجا که‌ همه‌ این‌ عوامل‌ در محیط داخل‌ شهر انجام‌ می‌گیرد. بنابراین‌ باید بین‌ آنها و شهر، هماهنگی‌ ایجاد گرددو طراحان‌ گرافیک‌ محیطی‌ با مهندسین‌ شهرساز از نزدیک‌، تشریک‌ مساعی‌ داشته‌ باشند.
باتوجه‌ به‌ اینکه‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ علاوه‌ بر ساکنین‌ دائمی‌ آنها، انبوه‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از مردم‌، جهت‌ انجام‌کارهای‌ اقتصادی‌، تجاری‌، بهداشتی‌... نیز مرتب‌ در حال‌ آمد و رفت‌ می‌باشند، گرافیک‌ محیطی‌ باید به‌ نوعی‌ نقش‌ خود را ایفا نماید تا افراد در این‌ محیط در برقراری‌ ارتباطها و گذراندن‌ امورشان‌ مشکلات‌ کمتری‌ داشته‌ باشند. بخش‌عمده‌ اطلاعات‌ مورد نیاز شهر، در ارتباط با مقررات‌ آمد و شد، آگاهی‌ از فعالیت ‌ها و رویدادها و اماکن‌ گوناگون‌ وخدماتی‌ است‌ که‌ ارائه‌ می‌شود.
مردم‌ باید راههای‌ مختلف‌ و ایمن‌ و سریع‌ رسیدن‌ به‌ این‌ محیطها را بدانند و بهترین‌ آنها را انتخاب‌ نمایند. البته‌تعیین‌ ضوابط اعمال‌ کنترل‌ بر تابلوها و علائم‌ بخش‌ خصوصی‌ که‌ می‌تواند موجب‌ اخلال‌ در تاثیر عمومی‌ یا مکمل‌ آنهاباشند، جزء تفکیک ‌ناپذیر سیستم‌ مناسب‌ اطلاع‌رسانی‌ محیط است‌.
گرافیک‌ محیطی‌ چه‌ عرصه‌هایی‌ را در بر می‌گیرد :
گرافیک‌ محیطی‌ اعم‌ از محیطهای‌ باز و بسته‌، عرصه‌های‌ گوناگون‌ را در بر می‌گیرد، که‌ در هر دوی‌ اینها، نقش‌عمده‌ آن‌ ( اطلاع‌رسانی ‌) می‌باشد. محیطهای‌ بسته‌ شامل‌ فضاهای‌ داخلی‌ کلیه‌ ساختمان‌ها اداری‌ و تجاری‌، مترو و همچنین‌ نمایشگاهها و فروشگاهها می‌باشد که‌ در آنها با استفاده‌ از اشکال‌ و حروف‌ و انواع‌ تابلو، اطلاعات‌ لازم‌ به‌مراجعه‌کنندگان‌ داده‌ می‌شود.
در محیطهای‌ باز نیز همچون‌ پارک‌ها، خیابان‌ها و معابر شهر و اساسا کلیه‌ فضاهای‌ باز واقع‌ در شهرها و محیط زندگی‌ انسان ‌، که‌ طراحی‌هایی‌ شامل‌: علائم‌ راهنمایی‌ و هشدار دهنده‌ داخل‌ پارک‌ها، تابلوهای‌ سردر فروشگاهها ، طراحی‌ ویترین‌های‌ مغازه‌ها ، علائم‌ راهنمایی‌ و رانندگی‌ در سطح‌ شهر، تابلوهای‌ نام‌ خیابان‌ها و کوچه‌ها، باجه‌های ‌مختلف‌ خدماتی‌ از قبیل‌ تلفن‌، پست‌ و...، در محدوده‌ گرافیک‌ محیطی‌ قرار دارند.
گرافیک‌ محیطی‌ نقش‌ مهمی‌ را نیز در تبلیغات‌ ایفا می‌کند ، از جمله‌ در تبلیغات‌ تجاری‌ و تبلیغات‌ فرهنگی‌، اکنون‌ به ‌طور اختصار نگاهی‌ گذرا بر این‌ دو می‌اندازیم ‌:

از میان‌ اهدافی‌ که‌ گرافیک‌ محیطی‌ مد نظر دارد، هدف‌های‌ کاربردی‌ از بقیه‌ مهمتر و در حقیقت‌ در اولویت‌ قراردارد که‌ البته‌ بعد از دست‌یابی‌ به‌ اهداف‌ گوناگون‌ کاربردی‌ خود، می‌باید فرهنگ‌ساز نیز باشد و اگر گرافیک‌ محیطی‌ با اصولی‌ صحیح‌ و متناسب‌ انجام‌ شده‌ باشد تا حدود بسیار زیادی‌ می‌تواند در گسترش‌ فرهنگ‌ جامعه‌ تاثیر داشته‌ باشد.

رشد گرافیک‌ محیطی‌ به‌ چند عامل‌ وابسته‌ است‌ از جمله‌ رشد کیفی‌ فکری‌ مدیریت‌ها و وجود طراحانی‌ باخلاقیت‌های‌ بالا. البته‌ این‌ رشد تنها به‌ گرافیک‌ بر نمی‌گردد، بلکه‌ به‌ مجموعه‌ عواملی‌ منتهی‌ می‌شود که‌ ساختارهای‌اخلاقی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ و فرهنگی‌ نیز در آن‌ رشد یافته‌ باشند.
مشخصه‌های‌ سنتی‌ و فرهنگی‌ می‌تواند در برقراری‌ ارتباط بهتر و سریع‌تر نقش‌ مهمی‌ داشته‌ باشند زیرا افرادی‌که‌ در یک‌ جامعه‌ زندگی‌ می‌کنند دارای‌ فرهنگ‌ خاص‌ آن‌ اجتماعی‌ نیز می‌باشند. بنابراین‌ بهتر است‌ ارسال‌ پیام‌ برای‌آنان‌ به‌ زبان‌ و شیوه‌ای‌ آشنا و سنت‌های‌ خودشان‌ طراحی‌ شود که‌ برایشان‌ ملموس‌تر و گویاتر باشد تا در قالب‌های ‌فرهنگی‌ و سنتی‌ بیگانه‌.
رنگ‌، نقش‌ مهمی‌ در یک‌ طرح‌ دارد که‌ اولین‌ وظیفه‌ آن‌ جلب‌ توجه‌ مخاطب‌ است‌ و در مرحله‌ بعدی‌ نقش‌ مکمل‌عناصر تصویری‌ دیگری‌ برای‌ موفقیت‌ در ارسال‌ پیام‌ را ایفا می‌کند. حروف‌ نوشتاری‌ نیز در برقراری‌ ارتباط سریعترنقش‌ مهمی‌ دارند و در واقع‌ آنها تکمیل‌ کننده‌ یا تاکید کننده‌ تصویر می‌باشند.
در گرفیک‌ محیطی‌ ابزارها و عوامل‌ مختلفی‌ برای‌ ارائه‌ اطلاعات‌ وجود دارد که‌ از هرکدام‌ برای‌ بیان‌ نوعی‌ خاص‌ ازایجاد ارتباط می‌توان‌ استفاده‌ کرد. مثلا بالون‌ها و تبلیغات‌ برروی‌ وسایل‌ نقلیه‌ مربوط به‌ گروه‌ ایجاد ارتباط توسط سوژه‌های‌ متحرک‌ می‌باشند. همچنین‌ بیل‌بوردها باید در مکان‌هایی‌ مورد استفاده‌ قرار گیرند که‌ که‌ فضای‌ اطراف‌ آنهاوسیع‌ باشد مانند بزرگراهها که‌ اغلب‌ مخاطب‌ با سرعت‌ بیشتری‌ از مقابل‌ آن‌ می‌گذارد و باید به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ به‌سرعت‌ بتواند ارتباط لازم‌ را برقرار کند. نسبت‌ میزان‌ ارتفاع‌ نصب‌ بیل‌ بورد با طول‌ و عرض‌ آن‌ نیز از نکته‌های‌ حائزاهمیت‌ می‌باشد و باید بطور دقیق‌ محاسبه‌ شود. کارآیی‌ بیل‌ بورد در شب‌ نیز بحثی‌ است‌ که‌ باید همراه‌ با عوامل‌ دیگرمربوط به‌ بیل‌ بوردها با دقت‌ بررسی‌ و طراحی‌ شود و با استفاده‌ از سیستم‌های‌ نوری‌ مناسب‌ پیام‌ دلخواه‌ در شبها نیز به‌مخاطبین‌ احتمالی‌ القا شود.
بنابر آنچه‌ که‌ بیان‌ شد، اولین‌ اهمیتی‌ که‌ برای‌ گرافیک‌ محیطی‌ قائل‌ می‌شویم‌، همان‌ برقراری‌ ارتباط برای‌راهنمایی‌ و اطلاع‌رسانی‌ به‌ مخاطب‌ است‌ و در دومین‌ نقش‌ خود، وظیفه‌ زیباسازی‌ محیط را برعهده‌ می‌گیرد، زیرا انسان‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ خواهان‌ زیبایی‌ و توازن‌ و تعادل‌ و آراستگی‌ است‌ و از زشتی‌ها و ناهنجاری‌ها دوری‌ می‌جوید ، حضور در محیطی‌ که‌ همه‌ عنصرهای‌ آن‌ به‌طور صحیح‌ در جای‌ خود قرار گرفته‌ باشد و رنگ‌ها در هماهنگی‌ و تضاد، هرکدام‌ به‌ وظیفه‌ خود به‌ درستی‌ عمل‌ کنند، برای‌ هر انسانی‌، به‌ راستی‌ لذت‌ بخش‌ است‌ و روح‌ خسته‌‌ از کشاکش‌ ومسائل‌ روزمره‌ زندگی‌ او را به‌ آرامش‌ دعوت‌ می‌کند.


تاريخ : دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 | 21:46 | نویسنده : علیرضا عبدلی

ساختمان اداری Al Dar پروژه ای منحصر به فرد در معماری

ساختمان اداری AlDar که توسط گروه معماری MZ طراحی شده ، پروژه ای منحصر به فرد و مبتکرانه است. این ساختمان نیمه کروی شامل دو نمای مدور محدبی شکل است که با یک نوار باریک دندانه ای شیشه کاری شده است. این بنای کاملاً شیشه ای از نمای روبرو کاملاً مدور و از جهات دیگر منحنی است.

شکل مدور در معماری:

دایره نماد سازگاری، پایداری، عقلانیت و همچنین بی نهایت بدون ابتدا و انتهااست. همچنین دایره مظهر تمامیت است که کل مکان و زمان را در بر می¬گیرد.

Boullée این دایره دو وجهی را به عنوان یک شکل ایده آل و بی نقص مورد ستایش قرار داد زیرا با هیچ حقه چشم اندازی نمی توان ظاهر آن را تغییر داد.

از آغاز تا کنون معماران با الهام از رمزآفرینی دایره، در طرح های بناهایشان از اشکال هندسی کروی شكل استفاده کرده اند. شکل کروی تولوس (معبد دوار) در یونان با زمینی گرد از آثار معماری یونانی غیرعادی نیست و بعدها در نوع شناسی بناهای رومی نیز استفاده می شده است.

ساختمان اداری Al Dar پروژه ای منحصر به فرد در معماری

در تمام دوران تاریخ مدرن معماری، معماران ساختمان¬های کروی شکل نظیر برج های مدور و گنبدها را طراحی می کردند و شکل دایره به طور قابل ملاحظه ای در توسعه افلاک نما و تئاترها به چشم می خورد. شکل مدور همیشه برای نقشه های زمین و کف با نما و سقف ساختمان سنتی استفاده می شده است.

با این وجود، تا کنون هیچ کس اقدام به ساخت ساختمانی با نمای کاملاً مدور ننموده است. چنین ایده ای در طرح ها باقی ماند.

مبداء و پیدایش شکل ساختمان اداری ALDar :

طرح اداره كلAldar ، توسط معماران MZ، در نوع خود مبتکرانه و منحصر به فرد است.در زمان تصمیم گیری برای ساخت بنای شمایلی در ساحل Al Raha، Marwan Zgheib تصمیم گرفت ساختمانی ساده بسازد که مفهوم آرامش و زیبایی ایده آل معماری کلاسیک و در عین حال عظمتی پرمعنا را برساند؛ ساختمانی که با معماری شمایلی امارات متحده عربی رقابت کند.

برای رسیدن به این منظور، Zgheib ابتدا می بایست اشکال طبیعی را تحت هدایت مفهوم نظم انتخاب می کرد. از این رو، با الهام از پوسته صدف که با میراث دریانوردی اش برای ابوظبی همانند رمزآفرینی شکل هندسی کروی معنی عمیقی دارد، در ساخت دو دیوار غول پیکر منحنی شیشه ای از پوسته صدف باز الهام گرفت.

این گونه بود که این طرح هندسی و ارزشمند ایجاد شد: آسمانخراشی کروی با سطح منحنی شیشه ای که به اندازه چهار زمین فوتبال است.

ساختمان اداری Al Dar پروژه ای منحصر به فرد در معماری

نسبت های هارمونیک :

برای ایجاد تصوری کلی از مفهوم ساختمان عظیم مدور، مسائل ثبات بصری، هارمونی و پویایی بسیار مهم هستند. چالش اصلی ،پیدا کردن دو نقطه بر روی زمین برای قرار دادن این بنا بود. برنامه توسعه این حجم با استفاده از یکی از قدیمی ترین قوانین معماری انجام شد: قاعده كمیت بر اساس بخش طلایی.

بخش طلایی صرفاً مربوط به بخش زیباشناسی ساختمان نیست که مورد توجه هنرمندان است بلکه اصل کیهانی همه جا حاضری است که موجب تمایز ساختاری می شود.

در واقع، این نسبت در عمل طبیعت نمایان می شود ( نظیر بدن انسان، بدن حیوانات، نباتات و کریستال ها ) که ذهن و چشم انسان به طور طبیعی آن را ترجیح می¬دهد و دنبال می كند.تناسب های معبد یونانی بازتاب قاعده زیباشناسی ساختمان از بخش طلایی است.

وقتی از قاعده بخش طلایی در این بنای کروی شكل استفاده می کنیم، دایره به ستاره پنج پری تقسیم می شود که در آن بدن انسان در کنار سر و چهار عضو دیگر هر کدام در یک پر این ستاره قرار گرفته اند. بر همین اساس، معماران توانستند دو پایه این عمارت کروی شکل را بنا نهند. این دو نقطه ای که به زمین متصل می-شونددر نهایت تعادل این عمارت را برقرار می سازند.

توجه با این اصول بود که شکل پویا و بخش اصلی این ساختمان به وجود آمد.

ساختمان اداری Al Dar پروژه ای منحصر به فرد در معماری

تلفیق نما و سقف :

بر خلاف ساختمان های چهار طرفه متداول، ساختمان کروی شکل با به کار گیری ساختار سقف نوعی، رویکرد ساخت و ساز بنا را به چالش می کشاند.

این ساختمان سه وجهی متکی بر قسمت زیپ مانند، شیشه پیوسته و نوار ساختمانی است که دو وجه اصلی را به هم کوک می زند و سطح باریک پیوسته افقی ـ عمودی، پهلو و نمای خارجی، پنجره و سقف را ایجاد می کند. این جزء جانبی که ستون فقرات پروژه است، به طور برجسته تلفیق نما و سقف را به وجود آورده و به دنبال آن فرم یکپارچه عمارت شکل می گیرد.

ساختمان اداری Al Dar پروژه ای منحصر به فرد در معماری

انحنای نما :

شکل برجسته و شگفت آور این ساختمان با استفاده از طرح ساختار خارجی مثلثی ـ شبکه چهارخانه مورب فولادی به دست آمد. اولین نوع این ساختمان که در امارات متحده عربی ساخته شد،با استحکام و کارآیی بیشتر مناسب با ساختمان کروی شكل و با قابلیت انعطاف پذیری بیشتر نسبت به ساختمان های مستطیلی شکل خلق شد.

این سامانه نه تنها به کمینه کردن اثر قاب های فولادی در نما کمک می کند بلکه به عنوان یک المان معمارانه که حس کلی مقیاس را شکل داده، با بزرگنمایی سازه از لایه سازی افقی معمولی که در نمای اغلب ساختمان های بلندمرتبه این منطقه وجود دارد، عمل می نماید. این سیستم نمودار شبکه ای نیازی به ستون های خارجی ندارد و بنابراین زیبایی ظاهری بنا حفظ می شود.

همین مسئله منجر به بالابردن کارآیی ساختمان شده و انعطاف پذیری طرح را راحت تر کرده است. اگرچه این ساختمان تنها 23 طبقه دارد، اما مساحت آن به اندازه یک برج معمولی 40 طبقه می باشد.

پوشش منحنی شیشه ای یکی از پیچیده ترین سازه های انجام شده بود. ترکیب قطعات مثلثی و لوزی شکل مثل یک پازل سطح نمودار شبکه ای و این شکل پیچیده هندسی را پوشاند و مسئله انحنای بنا را حل کرد.

ساختمان اداری Al Dar پروژه ای منحصر به فرد در معماری

بخشی از طرح اصلی یا همان ساختمان مدور رو به خیابان با نمای غربی ـ شرقی است و طلوع و غروب خورشید در شیشه قابل رؤیت است. بناهای شیشه ای نه تنها محیط پیرامون پروژه را منعکس می سازند بلکه شخصی که روبروی آن ایستاده می تواند انعکاس و تصویر خود در جهان بزرگ تر را ببیند.

استراتژی های پایدار ساختمان :

این پروژه مطابق با استاندارد LEED شورای ساختمان سبز ایالات متحده طراحی شده و در ساخت این بنا مسائل زیست محیطی کاملاً رعایت شده است. این ساختمان یكی از اولین ساختمان های اداری دوستدار محیط زیست در ابوظبی می باشد كه از مواد قابل بازیافت مانند فولاد، بتن و شیشه ساخته شده است.

همچنین این ساختمان از حداكثر نور طبیعی استفاده می كند و دفاتر اداری در هر طبقه در معرض نور خورشید قرار گرفته اند. همچنین یك سیستم خودكار زیرزمینی برای جمع آوری مواد زائد تعبیه شده كه از مواد زائد موجود در ساختمان مجدداً استفاده می كند. این سیستم آشغال را مستقیماً به ایستگاه محلی انتقال زباله برای بازیافت و فشرده شدن منتقل می كند.

ساختمان اداری Al Dar پروژه ای منحصر به فرد در معماری

 



تاريخ : شنبه بیستم خرداد 1391 | 22:49 | نویسنده : علیرضا عبدلی
تاريخ : شنبه بیستم خرداد 1391 | 22:45 | نویسنده : علیرضا عبدلی
تاريخ : شنبه بیستم خرداد 1391 | 22:43 | نویسنده : علیرضا عبدلی
تاريخ : شنبه بیستم خرداد 1391 | 22:42 | نویسنده : علیرضا عبدلی
تاريخ : چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 | 20:3 | نویسنده : علیرضا عبدلی
نرده‌ها شهر را خفه کرده‌اند
تحلیل کارشناسان از افزایش موانع بصری در میدان‌ها و معابر شهری

نرده‌ها شهر را خفه کرده‌اند

رضا دانش پژوه
حمل و نقل  - 

در سال های اخیر مدیریت شهری در راستای سیاست‌های ترافیکی اقدام به ایجاد موانع فیزیکی در معابر کرده است اما به واقع نرده‌هایی که خیابان‌های تهران و دیگر شهرهای کشور را به دو نیم کرده‌اند چقدر به تردد بهتر و ایمن تر شهروندان در شهر کمک کرده‌اند؟ 

به گزارش پایگاه خبری شهر الکترونیک، کارشناسان ترافیک و شهرسازی معتقدند این نرده‌ها جلوه بارز فقدان آموزش و بی توجهی به عابر پیاده است.کما این که از دیدگاه آنها افزایش موانع بصری در میدان ها و معابر شهر آن را با یک چالش بزرگ شهری مواجه کرده است.به گفته کارشناسان ایجاد مانع فیزیکی در پیاده روها نشان دهنده کم کاری در حوزه آموزش شهروندی است و مدیریت شهری برای حل مشکل، راه آسان‌تر را انتخاب کرده و شکل حصار مانندی به شهر داده است.

رییس هیئت مدیره جامعه مهندسان شهرساز ایران: ایجاد هرگونه مانع فیزیکی برای جلوگیری از خطر یا حادثه نشان می دهد ما در آموزش شهروندی مشکل جدی داریم و به جای اتخاذ راهکارهای علمی برای حل مشکل به ساده ترین و در عین حال غیرانسانی ترین روش روی آورده ایم.

کشورهای توسعه یافته بیش از 4 دهه است که با در دستور کار قرار دادن پیاده مداری به مناسب سازی و ایجاد شبکه های پیاده شهری، توجه به عابران پیاده و حذف موانع و محدودیت های موجود ازجمله نصب پل‌های عابر پیاده اهتمام ورزیده اند تا شهروندان بتوانند در فضای شهری به تعامل بیشتر با یکدیگر بپردازند؛ چرا که مطابق نظرات جامعه شناسان شهری پیاده رو به عنوان مکانی برای ایجاد تعاملات و ارتباطات اجتماعی و شهروندی می تواند به عنوان محلی برای  مشارکت های اجتماعی بیشتر شهروندان مطرح باشد. در این جوامع پیاده روها جزء اصلی شبکه معابر شهری و محلی برای استراحت، تفرج و پیاده روی شهروندان محسوب می شود، اما در کشور ما و به ویژه در شهر تهران این معابر به عنوان مکان های فراموش شده شهر ها تلقی شده اند و اخیرا با موانع فیزیکی محصور می شوند که این امر در میادین ونک و هفت تیر کاملا مشهود است. 

نرده‌ها؛ جلوه بارز فقدان آموزش

علی نوذرپور، رییس هیئت مدیره جامعه مهندسان شهرساز ایران با تاکید بر این نکته که نرده ها جلوه بارز فقدان آموزش شهروندی است، می گوید: ایجاد هرگونه مانع فیزیکی برای جلوگیری از خطر یا حادثه نشان می دهد ما در آموزش شهروندی مشکل جدی داریم و به جای اتخاذ راهکارهای علمی برای حل مشکل به ساده ترین و در عین حال غیرانسانی ترین روش روی آورده ایم.

او می افزاید: قبول دارم شهروندان ما رفتارهای درست ترافیکی ندارند و قوانین و مقررات را رعایت نمی کنند اما این دلیل نمی شود ما با ایجاد مانع فیزیکی رفتارهای غلط آنها را اصلاح کنیم. چون نه تنها این اتفاق نمی افتد بلکه شاهد این هستیم که خیلی از شهروندان از روی نرده ها می پرند و توجهی هم به این موانع ندارند و چه بسا در این جریان شهروندانی که مقررات ترافیکی را رعایت می کنند در ترددهای روزمرده خود با مشکل مواجه می شوند و این موضوع با انسان محور بودن پیاده روها منافات دارد.

این کارشناس شهری، گریزی هم به سیاست های کشورهای توسعه یافته در حوزه شهرسازی می زند و می گوید: از چند قرن گذشته مدیران شهری سعی کرده اند با حذف موانع فیزیکی و مناسب سازی پیاده روها شهروندان را ترغیب به استفاده از پیاده رو برای انجام امور روزمره و پیاده روی کنند و این موضوع در تعامل اجتماعی بین شهروندان بسیار موثر بوده است اما در تهران ما  می خواهیم آنها را مقید به رفتاری کنیم که اطلاعات چندانی در مورد آن ندارند و در معابری که چنین موانعی موجود نباشد، رفتار غلط خود را تکرار می کند.

نوذرپور تاکید می کند: نرده چاره رفتارهای غلط ترافیکی شهروندان نیست و صرفا با آموزش‌های مستمر می توان این رفتارها را اصلاح و نهادینه کرد. موضوعی که سید جعفر تشکری هاشمی، معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری بارها بر آن تاکید کرده و گفته است: اصلاح رفتار از طریق آموزش  اتفاق می افتد؛ آن هم آموزشی که مستمر بوده و منجر به نهادینه شدن رفتار می شود و رفتار ترافیکی از جمله حوزه هایی است که نیاز به آموزش در ابعاد مختلف دارد.

این مقام مسئول حتی این نکته را هم متذکر می شود که اگر رفتارهای ترافیکی اصلاح شود، اقدامات سخت افزاری از قبیل اصلاحات هندسی و گسترش زیرساخت‌ها تأثیر بیشتری بر بهبود معضل ترافیک برجای خواهد گذاشت؛ چرا که توسعه فرهنگ ترافیک و تقویت زیرساخت‌های حمل‌ و نقل لازم و ملزوم یکدیگر هستند و با بهبود رفتارهای ترافیکی، حتی بدون گسترش بسترهای حمل‌ و نقلی شاهد بهبود نسبی ترافیک خواهیم بود، اما صرفاً رشد شبکه معابر بدون توسعه فرهنگی سبب افزایش بی‌نظمی در تردد خواهد شد.

در این میان، نوذرپور به برنامه هایی اشاره می کند که قرار بوده برای آموزش شهروندی اجرایی شود و اجرایی نشده است.او می گوید: سال 80 در وزارت کشور لایحه ای را به مجلس پیشنهاد شد که بر اساس آن صدا و سیما به عنوان سازمانی که رسالت اطلاع رسانی و آموزش شهروندان را برعهده دارد، برنامه های آموزشی در حوزه شهری را به طور رایگان پخش کند تا بتوانیم به این صورت بخشی از رفتارهای شهروندی را اصلاح کنیم ولی این اتفاق نیفتاد و ما همچنان در حوزه آموزش با مشکل جدی مواجهیم که اخیرا جلوه آن را در ایجاد موانع فیزیکی می بینیم، آن هم در شرایطی که تهران فاقد پیاده روی مناسب بوده و این موانع وضعیت را وخیم تر می کند.

مدیرکل دفتر برنامه ریرزی و اقتصاد حمل و نقل وزارت راه و شهرسازی: به جای اینکه فرهنگ سازی کنیم و به شهروندان آموزش دهیم، سمت نرده رفته و در تردد شهروندان مانع ایجاد می کنیم که این اقدام نه تنها انگیزه شهروندان برای پیاده روی را کم می کند بلکه چهره شهر را زشت کرده و یک نوع نابسامانی به وجود می آورد.

 در فرهنگ سازی شکست خوردیم؟

امیر جعفرپور، مدیرکل دفتر برنامه ریزی و اقتصاد حمل و نقل وزارت راه و شهرسازی نیز از دیدگاهی مشابه به تحلیل موضوع پرداخته و نکاتی را در خصوص آموزش شهروندی و اصلاح رفتارهای ترافیکی مطرح می کند که قابل تامل است. او می گوید: اگر شهروندان برخی مقررات را رعایت نمی کنند و رفتار صحیح را نمی دانند به این علت است که رفتار صحیح را یاد نگرفته اند و فرهنگ سازی و اطلاع رسانی در این مورد صورت نگرفته و چنانکه این اتفاق می افتاد رفتار صحیح داشتند.

این کارشناس حوزه حمل و نقل می افزاید: به جای اینکه فرهنگ سازی کنیم و به شهروندان آموزش دهیم، سمت نرده رفته و در تردد شهروندان مانع ایجاد می کنیم که این اقدام نه تنها انگیزه شهروندان برای پیاده روی را کم می کند بلکه چهره شهر را زشت کرده و یک نوع نابسامانی به وجود می آورد.

او برای روشن تر شدن مسئله مثالی می آورد و می گوید: وقتی ما لپ تاپ می خریم، راهنمایی دارد که طرز استفاده را به ما نشان می دهد اما وقتی یک شهروند خودرو می خرد به او آموزش‌های لازم در مورد قوانین و مقررات داده نمی شود و همین راننده وقتی در خیابان تردد می کند به عابر پیاده توجهی نکرده و رفتار خودخواهانه ای دارد که ما به جای اصلاح این رفتار برای کسانی که پیاده هستند مانع ایجاد می کنیم و توجهی نداریم که سواره ها هم باید ملزم به رعایت مقرراتی باشند.

این گفته را منصوره السادات مظلوم،کارشناس برنامه ریزی شهری، به این صورت جمع بندی می کند که با محصور شدن پیاده روها تردد برای عابران پیاده سخت شده و معلوم می شود که در توجه به ایجاد محیط های کالبدی مناسب، انسانی و امن برای تردد عابر پیاده در شهر دچار عارضه توسعه نیافتگی هستیم. بی توجهی شهرسازی به تعاملات اجتماعی و نیازهای روحی و روانی شهروندان و زیبایی شناسی باعث ایجاد فاصله اجتماعی و تبدیل شدن افراد جامعه به آدم های مکانیکی می شود که افزایش افسردگی و خودکشی را در پی دارد. چرا که معابرپیاده یا پیاده روها، معابری با بالاترین حد نقش اجتماعی هستند که در آن تسلط کامل با عابر پیاده است.

افزایش تعداد نرده‌ها در خیابان‌های تهران در حالی است که مدیریت شهری با توجه به اصل ایمنی بیشتر شهروندان این نرده‌ها را نصب می کند. به ویژه در خطوط اتوبوس‌های تندرو که خطر بیشتری برای تصادفات احتمالی وجود دارد، نصب این نرده‌ها ضروری است. با این همه از منظر کارشناسی می توان این نقد را به مدیریت شهری نه تنها در تهران که در دیگر شهرهای کشور وارد کرد که در طراحی نرده‌های شهری تا چه اندازه به عنصر زیبایی شناسی توجه می کنند. 

 هادی کاردان، کارشناس شهری می گوید در این باره می گوید: کیفیت طراحی نرده‌ها در شهری مانند تهران به مراتب نسبت به گذشته بهتر شده است اما همچنان روند کلی طراحی این نرده‌ها سلیقه ای است. در برخی مناطق که وضعیت مالی  و در آمد بهتری دارند، نرده‌های بهتری طراحی و استفاده شده اما در مناطق محروم تر، نرده‌های جدا کننده به شدت خود را به فضای شهری تحمیل می کنند. 

او در عین حال به نکته دیگری هم اشاره می کند و آن مساله محدودیت‌هایی است که با وجود این نرده‌ها در مواقع بحران برای امداد رسانی پیش می آیند. به گفته کاردان در شهرهای توسعه یافته جهان همزمان به سمت حذف هر چه بیشتر موانع فیزیکی اقدام شده است، چون در صورت وقوع  زلزله ، آتش سوزی و مشابه آن هم شهروندان باید امکان فرار داشته باشند و هم خودروهای امدادی بتوانند با کمترین محدودیت حرکت کنند. این در حالی است که در طراحی شهری در ایران اصولا به مدیریت بحران در شرایط خاص توجه نمی شود و این موضوع مختص تهران نیست و در دیگر شهرهای کشور هم وجود دارد. 

او با تاکید بر این که مدیریت شهری در تهران مدتی به این نتیجه رسیده بود و نرده ها را جمع آوری کرده بود، ادامه می دهد: در نظام شهرسازی با نوعی ناپایداری در تصمیم گیری مواجه هستیم. بعد از سال‌ها هنوز مشخص نیست که تکلیف معابر تهران چیست ، یک روز نرده‌ها را جمع می کنند ، یک ماه دیگر نرده‌ها را نصب می کنند این موضوع نشان می دهد همچنان علی رغم تلاش‌های که برای اداره تخصصی‌تر تهران در حال انجام است ، آنچه حرف اول را می زند، سلیقه است. واقعیت این است که نمی توان نرده‌ها را از کل فضای شهری حذف کرد اما در عین حال، برای حل هر مشکلی  نمی توان در هر بخشی از شهر نرده کشید، مشکل این‌جاست که ما یک راه حل را برای همه مشکلات به کار می بریم.

نرده‌های خوش قواره و بد قواره در معابر تهران بالا می روند و کم نیستند شهروندانی که هنوز برای عبور از خیابان‌های تهران از روی خطوط عابر رد نمی شود به  پل‌های عابر پیاده هم علاقه‌ای ندارند ، آنها همچنان پرش از روی نرده‌های آهنی خیابان‌ها را ترجیح می دهند. شاید بتوان گفت شهرهای ما انسان محور ساخته نشده اند و آموزش‌های شهرنشینی به نتیجه ای که باید نرسیده است.

 

 

منبع : http://ecnn.ir


تاريخ : چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 | 20:2 | نویسنده : علیرضا عبدلی
پل‌های عابر پیاده؛ مرهم یا معضل؟

پل‌های عابر پیاده؛ مرهم یا معضل؟

دکتر خشایار کاشانی جو/ کارشناس شهرسازی
حمل و نقل  - 

پل‌ عابر پیاده گواهی از رویکرد "اتومبیل محور" در طراحی شهری است. این نگرش شهروندان را به عنوان عناصر درجه دوم در نظر گرفته و برای تسهیل و اولویت بخشی به حرکت سواره، عابران پیاده را به ارتفاع تبعید کرده است.

یکی از بارزترین عناصری که توجه گردشگران و تازه واردان به شهرهای بزرگ کشورمان را به خود جلب می کند، پل های عابر پیاده و شمار زیاد آن‌هاست. سازه هایی فلزی که با اشکال مختلف و عمدتا بدمنظر (که تازه در سالیان اخیر اندکی به جنبه های زیبایی شناختی آنها پرداخته شده است) در جای جای این شهرها به چشم می خورند. در این میان، شاید تهران شهری است که از بیشترین تعداد پل های عابر پیاده در مقایسه با دیگر شهرهای دنیا برخوردار است.

پیشینه

تاریخچه توجه به پل های عابر پیاده در جهان به دوران تولید انبوه اتومبیل و حضور گسترده این وسیله نقلیه موتوری در سطح شهرها و عمدتا به دهه‌های ابتدایی قرن بیستم بر می‌گردد. زمانی که به دلیل گسترش تمرکز جمعیت در شهرها و رشد شتابان صنعتی شدن، ازدحام فراوانی در فعالیت ها و اختلاط حرکت سواره و پیاده به ویژه در مراکز شهرهای بزرگ ایجاد شد و برنامه ریزان و مسوولان امور شهری را به چاره جویی جهت جداسازی مسیرهای عابران پیاده از اتومبیل ها وادار کرد.

اوژن هنارد، کسی بود که در سال 1905 در فرانسه برای نخستین بار واژه تقاطع غیر همسطح را وارد ادبیات حمل و نقل شهری کرد. به دلیل غلبه نگرش کمی نگری که پس از جنگ جهانی دوم در برنامه ریزی و توسعه شهرها ایجاد شد، در دهه‌های 1950 و 1960 ساخت گذرگاه‌های غیرهمسطح به الگویی متداول در شهرهای اروپایی و آمریکایی بدل گردید. تا اینکه از دهه 1970 به بعد به تدریج و با آشکار شدن تبعات منفی پل های عابر پیاده، تغییر رویکردی به جایگزینی تقاطع‌های همسطح با غیرهمسطح و اولویت بخشی و تسهیل هرچه بیشتر حرکت پیاده در شهرها پدید آمد.

براساس تحقیقی که در سال 1386درخصوص اثربخشی پل های عابر پیاده تهران انجام گرفت: از میان 200 نفر از شهروندان پرسش شونده، 120 نفر اعلام کردند که تاکنون از این پل ها عبور نکرده اند. به عبارت دیگر، میزان بهره گیری و کارکرد پل های عابر پیاده درحدود %40 بوده است.

پل‌های بی عابر تهران

از احداث اولین پل عابر پیاده در ایران بیش از نیم قرن می گذرد. براساس آمار سازمان زیباسازی شهر تهران تا سال 1386، 29 پل مکانیزه و 170 پل عادی و در مجموع 199 پل عابر پیاده در تهران وجود داشته است.

بررسی های مختلف انجام گرفته در شهرهای کشورمان بیانگر آن است که این پل ها از کارایی لازم برخوردار نیستند. ازجمله، براساس تحقیقی که در سال 1386درخصوص اثربخشی پل های عابر پیاده تهران انجام گرفت: از میان 200 نفر از شهروندان پرسش شونده، 120 نفر اعلام کردند که تاکنون از این پل ها عبور نکرده اند. به عبارت دیگر، میزان بهره گیری و کارکرد پل های عابر پیاده درحدود %40 بوده است. همچنین، این مطالعه نشان داد که عمده ترین دلایل استفاده عابران از آنها تاثیر ابعاد هندسی- کالبدی (طراحی هندسی مناسب پل، انتخاب نوع بالا برنده، وجود حصار،..) و فرهنگی (امنیت،..) بوده است. هم‌چنین، از تاثیر ابعاد مکان‌یابی به عنوان مهم‌ترین دلیل عدم استفاده از پل های عابر نام برده شده است.

پل عابر یا بیلبورد تبلیغاتی؟

شاید همین عدم کارکرد لازم پل های عابر در شهرهای ایران بوده که مسوولان مربوطه را به فکر ایجاد کاربرد جدیدی برای آنها یعنی مکانی برای انجام تبلیغات شهری انداخته است. امری که گویا آن قدر برای مدیران شهری از نظر درآمدزایی جذاب بوده است که حتی عملکرد اصلی این پل ها را نیز تحت تاثیر قرار داده است.

در حال حاضر، یکی از ملاک‌های اصلی ساخت بسیاری از پل های عابر پیاده به ویژه در شهرهای بزرگ کشور تنها ایجاد فضاهایی جهت تبلیغات شهری بوده و مطالعات علمی، مدون و همه جانبه نگری در زمینه مکان‌یابی آنها وجود ندارد. نتیجه امر نیز ایجاد فضاهای بی دفاع شهری است که امنیت اجتماعی و حقوق شهروندی را به مخاطره انداخته اند. علاوه بر این، نصب تابلوهای تبلیغاتی، میدان دید عابران را کور و از نظر کیفی در بسیار موارد، منظره نامناسبی خلق کرده است.

پل‌های مکانیزه؛ مسکن یا درمان؟

واقعیت این است که انجام کارهایی چون مکانیزه کردن پل های عابر پیاده و اضافه کردن پله های برقی، ابتکار ایجاد اولین پل موزه (واقع در تقاطع کریمخان و حافظ) و... گرچه در افزایش جذابیت برای جلب توجه عابران پیاده موثرند اما باید گفت که علی رغم صرف هزینه های فراوان درنهایت نه درمان قطعی بلکه مسکن هایی کوتاه مدت هستند. راه حل اصلی همانا تغییر نگرش از "خودرو محوری" به "پیاده مداری" و انجام اقتضائات مورد نیاز است.

کشورهای پیشرو، بیش از سه دهه است که با در دستور کار قرار دادن "پیاده مداری" به مناسب سازی و ایجاد تقدم برای عابران پیاده، ایجاد شبکه های کامل پیاده شهری و حذف موانع و محدودیت های موجود و ازجمله پل های عابر پیاده اهتمام گمارده اند واین در حالی است که هنوز حتی اهمیت این موضوع نیز برای مسوولان شهری کشور ما شناخته نشده است.

امروزه تعدد پل های عابر پیاده بر روی شریان های درون شهری (حتی اگر بصورت کارشناسی و درست هم مکان‌یابی شده باشند) برخلاف آنچه مدیران شهری در ایران آن را نشانه ای از ایجاد خدمات مناسب برای شهروندان پنداشته و از آمار مربوطه با افتخار یاد می کنند، گواهی از رویکرد "اتومبیل محور" در طراحی شهری است. نگرشی که شهروندان را به عنوان عناصر درجه دوم در نظر گرفته و درجهت تسهیل و اولویت بخشی به حرکت سواره، عابران پیاده را به ارتفاع تبعید کرده و بی توجه به محدودیت‌های کودکان، سالمندان و ناتوانان جسمی و حرکتی آنها را مجبور به تحمل برخی سختی ها می کند.

بنابر این، به منظور استفاده بهینه از فضاهای پل های عابر پیاده، انجام مطالعات چندبعدی و همه جانبه نگر اجتماعی، اقتصادی و طراحی شهری جهت مکان‌یابی آنها ضروری می نماید. در عین حال که به نظر می رسد راهکار اصلی، تغییر نگرش از خودرو مداری به پیاده مداری و اولویت بخشی به عبور پیاده ها در سطح همکف تا حد ممکن باشد.

 

 

منبع :http://ecnn.ir


تاريخ : چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 | 19:59 | نویسنده : علیرضا عبدلی

پیاده رو؛ شاخصه شهر دموکراتیک

پیاده رو؛ شاخصه شهر دموکراتیک

انریکو پنالوسا*
حمل و نقل  - 

امروزه موضوع کیفیت زندگی شهری یکی از مهمترین مباحثی است که مدیریت شهری در کشورهای مختلف برای ارتقاء آن برنامه ریزی های گسترده ای را انجام می‌دهد و سعی می‌کند با تصمیم های درست شرایط خوبی را برای زندگی شهروندان ایجاد کند. شرایطی که همه ابعاد زندگی شهری و اجتماعی را در برمی گیرد. البته خیلی‌ها در کشورهای توسعه یافته از سالیان دور در این رابطه اقداماتی را انجام داده اند و امروزه از نظر کیفیت زندگی شهری وضعیت بسیار خوبی دارند که اگر آنها را استثنا کنیم، می بینیم هنوز کیفیت زندگی در بسیاری از شهرهای دنیا پایین است و عوامل مختلفی زندگی شهروندان را تحت تاثیر سوء قرار می دهد که آلودگی هوا یکی از آنهاست.

بنابراین باید استانداردهای تعریف شده در کیفیت زندگی شهری را رعایت کرده و ارتقاء داد و شهردارانی که در این رابطه برنامه مشخص و علمی نداشته باشند به مشکلات اساسی بر می خورند. مشکلاتی که با کمترین تاخیر زمانی دامنه وسیع تری پیدا می‌کنند و می‌توانند هزینه‌ها را برای رفع مشکل چندین برابر افزایش دهند؛ چرا که امروزه زندگی شهرنشینی شکل جدیدی پیدا کرده و پیچیدگی های خاص خود را دارد و مسئله فقط تامین برخی نیازمندی های شهروندان نیست.

دیگر مثل گذشته صرفا ایجاد یک خیابان برای تردد شهروندان مهم نیست و مسئله این نیست که ما خیابانی را در نقطه‌ای از شهر طراحی کنیم. موضوعی که امروزه در ایجاد همین خیابان مطرح است این است که چگونه آن را بسازیم که مردم بیشترین تعاملات اجتماعی را داشته باشند و شهر از نظر انجام سفرها کمترین آسیب‌ها را ببیند.

دیگر مثل گذشته صرفا ایجاد یک خیابان برای تردد شهروندان مهم نیست و مسئله این نیست که ما خیابانی را در نقطه‌ای از شهر طراحی کنیم. موضوعی که امروزه در ایجاد همین خیابان مطرح است این است که چگونه آن را بسازیم که مردم بیشترین تعاملات اجتماعی را داشته باشند و شهر از نظر انجام سفرها کمترین آسیب‌ها را ببیند.

زمانی که من در سال 1998 شهردار بوگوتا شدم برنامه‌ام این بود که کاری کنم شهر برای کودکان و افراد سالمند و کسانی که برخی معلولیت های جسمی دارند و ترددشان در خیابان ها سخت است مناسب و دلپذیر باشد و افراد به راحتی در معابر تردد کنند و مانعی در رفت و آمدشان وجود نداشته باشد. به این خاطر اقداماتی را در پیاده روها انجام دادیم که در نهایت به تعامل بیشتر شهروندان انجامید.

باید توجه کرد که پیاده روها از نظر زیربنایی نقش مهمی را در شهر دارند و کیفیت بالای آنها می تواند تعاملات اجتماعی را گسترش دهد و یکی از مشخصه‌های شهر دموکراتیک هم داشتن پیاده روهای مناسب و با کیفیت است. در پیاده روها افراد فقیر و پولدار در شرایط برابر با هم مواجه می شوند و فاصله های طبقاتی کمرنگ تر می شود.

علاوه بر این یک پیاده روی مناسب شهروندان را ترغیب می‌کند که بخشی از سفرشان را در پیاده رو انجام دهند و این موضوع از نظر کاهش آلودگی های زیست محیطی اهمیت بسیاری دارد و شهری که هوای سالم تری دارد طبیعتا کیفیت زندگی در آن هم افزایش می‌یابد؛ ضمن این که از نظر روحی و روانی هم که به بعد اجتماعی کیفیت زندگی شهری مربوط می شود، تاثیرگذار است. فکر می کنم مدیران شهری بویژه در شهرهایی مثل تهران باید به این موضوع توجه بیشتری داشته باشند و در یکی از گامهای ارتقاء کیفیت زندگی شهری پیاده روهای مناسبی را ایجاد کنند.

*شهردار سابق بوگوتا، پایتخت کلمبیا.

 منبع: http://ecnn.ir



تاريخ : یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 | 20:1 | نویسنده : علیرضا عبدلی

بازسازي شده از تخت جمشيد

تخت جمشيد، که ايرانيان پارسه و يونانيان پرسپوليس ميخواندندش، نه يک پايتخت سياسی بلکه کانون ملی و نماد يکپارچگی شاهنشاهی نوپای هخامنشی بود. آنچه بنيانگذار تخت جمشيد، داريوش بزرگ در نظر داشت، دولتی بود که در سايه اقتدار آن اقوام گوناگون با خصوصيات فرهنگی و سنتهای خاص خود و با حفظ زبان و مذهب و آئينهای خود به آرامش در کنار يکديگر زندگی توانستند کرد.

اصولی که بر پايه آنها شاهنشاهی ايران 2563 سال پيش بدست کورش کبير بنيان نهاده شد، دگربار در سنگ نبشته ای از داريوش متجلی ميشود:

" من، داريوش شاه، ناتوانان را پشتيبان هستم و اجازه نخواهم داد که توانمندان به آنان بيداد روا دارند. ...ای مردم، به اراده اهورامزدا من، داريوش، از شما ميخواهم که ناتوانان را پشتيبان باشيد و در برابر توانمندان و توانگران بيدادگر بايستيد."

روح اغماض، تسامح، دادگری و انساندوستی در دولتی که به رسالت اخلاقی خود نيک آگاه بود و خود پرچمدار اين آرمانها بود، ميبايست در معماری و هنر آن نيز بازتاب ميافت. مظهر اقتدار و عظمت شاهنشاهی ايران تخت جمشيد بود و هنر آن اقوام و نژادهای گوناگون ، از ليبی و اتيوپی و مصر تا هندوستان، از رودخانه دانوب تا رود سند، از کوهستانهای قفقاز تا دشتهای آسيای ميانه و از درياچه آرال تا خليج فارس،همه را اطمينان بخش اين نکته بود که صرفنظر از نژاد، مذهب، رنگ پوست و زبان، اعضا برابر يک جامعه بزرگند.

داريوش معماران و هنرمندان را از چهارگوشه شاهنشاهی پهناورش گرد آورد تا با مصالح و فنون خاص خود و طرح ريزی و اجرای ايرانی بناهايی بيافرينند که تا آنزمان در جهان همتايی نداشتند و از نظر مقياس و شکوهمندی و نيز ابداع فنون نوين معماری و ظرافت به کمال رسيده شان در زمره عجايب دوران باستان بشمار ميروند.

 



تاريخ : یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 | 19:54 | نویسنده : علیرضا عبدلی
گرافیک محیطی و نقش آن در روابط عمومی
مشخصات‌ اصلی‌ گرافیک‌ محیطی‌
گرافیک‌ محیطی‌ از کلیه‌ علائم‌، تابلوهای‌ و چراغ‌ها، از شکل‌ و رنگ‌ و طرح‌ و خط ونوشتار بهره‌ می‌گیرد و اگر بامعیارهای‌ درست‌ استوار باشد می‌تواند :
ـ ارتباط های‌ اجتماعی‌ مردم‌ را تسهیل‌ کند .
ـ به‌ فعالیت‌ اقتصادی‌ سرعت‌ بخشد .
ـ ایمنی‌ و جریان‌ ترافیک‌ را بهبود بخشد .
ـ مردم‌ را از امکاناتی‌ که‌ شهر در اختیارشان‌ می‌گذارد آگاه‌ کند .
ـ جرائم‌ حاصل‌ از تشنجات‌ عصبی‌ مردم‌ را کاهش‌ دهد .
ـ به‌ رفع‌ نیازهای‌ اجتماعی‌ مردم‌ با ایجاد ارتباط با محیط اطراف‌ بوسیله‌ مشخص‌ کردن‌، راهنمایی
و اطلاع ‌رسانی‌کمک‌ کند .
ـ با ایجاد مناظر زیبای‌ بصری‌ در محیط، به‌ سلامت‌ ذهنی‌ مردم‌ یاری‌ رساند .
عوامل‌ اصلی‌ بیان‌ در گرافیک‌ محیطی‌ عبارتند از :
- پوستر
- علائم
- تابلوهای‌ بزرگراهها
- تابلوهای‌ راهنمایی‌ و رانندگی
- علائم‌ نورانی‌( نئونها )
- تبلیغات‌ روی‌ وسائل‌ نقلیه
- طراحی‌ محیطی‌ پارک ‌ها
- طراحی‌ روبناها و رنگ‌های‌ حاصل‌ از آنها
- طراحی‌ محل‌های‌ خدماتی‌ عمومی‌، ایستگاههای‌ اتوبوس‌، باجه‌ های‌ تلفن‌، نیمکت‌ ها و...
- طراحی‌ محیطی‌ مراکز فرهنگی‌ و تفریحی
- طراحی‌ حجم ‌های‌ تزئینی‌ در میدان ‌ها و پارک‌ ها
- تابلوهای‌ سردر فروشگا هها، مغازه‌ها، سینماها و کلیه‌ سازمان‌ها و موسسات‌ دولتی‌ و خصوصی‌
- انواع‌ تابلوهای‌ تبلیغاتی‌ مانند: بیل‌بورد، چهاروجهی‌، سه‌وجهی‌، سه‌بعدی‌، دیجیتالی‌ .
از آنجا که‌ همه‌ این‌ عوامل‌ در محیط داخل‌ شهر انجام‌ می‌گیرد. بنابراین‌ باید بین‌ آنها و شهر، هماهنگی‌ ایجاد گرددو طراحان‌ گرافیک‌ محیطی‌ با مهندسین‌ شهرساز از نزدیک‌، تشریک‌ مساعی‌ داشته‌ باشند.
باتوجه‌ به‌ اینکه‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ علاوه‌ بر ساکنین‌ دائمی‌ آنها، انبوه‌ قابل‌ ملاحظه‌ای‌ از مردم‌، جهت‌ انجام‌کارهای‌ اقتصادی‌، تجاری‌، بهداشتی‌... نیز مرتب‌ در حال‌ آمد و رفت‌ می‌باشند، گرافیک‌ محیطی‌ باید به‌ نوعی‌ نقش‌ خود را ایفا نماید تا افراد در این‌ محیط در برقراری‌ ارتباطها و گذراندن‌ امورشان‌ مشکلات‌ کمتری‌ داشته‌ باشند. بخش‌عمده‌ اطلاعات‌ مورد نیاز شهر، در ارتباط با مقررات‌ آمد و شد، آگاهی‌ از فعالیت ‌ها و رویدادها و اماکن‌ گوناگون‌ وخدماتی‌ است‌ که‌ ارائه‌ می‌شود.
مردم‌ باید راههای‌ مختلف‌ و ایمن‌ و سریع‌ رسیدن‌ به‌ این‌ محیطها را بدانند و بهترین‌ آنها را انتخاب‌ نمایند. البته‌تعیین‌ ضوابط اعمال‌ کنترل‌ بر تابلوها و علائم‌ بخش‌ خصوصی‌ که‌ می‌تواند موجب‌ اخلال‌ در تاثیر عمومی‌ یا مکمل‌ آنهاباشند، جزء تفکیک ‌ناپذیر سیستم‌ مناسب‌ اطلاع‌رسانی‌ محیط است‌.
گرافیک‌ محیطی‌ چه‌ عرصه‌هایی‌ را در بر می‌گیرد :
گرافیک‌ محیطی‌ اعم‌ از محیطهای‌ باز و بسته‌، عرصه‌های‌ گوناگون‌ را در بر می‌گیرد، که‌ در هر دوی‌ اینها، نقش‌عمده‌ آن‌ ( اطلاع‌رسانی ‌) می‌باشد. محیطهای‌ بسته‌ شامل‌ فضاهای‌ داخلی‌ کلیه‌ ساختمان‌ها اداری‌ و تجاری‌، مترو و همچنین‌ نمایشگاهها و فروشگاهها می‌باشد که‌ در آنها با استفاده‌ از اشکال‌ و حروف‌ و انواع‌ تابلو، اطلاعات‌ لازم‌ به‌مراجعه‌کنندگان‌ داده‌ می‌شود.
در محیطهای‌ باز نیز همچون‌ پارک‌ها، خیابان‌ها و معابر شهر و اساسا کلیه‌ فضاهای‌ باز واقع‌ در شهرها و محیط زندگی‌ انسان ‌، که‌ طراحی‌هایی‌ شامل‌: علائم‌ راهنمایی‌ و هشدار دهنده‌ داخل‌ پارک‌ها، تابلوهای‌ سردر فروشگاهها ، طراحی‌ ویترین‌های‌ مغازه‌ها ، علائم‌ راهنمایی‌ و رانندگی‌ در سطح‌ شهر، تابلوهای‌ نام‌ خیابان‌ها و کوچه‌ها، باجه‌های ‌مختلف‌ خدماتی‌ از قبیل‌ تلفن‌، پست‌ و...، در محدوده‌ گرافیک‌ محیطی‌ قرار دارند.
گرافیک‌ محیطی‌ نقش‌ مهمی‌ را نیز در تبلیغات‌ ایفا می‌کند ، از جمله‌ در تبلیغات‌ تجاری‌ و تبلیغات‌ فرهنگی‌، اکنون‌ به ‌طور اختصار نگاهی‌ گذرا بر این‌ دو می‌اندازیم ‌:
گرافیک‌ محیطی‌ و تبلیغات‌ فرهنگی
انسان‌ از زمانی‌ انسان‌ می‌گردد که‌ دارای‌ فرهنگ‌ می‌شود و فرهنگ از زمانی‌ آغاز می‌گردد که‌ انسان‌ به‌ وجودمی‌آید. آنچه‌ که‌ می‌توانیم‌ برایش‌ تقدیم‌ و تاخر قایل‌ شویم‌ تمدن‌ است‌ و انسان‌ با فرهنگ‌ وارد تمدن‌ می‌شود واکنون‌ این‌ انسان‌ متمدن‌ است‌ که‌ در دام‌ انواع‌ و اقسام‌ کشمکش‌های‌ روحی‌ و جسمی‌ دست‌ و پا می‌زند، برای‌ رهایی‌ وآزادی‌ نیاز به‌ پرواز دارد، پروازی‌ از درون‌ خود به‌ بیرون‌ و شاید برای‌ این‌ پرواز، بالی‌ بهتر از فرهنگ‌ و هویت‌ خویش‌نیابد. پس‌ باید با آن‌ آشنا شود و با بهره‌گیری‌ از آن‌ در جهات‌ مختلف‌ زندگی‌، خود و جامعه‌اش‌ را باور کند. این‌ نقطه‌ای‌ است‌ که‌ تبلیغات‌ فرهنگی‌ می‌تواند پا به‌ عرصه‌ وجود بگذارد و رسالت‌ خویش‌ را به‌ انجام‌ برساند.
امروزه‌ در سراسر دنیا واژه‌ تبلیغات‌ فرهنگی‌ معانی‌ خاصی‌ پیدا کرده‌ و آن‌ هم‌ براساس‌ تعریف‌ فرهنگ‌ و تبلیغ‌ از دید آن‌ جامعه‌ خاص‌ می‌باشد. در کشور ما نیز این‌ تبلیغ‌ حول‌ محورهای‌ خاصی‌ دور می‌زند که‌ مربوط به‌ باورها ودیده‌ها و فرهنگ‌ جامعه‌ ماست‌ و در اینجاست‌ که‌ دوباره‌ صحبت‌ از هنر به‌ میان‌ خواهد آمد، هنری‌ که‌ باید خادم‌ جامعه‌باشد و اندیشه‌ها و آرمان‌های‌ والای‌ بشری‌ را که‌ سبب‌ رشد انسان‌ می‌شوند، جاودان‌ و ماندنی‌ کند به‌ گونه‌ای‌ که‌ بر همه‌اقشار جامعه‌ تاثیرگذار گردد.
هنرهای‌ تجسمی‌، تجلیات‌ عالی‌ زبان‌ بصری‌ هستند و بنابراین‌ ابزارهای‌ آموزشی‌اند که‌ قیمتی‌ بر آنها متصورنیست‌. اکنون‌ وظیفه‌ گرافیک‌ محیطی‌ این‌ است‌ که‌ از نظر اجتماعی‌ پیام‌ مفیدی‌ برساند و هم‌ چشم‌ را به‌ واسطه‌ آن‌ ، ذهن‌ را جلب‌ کند و در نتیجه‌ نظم‌ لازم‌ را برای‌ دیدن‌ آن‌ سوی‌ سطوح‌ چیزهای‌ قابل‌ رویت‌ به‌ ذهن‌ بدهد و در شناخت‌ارزش‌های‌ لازم‌ برای‌ یک‌ زندگی‌ کامل‌ و لذت‌ بردن‌ از آن‌ راهنماییش‌ کند.
اگر شرایط اجتماعی‌، گرافیک‌ محیطی‌ را به‌ عرصه‌ پیام‌های‌ موجه‌، در وسیع‌ترین‌ و عمیق‌ترین‌ مهفوم‌ اجتماعی‌ آن‌ملزم‌ سازند، این‌ هنر می‌تواند بطور موثر به‌ آماده‌سازی‌ راه‌ برای‌ هنری‌ موثر و مثبت‌ یاری‌ رساند. هنری‌ که‌ بتوان‌ پیام‌خویش‌ را به‌ مردم‌ برساند و از طرف‌ آنها درک‌ شود.
از میان‌ اهدافی‌ که‌ گرافیک‌ محیطی‌ مد نظر دارد، هدف‌های‌ کاربردی‌ از بقیه‌ مهمتر و در حقیقت‌ در اولویت‌ قراردارد که‌ البته‌ بعد از دست‌یابی‌ به‌ اهداف‌ گوناگون‌ کاربردی‌ خود، می‌باید فرهنگ‌ساز نیز باشد و اگر گرافیک‌ محیطی‌ با اصولی‌ صحیح‌ و متناسب‌ انجام‌ شده‌ باشد تا حدود بسیار زیادی‌ می‌تواند در گسترش‌ فرهنگ‌ جامعه‌ تاثیر داشته‌ باشد.
رشد گرافیک‌ محیطی‌ به‌ چند عامل‌ وابسته‌ است‌ از جمله‌ رشد کیفی‌ فکری‌ مدیریت‌ها و وجود طراحانی‌ باخلاقیت‌های‌ بالا. البته‌ این‌ رشد تنها به‌ گرافیک‌ بر نمی‌گردد، بلکه‌ به‌ مجموعه‌ عواملی‌ منتهی‌ می‌شود که‌ ساختارهای‌اخلاقی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ و فرهنگی‌ نیز در آن‌ رشد یافته‌ باشند.
مشخصه‌های‌ سنتی‌ و فرهنگی‌ می‌تواند در برقراری‌ ارتباط بهتر و سریع‌تر نقش‌ مهمی‌ داشته‌ باشند زیرا افرادی‌که‌ در یک‌ جامعه‌ زندگی‌ می‌کنند دارای‌ فرهنگ‌ خاص‌ آن‌ اجتماعی‌ نیز می‌باشند. بنابراین‌ بهتر است‌ ارسال‌ پیام‌ برای‌آنان‌ به‌ زبان‌ و شیوه‌ای‌ آشنا و سنت‌های‌ خودشان‌ طراحی‌ شود که‌ برایشان‌ ملموس‌تر و گویاتر باشد تا در قالب‌های ‌فرهنگی‌ و سنتی‌ بیگانه‌.
رنگ‌، نقش‌ مهمی‌ در یک‌ طرح‌ دارد که‌ اولین‌ وظیفه‌ آن‌ جلب‌ توجه‌ مخاطب‌ است‌ و در مرحله‌ بعدی‌ نقش‌ مکمل‌عناصر تصویری‌ دیگری‌ برای‌ موفقیت‌ در ارسال‌ پیام‌ را ایفا می‌کند. حروف‌ نوشتاری‌ نیز در برقراری‌ ارتباط سریعترنقش‌ مهمی‌ دارند و در واقع‌ آنها تکمیل‌ کننده‌ یا تاکید کننده‌ تصویر می‌باشند.
در گرفیک‌ محیطی‌ ابزارها و عوامل‌ مختلفی‌ برای‌ ارائه‌ اطلاعات‌ وجود دارد که‌ از هرکدام‌ برای‌ بیان‌ نوعی‌ خاص‌ ازایجاد ارتباط می‌توان‌ استفاده‌ کرد. مثلا بالون‌ها و تبلیغات‌ برروی‌ وسایل‌ نقلیه‌ مربوط به‌ گروه‌ ایجاد ارتباط توسط سوژه‌های‌ متحرک‌ می‌باشند. همچنین‌ بیل‌بوردها باید در مکان‌هایی‌ مورد استفاده‌ قرار گیرند که‌ که‌ فضای‌ اطراف‌ آنهاوسیع‌ باشد مانند بزرگراهها که‌ اغلب‌ مخاطب‌ با سرعت‌ بیشتری‌ از مقابل‌ آن‌ می‌گذارد و باید به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ به‌سرعت‌ بتواند ارتباط لازم‌ را برقرار کند. نسبت‌ میزان‌ ارتفاع‌ نصب‌ بیل‌ بورد با طول‌ و عرض‌ آن‌ نیز از نکته‌های‌ حائزاهمیت‌ می‌باشد و باید بطور دقیق‌ محاسبه‌ شود. کارآیی‌ بیل‌ بورد در شب‌ نیز بحثی‌ است‌ که‌ باید همراه‌ با عوامل‌ دیگرمربوط به‌ بیل‌ بوردها با دقت‌ بررسی‌ و طراحی‌ شود و با استفاده‌ از سیستم‌های‌ نوری‌ مناسب‌ پیام‌ دلخواه‌ در شبها نیز به‌مخاطبین‌ احتمالی‌ القا شود.
با آنچه‌ درخصوص‌ آشنایی‌ با گرافیک‌ محیطی‌ و اهمیت‌ و نفش‌ آن‌ در جامعه‌های‌ شهری‌ گفته‌ شد، به‌ اختصارشرحی‌ پیرامون‌ اهمیت‌ حضور گرافیک‌ محیطی‌ در روابط عمومی‌ها بیان‌ می‌شود; از آنجا که‌ هدف‌ روابط عمومی‌ جلب‌ مشارکت‌ و همراهی‌ افکارعمومی‌ در زمینه‌های‌ مختلف‌ است‌ و همچنین‌ واحدی‌ است‌ که‌ ارتباط کارکنان‌ با مسئولان‌ ونیز مسئولان‌ با مردم‌ را برقرار می‌کند. باید این‌ رسالت‌ خود را با استفاده‌ از روش‌های‌ ویژه‌، به‌ خوبی‌ انجام‌ دهد. گرافیک‌محیطی‌ یکی‌ از آن‌ مواردی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ با شناخت‌ و به‌ کارگیری‌ اصولی‌ آن‌ در روابط عمومی‌ها، برقراری‌ ارتباطات‌یاد شده‌ را گسترش‌ داد. امر تبلیغ‌ نیز در روابط عمومی‌ نقش‌ مهمی‌ را ایفا می‌کند; تبلیغ‌ به‌ معنای‌ تغییر افکار و اندیشه‌برای‌ آنچه‌ تبلیغ‌ می‌شود. بهترین‌ و گویاترین‌ زبان‌ برای‌ این‌ منظور، هنر گرافیک‌ است‌. چرا که‌ هنر گرافیک‌ آینه‌ شفافی‌از مسایل‌ جاری‌ و فرهنگی‌ است‌ و تمام‌ لحظه‌ها زیر و بم‌های‌ روحی‌ و فکری‌ جامعه‌ را ثبت‌ و منعکس‌ می‌کند.بنابراین‌، هنر گرافیک‌ در روابط عمومی‌ اهمیت‌ خاص‌ خود را می‌یابد. گرافیک‌ محیطی‌ نیز بخشی‌ از این‌ هنر است‌:یعنی‌ آنجا که‌ مسئله‌ ارسال‌ پیام‌ و دادن‌ اطلاعات‌ لازم‌ به‌ مخاطب‌ در محیط کاری‌ پیش‌ می‌آید، گرافیک‌ محیطی‌ قدم‌ به‌عرصه‌ می‌گذارد و نقش‌ خود را ایفا می‌کند. برای‌ مثال‌ یک‌ سازمان‌ یا وزارتخانه‌ را در نظر می‌گیریم‌ که‌ روزانه‌ تعداد زیادی‌ از افراد جامعه‌ آنهم‌ با فرهنگ‌ها و نگرش‌های‌ متفاوت‌ اجتماعی‌، به‌ خاطر نیازی‌ که‌ دارند به‌ آنجا مراجعه‌می‌کنند. در ابتدای‌ ورود، گرافیک‌ محیطی‌ موجود باید به‌ نوعی‌ طراحی‌ شده‌ باشد که‌ فرد برای‌ رسیدن‌ به‌ قسمتی‌ که ‌لازم‌ است‌ به‌ آنجا مراجعه‌ کند، دچار مشکل‌ و سرگردانی‌ نشود و با دیدن‌ تابلوهای‌ مخصوص‌ راهنما به‌ راحتی‌ به‌ محل‌مورد نظر برسد. نوع‌ تابلو، رنگ‌، اندازه‌ و نوع‌ خطهای‌ نوشتاری‌، علامت‌ها و نمادها و همچنین‌ محل‌ نصب‌ آنها از اهمیت‌ ویژه‌ای‌ برخوردار است‌. پس‌ از آن‌، علامت‌های‌ داخل‌ محوطه‌ها راهروهای‌ و اتاق‌های‌ نیز باید همین‌ ویژگی‌هارا داشته‌ باشند.
بنابر آنچه‌ که‌ بیان‌ شد، اولین‌ اهمیتی‌ که‌ برای‌ گرافیک‌ محیطی‌ قائل‌ می‌شویم‌، همان‌ برقراری‌ ارتباط برای‌راهنمایی‌ و اطلاع‌رسانی‌ به‌ مخاطب‌ است‌ و در دومین‌ نقش‌ خود، وظیفه‌ زیباسازی‌ محیط را برعهده‌ می‌گیرد، زیرا انسان‌ به‌ طور ناخودآگاه‌ خواهان‌ زیبایی‌ و توازن‌ و تعادل‌ و آراستگی‌ است‌ و از زشتی‌ها و ناهنجاری‌ها دوری‌ می‌جوید ، حضور در محیطی‌ که‌ همه‌ عنصرهای‌ آن‌ به‌طور صحیح‌ در جای‌ خود قرار گرفته‌ باشد و رنگ‌ها در هماهنگی‌ و تضاد، هرکدام‌ به‌ وظیفه‌ خود به‌ درستی‌ عمل‌ کنند، برای‌ هر انسانی‌، به‌ راستی‌ لذت‌ بخش‌ است‌ و روح‌ خسته‌‌ از کشاکش‌ ومسایل‌ روزمره‌ زندگی‌ او را به‌ آرامش‌ دعوت‌ می‌کند.
 

تاريخ : یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 | 19:53 | نویسنده : علیرضا عبدلی
جایگاه طراحی شهری در طرح‌های توسعه شهری
شهر مقوله پیچیده‌ای است كه حل مشكلات آن همكاری و همفكری تمامی رشته‌ها و تخصص‌های مربوط بهآن را می‌طلبد.
نه می‌توان صرفاً مسایل فنی آن را مدنظر قرار داد و نه می‌توان فقط به مسایل زیباشناختی آن توجه كرد. هر رشته و تخصصی فقط می‌تواند گوشه‌ای از واقعیت موجود را آشكار كند و راه حل مورد نیاز را پیشنهاد دهد. عدم شناسایی، تمامی جوانب و ابعاد یك شهر و عدم هماهنگی میان پیشنهادهای بخشی تخصصی‌های مختلف، نه فقط جامعیت طرح را زیر سوال می‌برد، بلكه می‌تواند برای آینده شهر نیز فاجعه‌آمیز باشد.
دانش طرحی شهری نیز از جمله تخصص‌هایی است كه از دیدگاه خودبه شهر و مسایل آن می‌پردازد. این رشته بایستی به عنوان یك تخصص مكمل فعالیت‌های دیگر برنامه‌ریزی شود و توسط بخش‌های تخصصی دیگر تكمیل گردد.
لذا دانش طراحی شهری امروز، فعالیت تخصصی خود را در فرآیندی فرارشته‌ای تعقیب و تثبیت می‌كند.
داعیه نقش هماهنگ كننده و رهبر اركستر برای طراحی شهری به همان اندازه انحرافی است كه كتمان و انكار نقش موثری كه این رشته در ارتقا كیفیت محیط شهری دارد. نه وجود طرح‌هایی بنام «طراحی شهر» شاهدی برای داعیه اول است و نه نبرد فصلی مستقل در طرح‌های جامع امروزی اروپا و آمریكا دلیل بربی‌اهمیت بودن مسایل كیفی است.
یكی از مهم‌ترین پرسش‌ها در بررسی‌های تحقیقی این است كه مباحث كیفی و دانش طراحی شهری چگونه خود را در طرح‌های شهری متبلور كرده‌اند؟ آیا همیشه به عنوان بخش مستقلی مطرح شده‌اند یا خیر؟
در بررسی محتوای طرح‌های در دسترس، دو گروه مشاهده می‌شوند؟
1- گروهی كه فصل مجزایی به نام طراحی شهری را در كنار بقیه بخش‌ها دارند (مونیخ و سانفرانسیسكو)
2- گروهی كه دارای فصل مستقلی به نام طراحی شهری نبودند، بلكه مباحث كیفی مطروحه در طراحی شهری را علاوه بربخش اهداف و چشم‌انداز، در لا‌به‌لای بخش‌های دیگر مطرح كرده‌اند. مانند سیاتل، بریستول، گلاسكو و...
گروه اول بیشتر شامل طرح‌هایی می‌شود كه در سال‌های 70و 80 میلادی تهیه شده‌اند، در صورتی كه غالب طرح‌های گروه دوم به سال‌های 90 و بعد از آن تعلق می‌گیرد. در واقع به نظر می‌رسد كه یك سیر تكوینی در برنامه‌ریزی شهری اروپا و آمریكا به وقوع پیوسته است.
طرح‌های شهری تا دهه 60 میلادی، با دیدگاهی عملكرد گرایانه و راسیونالیستی تهیه می‌شدند. نتایج بررسی این طرح‌ها نشان می‌دهد كه هر چند توجه به عملكرد امری لازم است ولی به دلیل بی‌توجهی به تاثیرات غیرمستقیم و عاطفی این تصمیمات برشهروندان ناكافی است.
تفكر حاكم بركارشناسان و برنامه‌ریزان تهیه‌كننده طرح برنامه اروپا و آمریكا نیز دیدگاهی عملكرد گرایانه، مدرنیستی و پوزیتیویستی بود، لذا چنین تفكری عملاً نمی‌توانست مسایل كیفی شهر را راساً مورد بررسی قرار دهد.
نارضایتی عمومی و انتقاد شدید افرادی مانند «جاكوبس» (Jacobs) در آمریكا، «میچرلیچ» (Mitscherlich) در آلمان بیانگر این امر است. آنها عنوان می‌كردند كه این طرح، بایستی مباحث كیفی محیط را پیگیری نماید و متولی حل معضلات كیفی شهر شود. (یعنی كاربرد دانش طراحی شهری در تهیه طرح‌ها) به همین دلیل در دهه 70و 80 با گروهی از طرح‌ها روبه‌رو هستیم كه به مباحث طراحی شهری به عنوان طرح‌های جبرانی پرداخته‌اند و در طرح‌های توسعه شهری خود به مطالعات كیفی محیط تاكید ورزیده‌اند.
در طرح‌های این دوره، مبحث طراحی شهری یا به صورت مستقل در كنار سایر بخش‌ها با عنوان «بخش طراحی شهری»
(Urban Design Element) مطرح می‌شد و یا در مواردی كه طرح جامع یا ساختاری شهری به تازگی تهیه و تصویب شده بود، به عنوان طرح جبرانی مورد مطالعه قرار گرفت و مكمل طرح‌های مصوب به كار گرفته می‌شد. (طرح‌های جامع سانفرانسیسكو، لندن و ...).
همزمان با این طرح‌ها، طرح‌هایی نیز مطالعه و تهیه شدند كه به منظور ارتقا كیفی فضاهای شهری و ساماندهی بافت‌ها تعریف و تهیه شدند. تعدادی از این طرح‌ها به «پروژه های طراحی شهری» و یا «طراحی فضاهای شهری» معروف شدند. كه تهیه‌این طرح‌ها برای جبران كیفیت‌های از دست رفته است و در ایران تهیه این قبیل طرح‌ها چند سالی است كه رواج یافته و باعث این سوءتفاهم شده است كه وظیفه دانش طراحی شهری صرفاً تهیه اینگونه طرح‌هاست.
ویژگی این طرح‌ها عبارتند از:
1- در سطحی محدودتر از كل شهر مورد مطالعه قرار می‌گیرند و تهیه می‌شوند.
2- پروژه‌هایی جبرانی برای موضعی خاص هستند.
3- میزان پیچیدگی و جامعیت این طرح‌ها بسیار كمتر از طرح‌های توسعه شهری است و با چشم اندازی كوتاه تا میان مدت تهیه می‌شوند.
این پروژه‌ها ماهیتاً با نقش دانش طراحی شهری در نظام برنامه‌ریزی توسعه شهرها تفاوت دارند، ولی از اواخر دهه 80 با گروه دیگری از طرح‌ها مواجه هستیم كه عنصر طراحی شهری به عنوان فصلی مستقل در آن دیده نمی‌شود. این موضوع به معنای تنزل اهمیت دانش طراحی شهری، یا حذف طراحی شهری نیست. بلكه بالعكس مباحث كیفی و موضوعاتی كه توسط طراحی شهری مطرح می‌‌شود. خود را چنان بسط داده و باعث تغییر ذهنیت كارشناسان فنی و برنامه‌ریزان امروز اروپایی و آمریكایی شده است كه این مباحث را هر كارشناسی در بخش تخصصی خود مدنظر قرار می‌دهد.
امروزه نه فقط طراحان و برنامه‌ریزان بلكه حقوقدانان، مهندسان، متخصصان اقتصادی و اجتماعی و مدیران شهری اروپا و آمریكا نیز به تاثیر نقش تصمیمات خود بركیفیت محیط شهری‌شان پی‌برده‌اند.
سه موضوع در این چند دهه باعث این تغییر رویكرد شده است:
1- تجربیاتی كه از مطالعه محتوای فصل‌های مستقل طراحی شهری و مباحث مطروحه این رشته در طرح‌های توسعه، ساختاری و جامع به دست آمده است.
2- تجربیاتی كه از همكاری برنامه‌ریزان، مهندسان ترافیك و سایر رشته‌ها در پروژه‌های ساماندهی بافت‌های قدیم، میانی، پروژه‌های طراحی شهری و مطالعات یا پروژه‌های طراحی فضاهای شهری كسب كرده‌اند.
3- تجربیاتی كه از تحقیقات، مطالعات و طرح‌های جامع بخشی (یا موضوعی) مانند (ترافیك، كاربری اراضی، محیط‌زیست و غیره) به دست آمده است.
در برخورد با «طراحی شهری» گروهی معتقدند كه این طرح‌ها فعالیتی فرا رشته‌ای هستند و صرفاً نقش پردازش مسایل كیفی شهری را به عهده ندارند و براین اساس لازم است كه در تهیه این طرح‌ها عمدتاً به نقش و ارزش فرارشته‌ای آنها توجه نشان داده شود.
به هر حال، این نیز نوعی دیدگاه در مورد طراحی شهری است، اما در تبیین صحت و سقم آن باید دیدگاه‌های دیگر را نیز شناخت و از برآیند آنها به نتیجه لازم دست یافت.


تاريخ : یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 | 19:51 | نویسنده : علیرضا عبدلی
خلاف مطالعات و تجربه هاي فراوان در زمينه «فرم شهر» و سازمان بصري شهري امروزي، مي‌توان گفت كه هنوز مباني و روش‌هاي مطلوب، علمي و مورد قبول عام براي آن تدوين نشده است. در واقع به دليل ابعاد وسيله كالبدي _ فضايي شهرهاي جديد و دخالت نيروهاي متعدد و متضاد در شكل‌گيري و توسعه آنها، نمي‌توان به سادگي كيفيت بصري و سيماي كالبدي شهرها را تحت بررسي، انتظام و نظارت قرار داد.

با افزايش ابعاد و وسعت كلانشهر‌ها، تركيب انواع شهرك‌ها و حومه ها، توسعه بزرگراه‌ها، تركيب انواع حركت سواره و پياده، افزايش سرعت در فضاي شهري، توسعه ساختمان‌هاي بلندمرتبه، توسعه و تنوع وسايل حمل و نقل، تعدد و تنوع اثاثه شهري و مانند اينها، شرايط نويني پديد آمده است كه تحقق اهداف و موازين زيباشناختي را در سيماي شهرها بسيار دشوار و دست‌نيافتني كرده است.

علاوه بر اينها، دخالت نيرومند نيروهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي در حيات شهرهاي بزرگ، از جمله عواملي است كه با اهداف برنامه‌ريزي‌هاي شهري در تضاد قرار مي‌گيرد.


از طرف ديگر، به دليل طبيعت پيچيده و چند بعدي شهرهاي كنوني، دانش شهرسازي نيز در معرض كشاكش رشته‌هاي مختلف مثل اقتصاد، مهندسي سازه، مهندسي ترافيك، جامعه‌شناسي، برنامه‌ريزي، مديريت، معماري، محيط‌شناسي، جغرافياي شهري و غيره قرار گرفته است. در نتيجه نمي‌تواند به آساني به اهداف مشترك و روش‌هاي مشترك دست پيدا كند.

بديهي است كه در شرايط نوين، دانش و هنر معماري، بر خلاف گذشته ديگر قادر نيست كه به هستي شهرها، هم از نظر عملكردي و هم از نظر زيباشناختي، شكل دهد. اينك هماهنگي ميان هنر و فن در شهرسازي، اسير كشاكش نيروهايي شده است كه نه تنها همسويي ندارند بلكه گاه در تعارض با يكديگر عمل مي‌كنند. اينك مسئوليت تاريخي و خطير شهرسازي اين است كه ميان ضرورت‌هاي ناسازگار مثل توسعه صنعتي، توسعه كالبدي، توسعه رفاه اجتماعي، توسعه حمل و نقل، حفظ محيط زيست و تامين نيازهاي زيباشناختي، هماهنگي و سازگاري ايجاد كند. كار بزرگي كه تمام شهرسازي جهان را به خود مشغول داشته است.

در حال حاضر، انواع نيروها و گروه‌ها، و انواع دانش‌ها و فنون، به طور آگاهانه و ناآگاهانه در شكل‌گيري‌ شهرها دخالت دارند. حاصل كار اين است كه شكل و سيماي كالبدي اغلب شهرهاي موجود، پديده‌اي تصادفي و اتفاقي است كه عنصر آگاهي و انتخاب نقش ناچيزي در آن دارد. بديهي است كه با اين وضع، نمي‌توان، به آساني به اهداف هويت، زيبايي و جذابيت در سيماي شهرها دست پيدا كرد.

اينك اصطلاح «شهرسازي» مفهومي مبهم و چند پهلو پيدا كرده است، كه عرصه عمل و مسئوليت آن روشن نيست و در كشاكش ميان حوزه‌هاي علوم مهندسي، علوم اجتماعي، علوم انساني و هنرها معلق مانده است.

بي‌دليل نيست كه «ژورف بلمون»J.Belmont معمار و شهرساز متفكر فرانسوي مي‌گويد كه اين واژه شهرسازي بايد روزي جاي خود را به واژه‌هاي ديگري مثل «آمايش شهري» و «هنر شهري» بدهد.

در حال حاضر جدا از تاثير وسيع عوامل اقتصادي، سياسي و اجتماعي، مي‌توان از چندين رشته در عرصه شهرسازي نام برد كه كم‌وبيش، به طور مستقيم در چگونگي شكل‌گيري سيماي شهرها و كيفيت سازمان بصري آنها دخالت دارند. اهم اين رشته‌ها عبارتست از: برنامه‌ريزي شهري، طراحي شهري، منظرسازي، معماري، مهندسي سازه و مهندسي ترافيك.

حد و مرز وظايف و حوزه عمل هر يك از اين رشته‌ها و چگونگي روابط ميان آنها به درستي روشن نيست، به طوري كه برداشت‌ها و تعبيرهاي مختلف از آنها ارايه مي‌شد كه در عمل با سليقه‌ها و نظرات شخصي همراه مي‌شود. نتيجه كار اين است كه اغلب در ميان عرصه‌هاي مختلف شهرسازي ناهماهنگي و حتي تعارض پديد مي‌آيد كه در نهايت به نبود تعادل كاركردي و ناهماهنگي در سيماي عمومي شهر منجر مي‌شود. اين عارضه‌اي است كه از آن به عنوان «عدم كليت» و «عدم سرزندگي» در شهرسازي معاصر ياد مي‌كنند و براي آن راه چاره مي‌جويند.

شگفت‌تر اين است كه در شهرسازي معاصر، هنوز معلوم نيست كه مسئوليت سازمان دادن به نظام بصري و ابعاد زيباشناختي سيماي شهر به عهده كدام رشته علمي، يا نهاد مطالعاتي يا اجرايي است. در واقع، در كشورهاي مختلف جهان به اقدامات و تجارب گوناگوني در اين زمينه توسل جسته‌اند. ولي هنوز يك دانش نظام‌يافته يا روش‌شناسي كارآمد براي سامان داده به اين نياز بزرگ تمدن معاصر فراگير نشده است.

در حال حاضر، علاوه بر نقش سنتي معماري، نقش زيادي به عهده «طراحي شهري»، «منظرسازي» و «زيباسازي شهري» گذاشته شده است. ولي حقيقت اين است كه جايگاه اينها نيز،‌ از نظر مباني روش‌شناسي علمي به درستي روشن نيست. مهم‌تر اينكه، در عمل همكاري و هماهنگي كافي ميان آنها وجود ندارد. در واقع مساله اصلي اين است كه بر خلاف دستاوردهاي ارزشمند ولي پراكنده معماري، طراحي شهري، طراحي منظر و اقدامات زيباسازي، چگونه مي‌توان ميان عناصر اصلي سيماي شهر، يعني طراحي شهرك‌ها و محله‌ها، طراحي بزرگراه‌ها و پل‌ها، طراحي پارك‌ها و فضاها، معماري بناها و طراحي اثاثه شهري، نوعي انسجام و هماهنگي علمكردي و زيباشناختي پديد آورد؟

طراحي شهري، در مفهوم عالي و وسيع خود، بايد به دو نوع اصلي نيازهاي شهر، يعني نيازهاي عملكردي و نيازهاي زيباشناختي پاسخ گويد. از اين نظر فرآيند طراحي شهري از دو روند طراحي حسي و طراحي منطقي به هم آميخته است. اما در عمل طراحي شهري يا بيشتر مقهور ضرورت‌هاي كمي و فني مي‌شود و يا به افسون «شكل‌گرايي» (فرماليسم) اسير مي شود.

طراحي منظر يا منظرسازي نيز، خود را به عرصه‌هاي محدود و جزيره‌هاي كوچك سبز مشغول كرده است. اين نوع طراحي از درگير شدن با محيط عمومي شهر و معيارهاي فراگير طفره مي‌رود. زيباسازي نيز مفهومي است كه بيشتر اسير ملاحظات اجرايي و خرده‌كاري است كه از حوزه «بزك» و تزيين فراتر نمي‌رود. امروزه «زيباسازي» كلمه‌اي زشت است كه بوي حقه‌بازي از آن استشمام مي‌شود.

در تبيين تحول نقش معماري در شهرسازي و ضرورت پيدايش رشته‌هاي جديد، مي‌توان گفت كه معماري بيشتر به بناها و مجموعه‌هاي ساختماني و فضاهاي بسته نظر دارد. در حالي كه اهداف طراحي شهري و منظرسازي، به اقتضاي ساختار و عملكرد شهرهاي امروزي، بيشتر به فضاهاي باز و وسيع حركت مردم و وسايل نقليه معطوف است.

از ديدگاه بصري، طراحي شهري، در درجه اول به فضاهاي وسيع سه بعدي نظر دارد. موضوع منظرسازي نيز عبارت است از تركيب‌بندي فضاها و بناها با يكديگر به شكلي كه هم از نظر كاركردي و هم از نظر زيبايي رضايت‌بخش است.

در شهرسازي معاصر، مفهوم و كاركرد زيبايي در عرصه‌اي بسيار وسيع‌تر از فضاي معماري مطرح است. بنابراين با تعميم ساده معيارهاي معماري نمي‌توان به زيبايي در سيماي شهر دست پيدا كرد. در واقع مساله اساسي و حل نشده اين است كه در عرصه بسيار وسيع و پيچيده شهرهاي بزرگ كنوني، به آساني نمي‌توان با محيط شهر روابط حسي مطلوب و دلپذير برقرار كرد. تحقق اين امر به معيارها و مقياس‌هاي ديگري نياز دارد كه خود مستلزم آن است كه شرايط و عوامل ادراك محيط در شهرهاي بزرگ و كيفيات نوين بصري آنها مورد بازشناسي قرار گيرد تا روش‌هاي مناسب براي رسيدن به آنها تدوين شود.
پايگاه اطلاع‌رساني شهرسازي و معماري


تاريخ : یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 | 19:45 | نویسنده : علیرضا عبدلی
تحلیل فضاهای شهری

 لطقا به ادامه مطلب مراجعه  کنید



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 12:22 | نویسنده : علیرضا عبدلی
ابتدا و انتهای پل جانبازان که تاکنون حدود 3 میلیارد تومان برای آن هزینه شده، به دلیل اشتباه مهندسی، 50 سانتی‌متر اختلاف سطح دارد و به هم نمی‌رسد!


پل جانبازان رشت که قرار بود در سال 1386 به بهره‌برداری برسد هم اکنون در شرایطی به پیشرفت 72 درصدی دست یافته که اشتباهات محاسباتی‌اش عجیب‌ترین رویداد مهندسی کشور را رقم زده است. اجرای این پل  6/102 متری از چهارم تیر ماه سال 1385 در دو جبهه کاری آغاز شد که بنابر محاسبات می‌بایست در پایان پروژه به یکدیگر متصل می‌شدند، اما هم اکنون و با وجود گذشت 2 سال اشتباهات محاسباتی مانع از اتصال طرفین پل به یکدیگر شده است.




هم‌اکنون طرفین ابتدا و انتهای پل در حالی برای اتصال به یکدیگر نزدیک شده‌اند که تازه مشخص شده به دلیل اشتباهات مهندسی این اتفاق به دلیل اختلاف سطح طرفین پل هرگز نخواهد افتاد. گفته می‌شود این اختلاف به نیم متر می‌رسد که در قوانین مهندسی عدد بسیار بزرگی به شمار می‌آید.


به گفته مهندسان سازه، طراحی اینگونه پل‌ها پس از سال‌ها اجرا در کشور به قدری ساده است که حتی در توان دانشجویان مهندسی نیز هست و این بر ابهامات مسئله بیشتر می‌افزاید.


 


در این رابطه هیچ مقام مسئولی در شهر رشت حاضر به اظهار نظر نیست و تنها محمود فریدونی شهردار رشت در اظهار نظری غیرمستقیم پیمانکار را مقصر معرفی می‌کند. او معتقد است: «شرکت طرف قرارداد این پل در گذشته به تعهدات خود عمل نکرد و با اعمال مدیریت جدید سعی ما بر این است که در کوتاه‌ترین زمان این پل به بهره‌برداری برسد.»


فریدونی البته  نبود جرثقیل حمل نصب تجهیزات پل جانبازان از محل کارگاه ساخت تجهیزات این پل در حوالی کوچصفهان تا رشت در گذشته را از جمله مشکلات عنوان کرده و می‌گوید: «البته این مشکل هم اکنون برطرف شده است».


این توضیحات در حالی است که جبار کوچکی‌نژاد، نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی، پل غیرهمسطح جانبازان رشت را لکه ننگی در این شهر دانسته و همزمان رئیس مجمع نمایندگان گیلان می‌گوید: «ساخت پل غیرهمسطح جانبازان رشت به دلیل غیرکارشناسی بودن هزینه زیادی به گیلان وارد کرده است.»


اسدالله عباسی انتقادهای مردم و مسئولان نسبت به پل غیرهمسطح جانباران این شهر را نیز وارد می‌داند، اما با این حال رییس شورای شهر رشت هرگونه اظهارنظری در این رابطه را مغرضانه توصیف می‌کند.


محمدرضا قاسمی ‌به عنوان مدافع سرسخت این پل که طرفین آن دست کم 50 سانتی‌متر اختلاف سطح دارند حتی در پاسخ به نماینده مجلس، نه تنها پل را لکه ننگی برای این شهر نمی‌داند بلکه از ساخت آن به عنوان سند افتخاری در عملکرد شهرداری رشت نام می‌برد که  انگیزه‌ای قوی برای ساخت تقاطع‌های همسطح و غیرهمسطح دیگر در این شهر به وجود آورده است.


او حتی از منتقدان این پل می‌خواهد با دست برداشتن از اشکال‌تراشی‌ها و انتقادهای غیرمنصفانه کمبود نقدینگی و عدم بهره‌مندی این شهر از بودجه‌های ملی را برطرف کنند.


وی ادامه می‌دهد: «موانع موجود بر سر راه پروژه‌های عمرانی شهر باران با اشکال‌تراشی و انتقادهای غیرمنصفانه برطرف نخواهد شد، بلکه کمبود نقدینگی و عدم بهره‌مندی از بودجه‌های ملی بزرگ‌ترین مشکل در مسیر سازندگی رشت است.»


 تا به امروز برای این پل 2 میلیارد و 700 میلیون تومان هزینه شده است اما با اتفاق پیش آمده برآورد می‌شود دست کم یک میلیارد تومان به برآورد اولیه اضافه شود. کارشناسان امر معتقدند در صورت صرف این هزینه پل جانبازان رشت گران‌ترین پل روگذر در تاریخ مهندسی کشور خواهد بود.




تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 12:20 | نویسنده : علیرضا عبدلی
نمای شهری از مجموعه نماهای مشرف به فضای عمومی بدست می آید ، این نماها از جهتی همگن و از جهتی ناهمگن هستند و می توانند همگن باشند چون با استفاده از زبانی مشترک روی بدنه ی اجزای شهر اجرا می شوند و اما از آنجا که هر کدام از این فضاها به کمک این زبان ، مقاصد ونیازهای خود را بیان می کنند ، ناهمگن هستند . نما در واقع صورت ساختمان و بهترین بیان حالتی است که فرد طراح یا مالک از خود در برابر بیرون دارد . هر نما شکلی است در زمینه بدنه ، پس هر بنا باید از لحاظ ویژگی های بصری مرتبط با زمینه اطراف یعنی بقیه نماها بوده و هماهنگ با انها طراحی شود . بنابراین ابتدا باید اجزای بنا را شناخت .

                      پهنه بندی سطوح :سطح هر نما معمولا به پهنه های مختلف قابل تقسیم است . یک نما ممکن است تنها یک پهنه داشته و یا متشکل از پهنه های متفاوت باشد . پهنه ها یا توسط احجام متفاوت ایجاد می گردند و یا توسط محدوده هایی که ایجاد مرز می نمایند . هر گونه تغییر در بافت سطح یا نحوه ترکیب اجزاء آن ، پهنه ای متفاوت را ارائه می کند . هر پهنه از نما به واسطه نوع ، میزان و نحوه قرارگیری سطوح مختلف (پر و خالی ، کدر و شفاف ، رنگ و جنس مصالح و خطوط غالب و ... ) جلوه ای خاص به خود گرفته و در اطراف خود محدوده ای مشخص تعریف می کند.


 

خط زمین :لبه برخورد بنا با زمین ، خط زمین نامیده می شود . خط زمین نمایانگر نحوه ارتباط با زمین است . خط زمین نشان می دهد که ساختمان چگونه به زمین متصل شده و یا چطور بر روی آن نشسته است . خط زمین بدنه اگر بصورت یک راستای مستقیم یا راستایی با قانونمندی مشخص باشد ، بستری می شود برای هماهنگی نمای بناها با یکدیگر .


 

خط آسمان :خط آسمان شامل مرز توده ساختمانها در اتصال به آسمان می باشد .خط آسمان می تواند در حالتهای مختلف به چشم آید :خط بام : فوقانی ترین خطی از ساختمان است که از دید ناظر قابل رویت است . خط ترکیب : از برخورد لبه شکل کلی تمام احجامی که در حوزه دید ناظر قرار دارد با صفحه آسمان حاصل میشود .


 

عناصر الحاقی :عناصری هستند که جزء طرح اولیه ابنیه نبوده و بعدا در اثر نیاز مالک یا ساکن به مرور زمان به ساختمان الحاق گردیده است . این الحاقات معمولا بدون طراحی بوده و باعث تنزل کیفی نما می شوند .


 


 


 

تزئینات :تزئینات عناصر و جزئیاتی هستند که در زمان ساخت جهت تزئین ساختمان احداث شده اند . آنچه در بررسی تزئینات بدنه باید توجه نمود ، موارد زیر است : میزان تزئینات در هر بخش از نما - موقعیت تزئینات در نما - نوع و کسب ساخت تزئینات .


 


 


 

تناسبات :منظور از تناسب نما ، نسبت میان ارتفاع به عرض آن قطعه می باشد . نسبت مورد نظر به صورت عددی کسری ارائه می گردد . قطعات از لحاظ تناسبات در سه دسته قرار می گیرند : قطعات افقی یا خوابیده - قطعات عمودی یا ایستاده - قطعات با تناسب مساوی یا بدون جهت .


 


 


 

خطوط غالب در نما :گاه نحوه ترکیب عناصر سطوح یا احجام مختلف در یک بدنه ، راستاهایی را در چشم ناظر ایجاد می کنند . این راستاها در واقع خطوط القایی بدنه نسبت به ناظر می باشند . این خطوط ممکن است عمودی و یا افقی باشند . خطوط فوق الذکر یا به صورت راستاهایی فرضی و یا القایی توسط عناصر بدنه و یا به صورت خطوط واقعی مثل قرنیزها به چشم می رسند . خطوط غالب در نما ان دسته از خطوطی هستند که تاثیر فراوان در ناظر داشته و به صورت شکل در زمینه خطوط بدنه ، جلوه گر شوند .


 


 


 

سطوح پر و خالی : یک بدنه می تواند یک سطح مستوی ، صاف و بدون تخلخل باسد و یا دارای پیش آمدگی هایی حجمی باشد و یا احجام فرورفته ای داشته باشد . سطوح خالی به سطوحی از نما اتلاق می شود که نسبت به سطج اصلی بدنه فرورفته و در بدنه ایجاد حفره می کند . سطوح شفافی که همواره باز می شوند مانند در شیشه ای برخی ورودی ها یا مغازه ها نیز سطح خالی محسوب می گردند .


 

منبع : کتاب مبانی نظری و فرایند طراحی شهری ، جهانشاه پاکزاد .


 


 

 


 



تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 11:55 | نویسنده : علیرضا عبدلی
برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 11:52 | نویسنده : علیرضا عبدلی
فضاهای گمشده . Lost Spaces شناخت فضاهای گم شده ی درون شهری..

برای مشاهده به ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوازدهم خرداد 1391 | 11:40 | نویسنده : علیرضا عبدلی
مکان‌های عمومی در گذشته ایران زمین براساس اصولی طراحی شده که هنوز آن اصول را می‌توان در ایران و کشورهای دیگر دید

ولی یک عنصر مشترک در طراحی معماری میان آنان به چشم می‌خورد، کاربردی کردن عرصه‌های طبیعی (ساخت آب‌‌نما، محوطه‌سازی‌ سبز، فضاهای بازدید برای عموم مردم) که بخش حرکت را در مجموعه به‌عهده دارد.

از بررسی کاروانسراهای سراسر ایران چنین بر می‌آید که اساس معماری کاروانسراهای ایران، مانند سایر بناها، تابع شیوه، سنت و سبک رایج زمان بوده است. به این ترتیب می‌توان پنداشت که کاروانسراهای پیش از اسلام نیز تابع شیوه معماری زمان بوده و معماری خاصی نداشته‌اند.

ولی ذکر این نکته ضروری است که شیوه معماری، محل و منطقه، مصالح ساختمانی و موقعیت جغرافیایی، نقش مؤثری در ایجاد اینگونه بناها داشته است. شیوه ساختمان و معماری کاروانسراها از روزگار کهن تا به امروز دگرگونی بسیار نیافته و معمولا سبک بنای آنها همان ایجاد باره بندها و اتاق‌هایی است که پیرامون حیاط محصور، ساخته ‎می‎شده‎است. ولی‎در طرح‎ و خصوصیات هر کدام، ویژگی‌هایی به چشم می‌خورد. چنان‌که انواع ساباط ساده تا کاروانسراهای بزرگ با طرح‌های جالب معماری است که در گوشه و گاهی در میان اضلاع دیواره‌های آن برجهایی قرار گرفته، به‌طوری‌که دروازه میان 2برج یا شبه ستون جای دارد و دارای سر دری است که گاهی بر فراز آن ساختمان دوطبقه‌ای ساخته‌اند.

در کاروانسراها اطاق‌های مسافران معمولا پیرامون حیاط ساخته می‌شده و پشت آنها اصطبل قرار داشته که درب ورودی اصطبل‌ها در چهار گوشه داخلی بنا قرار داشته و گاهی در ایوان ورودی حیاط باز می‌شده است. در مناطق مرکزی عموما در داخل کاروانسراها برای رفع نیازمندی‌های مسافرین، حتی نانوایی، قصابی، آسیاب، نماز خانه و یک سری دکان جهت خرید و فروش کالاهای کاروانی وجود داشت.

کاروانسراهای حاشیه کویر و نواحی مرکزی ایران دارای بادگیر است که فصل تابستان هوای خنک را به اتاق‌های کاروانسرا می‌رساند. در کاروانسراهای نوع کوهستانی اهمیت بخاری به حدی بوده که محل وسیعی را برای قرار دادن آتش و بخاری انتخاب کرده‎اند. آب باران به‌وسیله ناودان‌هایی که در روی دیوار خارجی کاروانسرا ساخته می‎شد به بیرون از کاروانسرا هدایت می‌شد، ولی در بعضی‎ از کارونسراها نیز ناودان‌هایی که در دیوارهای حیاط داخلی کار گذاشته شده مشاهده شده است. مصالح ساختمانی اصلی بنای کاروانسراها در ایران از سنگ و آجر بوده است.

تنوع طرح و نقشه‌های کاروانسراهای ایران ایجاب می‌کند که این کاروانسراها به گروه‌های مختلف تقسیم شوند و خصوصیات و ویژگی‌های هر گروه جداگانه مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. آرتور ابهام پوپ معتقد است:«احداث و ایجاد کاروانسراها در ایران پیروزی بزرگ معماری ایران است و در هیچ جای دنیا کاربرد و ویژگی‌های خاص معماری آن را نمی‌توان دید.»
 از آنجایی که احداث کاروانسراهای ایران به دلایل گوناگون شکل و گسترش یافته شایسته است، تمامی دلایل آن از شرایط آب و هوایی، تا شیوه معماری منطقه‌ای مورد بررسی قرار گیرد.

در درجه اول کاروانسراهای ایران را می‌توان به گروه‌های ذیل تقسیم بندی کرد:
الف) کاروانسراهای کاملا پوشیده منطقه کوهستانی
ب) کاروانسراهای کرانه‌های پست خلیج‌فارس
ج) کاروانسراهای حیاط دار مناطق مرکزی ایران
 گروه سوم از نظر پلان به انواع مختلف تقسیم‌بندی می‌شوند.

میدان نقش جهان اصفهان

این میدان یک مجموعه عالی معماری و هنری است که در زمان احداث در قرن 16میلادی (دهم هجری) در جهان بی‌نظیر بوده است. این میدان و دیگر آثار تاریخی اطراف آن شامل مسجد امام (مسجد جامع عباسی)، کاخ عالی‌قاپو، مسجد شیخ لطف‌الله و سر در بازار قیصریه، اثر فکر خلاق و دستان هنرمند معماران ورزیده ایرانی به‌ویژه شیخ‌بهائی، استاد علی اکبر اصفهانی، و استاد محمد‌رضا اصفهانی است.

قبل از اینکه اصفهان به پایتختی صفویه انتخاب شود در محل این میدان باغ وسیعی به نام نقش‌جهان وجود داشته است. در دوره شاه عباس اول باغ را تا حدود امروزی آن وسعت دادند و در اطراف آن بناهای مشهوری به‌وجود آمد. میدان نقش جهان همراه با بناهای شاخص پیرامونش، روایتی عالی از شیوه اصفهان در معماری ایرانی دانسته می‌شود و علاوه بر اینکه در ارتباط با چهار باغ و مجموعه بنا و باغ‌های آن آیینه تمام نمای مکتب اصفهان در شهر‌سازی‌ است، بخشی با اهمیت از شالوده شهری اصفهان، در عصر صفوی نیز به‌شمار می‌آید.

گذشته از ارزش‌های معمارانه، چنان‌که از نامش نیز پیداست، نقشی از جهان آرمانی عصر صفوی است که کارگزارانش در کار همنشینی 2نهاد دین و دولت در بستر زندگی اجتماعی مردم ایده‌ها و تجربه‌های زیادی داشته‌اند، چنان‌که به سهولت می‌توان نماد و ظهور 2نهاد مذکور، مسجد و کاخ را در بطن زندگی اجتماعی مردم که در بازار اطراف میدان متجلی شده است، درک کرد.

پروفسور هینتس، ایران شناس معاصر آلمانی درباره میدان نقش جهان چنین می‌نویسد: میدان در مرکز شهر قرار دارد. بنایش وقتی ساخته شده که مشابه آن‌را از نظر وسعت و سبک معماری و اصول شهر‌سازی‌ در مغرب زمین نداریم. شاردن، جهانگرد معروف و نکته سنج فرانسوی از میدان نقش جهان به‌عنوان مرکز خرید و فروش یاد می‌کند.

معماری باغ‌های ایرانی

هندسه، فصل مشترک انسان و طبیعت: هندسه اساس هنر و معماری ایرانی است؛ نگرش انتزاعی ایرانیان به‌ویژه بعد از اسلام به اندیشه، هنر و محیط انسانی پایه و اساس فهم ایرانیان از جهان و چهارسویی است که برای آن اهمیت قائل هستند. این نگرش هندسی گستره‌ای از معماری ایرانی از زیبایی و زیبایی‌شناسی تا ساختارها و شالوده‌ها را شامل می‌شود. تاثیر ساختاری هندسه از معماری ایرانی، خود پهنه وسیعی از تعریف و شکل‌گیری فضایی تا مسائل نیایشی و استاتیکی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

این تاثیرگذاری در باغ ایرانی که در پیوند فضاهای بسته و باز شکل می‌گیرد، در تمامی عرصه‌ها به چشم می‌خورد و ما در باغ، گذشته از شکل‌گیری هندسی فضاها شاهد آنیم که فضاهای باز و عرصه‌های طبیعی نیز به نظم درآمده و با هندسه قوام می‌گیرند.

ساختارهای هندسی در باغ به ابعاد و تناسبات کلی، حصارها، محورهای اصلی و فرعی، ردیف درختکاری، جوی‌های آب و نحوه حضور و عبور آب و به‌طور کلی به هندسه مسلط در باغ می‌پردازد. این ساختارها در عین حال حامل شالوده‌ها و بنیان‌های شکل بخشی مجموعه از ایده‌ها و مفاهیم اولیه تا به  شکل نهایی باغ است و به همان اندازه که اصول هندسی در معماری ایرانی واجد اهمیت هستند در شکل بخشی به مفهوم باغ ایرانی نیز نقش دارند.

شهر و باغ، عناصری در هم آمیخته: حضور باغ در شهر ایرانی پیوسته وجود داشته و دارای ابعادی گسترده و بسته به محیط، اقلیم و فرهنگ، شکلی باز و بسته داشته است. مقیاس باغ ایرانی از حیاط کوچک‌ترین خانه‌ها تا مقیاس شهر- پایتخت‌هایی چون اصفهان عهد صفوی جلوه می‌کند، از این‌رو جایگاه باغ در شهر ایرانی از اهمیت خاصی برخوردار است.

باغ و فرهنگ و آرمان‌های ایرانی: باغ ایرانی خود مفهومی نقش بسته بر سرزمین و برآمده از فرهنگ و شکل گرفته در آداب و رسوم مردمان است. اگر معماری ایرانی عصاره و تبلور اندیشه ایرانی در مواجهه با فضای زیست انسانی است و اگر شهرهای تاریخی ما همواره رنگ خاک و طعم آب جاری در سرزمین مان را با خود دارند، پس باغ‌هایمان نیز گذشته از اندیشه‌های شکل‌گیری شان، دورنمایی از آرمان‌های انسان ایرانی هستند؛ چه به آنگاه که با حفظ تقدیس، آب را چنان در باغ می‌گرداندند تا باغشان نیز نماد فکر و اندیشه و عناصر هستی‌بخششان شود و چه به زمانی که بیش از همیشه باغ را تمثیلی از بهشت برین می‌دانستند و تمنای جاودانگی را در باغ تصویر می‌کردند.

چه در شعر و ادب، چه در نگارگری پارسی و چه در صنایع‌دستی بالاخص در نقش‌های زیبای فرش‌های ایرانی. باغ ایرانی در معنای کامل کلمه مفهومی میان‌گستره‌‌ای و فرهنگ ساز بوده و هست.

محمد حسین احمدی شلمانی

 



تاريخ : سه شنبه نهم خرداد 1391 | 20:11 | نویسنده : علیرضا عبدلی
ادامه مطلب مراجعه کنید



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه دوم خرداد 1391 | 19:40 | نویسنده : علیرضا عبدلی



تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 22:47 | نویسنده : علیرضا عبدلی
برای دیدن تصاویر و مکانیسم سقوط به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 22:2 | نویسنده : علیرضا عبدلی
  طراحی پل عابر پیاده در پارک مرکزی ووکسی شیدانگ چین  با عکس 

برای مشاهد به لینک ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 | 23:37 | نویسنده : علیرضا عبدلی
  • صدرا آپ
  • قالب بلاگ اسکای